بسم الله الرحمن الرحیم

حتما فکر کرده اید جشنواره سینما حقیقت آمد وزمبور جاماندومطلبی ننوشت. درست است که سه روز دیر به جشنواره رسیدم که به دلیل تقارن با روضه های سالیانه مان بود. اما بالاخره رسیدم و انشاء الله بزودی یادداشت هایم ازجشنواره هشتم سینما حقیقت را خواهید خواند. التماس دعا


برچسب‌ها: سینما حقیقت, مستند, جشنواره
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 15 آذر1393 |

بسم الله الرحمن الرحیم

شیار ۱۴۳ یک سبک زندگی است

محمدمهدی خالقی، فیلم‌نامه‌نویس و مستندساز مشهدی، در گفت‌وگویی پیرامون فیلم شیار ۱۴۳ به خبرنگار فرهنگی مشهد پیام گفت: شیار ۱۴۳ یک فیلم کم‌هزینه، کم هیاهو و کم تبلیغات است، اما یک فیلم ارزشی با راندمانی بسیار مناسب محسوب می‌شود و از آثار مشابهی که با هزینه‌هایی گزاف تولید می‌شوند نیز بسیار ارزشمندتر است.

وی ادامه داد: با توجه به فضای سنگین و تراژیک فیلم، اگر فردی دیگر با تفکری متفاوت‌تر، این فیلم را می‌ساخت، شیار ۱۴۳ می‌توانست به یک فیلم سیاه و ضد جنگ تبدیل شود اما الآن به‌هیچ‌وجه در این چهارچوب قرار ندارد.

شیار ۱۴۳، یک فیلم سبک زندگی است

خالقی بابیان اینکه شیار، یک فیلم روبه‌جلو، امیدوارکننده و با نشانه‌های روشن انقلاب اسلامی است، ادامه داد: شیار ۱۴۳ یک سبک زندگی است. در این فیلم، آن مادر اسطوره‌ای که ما هزار سال است در کتاب‌ها دنبال آن می‌گشتیم حضور دارد. «الفت» یک زن مقاوم است که تمام ویژگی‌های مادر اسطوره‌ای کتاب‌ها را داراست.

وی افزود: مادری که در این فیلم می‌بینیم، زنی صبور و خانواده‌دار است که هیچ‌گاه از هدف خود ناامید نمی‌شود و این مسئله در فیلم قابل‌باور است. ما مادران زیادی مثل الفت می‌شناسیم که هنوز هم منتظر فرزندان خود هستند. فیلم از این منظر بسیار مهم و قابل‌توجه است.

این فیلم‌نامه‌نویس و مستند ساز بابیان اینکه شخصیت الفت، قابل‌مقایسه باشخصیت حاج کاظم در آژانس شیشه‌ای است، خاطرنشان کرد: من سال‌ها منتظر بودم تا یک اسطوره‌ی زن نیز، مثل حاج کاظم آژانس شیشه‌ای در سینمای ما ساخته شود که این مهم حاصل شد و من به‌نوبه‌ی خود از خانم آبیار به خاطر خلق این شخصیت تشکر می‌کنم.

ما دچار یک مافیای فکری در عرصه سینمایی هستیم

خالقی در ادامه با اشاره به بی‌مهری‌هایی که نسبت به این فیلم صورت گرفت، ادامه داد: خیلی‌ها قائل به وجود مافیای تولید و اکران در سینمای ما هستند اما به نظر من مافیای سینمای ما، خیلی بالاتر از این بحث‌هاست. 

وی بابیان اینکه ما دچار یک مافیای فکری در عرصه سینمایی هستیم، گفت: مافیای سینمای ما هیچ تفکری خارج از تفکر خود را برنمی‌تابند. فیلم‌سازهای زیادی در فضای سینمایی ما، حرف‌های متفاوتی با جریان مرسوم سینما زدند که متأسفانه یا بایکوت شدند یا علیه آن‌ها هجمه‌ای شکل‌گرفته است.

این فیلم‌نامه‌نویس و مستند ساز ادامه داد: فیلم شیار143 نصاب و کیفیت بالایی دارد و لذا هر چه قدر علیه آن کار شود، این فیلم بزرگ‌تر می‌شود. آن مافیا، اگر سیاست بایکوت را در پیش بگیرد، شاید موفق‌تر شود!

خالقی در ادامه با اشاره به استقبال خوب تماشاگران از فیلم شیار ۱۴۳، گفت: این فیلم ارتباط تنگاتنگی با فضای فکری مردم و علقه های آنان دارد. شیار، مصداق سینمایی مردمی است که شهید آوینی در مقالاتش مدام به آن اشاره می‌کرد. مخاطب در این فیلم، مادری مثل مادر خودش و دیگر زنان این سرزمین را بدون هیچ ادایی روشنفکری می‌بیند.

وی در پایان خاطرنشان کرد: «الفت» در این فیلم، مادری خاص باکارهایی عجیب‌وغریب نیست و همین خاص نبودن به این فیلم کمک می‌کند. من امیدوارم این فیلم فروش خوبی در گیشه داشته باشد.

مصاحبه با سایت مشهد پیام دررابطه با فیلم شیار 143


برچسب‌ها: سینما, فیلم, شیار 143, مافیا, مادر
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در دوشنبه 26 آبان1393 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آقای عینک دودی یا

حیوانات چگونه ازخود دفاع می کنند؟

1- چند سال پیش که جشنواره فیلم فجر برای اصحاب رسانه، هنوز درسینما فلسطین تهران برگزار می شد و جای کم و ازدحام زیاد، فیلم دیدن را برای خبرنگاران بسی سخت کرده بود، یکی ازروزها ناگهان برنامه جشنواره تغییر کرد و دربهترین ساعت عصر ، فیلم "راه ها" جایگزین فیلم یک کارگردان مادر مرده و بخت برگشته شد. همه مانده بودیم که این چه فیلمی است که برنامه به ظاهر منظم جشنواره را زیر و روکرده و خوش نشین سیانس 18 شده؟! سریع شایعه دهان به دهان گشت. "آقای عینک دودی" آژانس شیشه ای، اینبار با یک شاهکار تمام عیار میهمان جشنواره بود!

2- خبرنگارها گوش تاگوش نشسته بودند. نفس ازکسی درنمی آمد. فیلم شروع شد. یک عکس سیاه و سفید ازیک راهِ روستایی حدود 30 ثانیه، برش به عکس یک راهِ کوهستانی بیش از 30 ثانیه، برش به عکس یک بزرگراه 1 دقیقه، برش به .... نزدیک یک ساعت عکس هایی ازراههای مختلف برش می خورد به هم و نفس های درنیامده به صدای خُر و پُف تغییر کردند. آخرِ این یک ساعت، خود آقای عینک دودی – یعنی کارگردان فیلم - توی یک ماشین دربرف حرکت می کرد، پایین می آمد، ازفنسهای یک حصار می گذشت و چند عکس ازدسته ای کلاغ می گرفت و برش به تصویر یک قارچ هسته ای!!

3- رفقا را به زور از خواب پراندیم و راضی کردیم که به کنفرانس خبری این شاهکار سینمایی بیایند. آقای عینک دودی با اعتماد به نفسی آشنا، پشت تریبون قرار گرفت و درجواب اولین سؤال که منظور شما ازساختن این فیلم چه بود؟!  گفت : " من ابتدا یک فیلم درباره راه ها ساخته بودم که جشنوارۀ فیلم فلان درکره جنوبی سفارش ساخت یک فیلم درباره عدم گسترش سلاح های هسته ای داد و من این بخش های آخر را به فیلم اضافه کردم" و بعد درمقابل دهان های باز همه ادامه داد: " چون این بحث مطرح بود که ایران می خواد به سلاح هسته ای دست پیدا کنه، این کار رو به من سفارش دادن!!"

4- این حرف ها و چند سؤال نامربوط دیگر سریع گذشت. چند نفری به ساختار ضعیف و اصلاً فیلم نبودن فیلم اعتراض داشتند که مجری دیکتاتور مآبانه همه را سرکوب کرد. چند دقیقه بعد آقای عینک دودی را ازدرپشتی بیرون بردند و احتمالاً ازهمانجا سریع ازکشور خارج کردند تا چند سال بعد در حاشیه جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه سیراکیوز آمریکا بگوید: "« ... تو[حاتمی کیا] راجع به یک پریودی از تاریخ ایران حرف زدی که تازه آن پریود هم به هیجان آورد بچه ها را. احمدپور (شخصیت اصلی فیلم خانه دوست کجاست) رفت پس داد دفترچه را، اما تو به هیجان آوردی و احمدپورهای دیگر رفتند در جنگ و کشته شدند و حالا پس از سال‌ها می‌شود راجع به آن‌ها فکر کرد که آن‌ها چطوری از بین رفتند. در یک جنگی که هیچ مفهومی نداشت.»

5- آقای عباس کیارستمی که حاضر نیستید با هیچ ترفندی عینک دود گرفته تان را ازچشم بردارید :

دفاع مار درمقابل حمله دشمن نیش زدن است.

دفاع سگ درمقابل حمله دشمن گاز گرفتن است.

دفاع الاغ درمقابل حمله دشمن لگد زدن است.

دفاع گنجشک درمقابل حمله دشمن نوک زدن است.

دفاع شتر لاما درمقابل حمله دشمن تف کردن است.

دفاع سوسک بمباران کننده، درمقابل حمله دشمن مایع  داغی است که در شکمش ذخیره شده.

دفاع راسو درمقابل حمله دشمن پرتاب بوی بد از منطقه تحتانی بدن است.

و دفاع شیر درمقابل حمله دشمن حمله کردن است.

شما چطور دفاع انسان، اشرف مخلوقات درمقابل دشمن اش را بی معنی می دانید؟! 


برچسب‌ها: کیارستمی, حاتمی کیا, عینک دودی, دشمن, جنگ
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در چهارشنبه 9 مهر1393 |
بسم الله الرحمن الرحیم

به یاد میرباقری که هر قسمت مختارش یک فیلم بود

۱-      اینکه فیلمی درباره بزرگترین واقعه تاریخ شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران باوفایش ساخته شود و اشک را بردیدگان تماشاگرانش جاری کند؛ نمی تواند معیار قضاوت درباره آن فیلم باشد. شیعه بیش ازهزار سال است برمصائب کربلا بدون تصویر سازی و فقط با روضه های عادی گریسته است. حق مطلب عاشورا عزم، هنر و اخلاصی فراتر از عادت می خواهد.

۲-      مشیت الهی بود که رستاخیز این همه سال طول بکشد و رونماییش به بعد از مختارنامه بیفتد. و الاّ ما بودیم و این هزینه میلیاردی و اولین فیلم سینمایی درباره واقعه عاشورا. ازهمان ابتدای فیلم دائم نماهای مختارنامه و آن چند قسمتی که برخی وقایع کربلا را تصویر کرده بود؛ جلوی چشمم می آمد.  ما ناگزیر به این مقایسه می افتیم واین دو اثر بطور ناخود آگاه مقایسه می شود. کما اینکه دیگر فیلم های مشهور تاریخ سینما که موضوعات مشابه دارند؛ باهم مقایسه می شوند.

 ۳-      رستاخیز یک فیلم سینمایی بسیار معمولی است. یک فیلم متوسط که به هیچ وجه درشأن بزرگترین تراژدی تاریخ بشریت نیست. “إنما الاعمال بالنیات”. باید فرقی باشد بین هدف و خلوص مختارنامه که به گفته بزرگی اگر زودتر نمایش داده می شد؛ فتنه اتفاق نمی افتاد؛ با فیلمی که متحجرانه وجه المصالحه تسویه حساب های حقیر سیاست بازها قرار گرفته است.

۴-      ازنظر فنی نیز رستاخیر پراست ازاشکال های مختلف. سیر روایی منقطع، کش دار شدن یک سوم ابتدایی و گدار با عجله و سرسری ازوقایع مهم روز عاشورا. جز داستان حر و عباس (علیه السلام) ماجراهای دراماتیک و تأثیر گذار دیگری نیز روز عاشورا اتفاق می افتد که نمونه هایی از آن را درمختار نامه دیده بودیم. رستاخیر می توانست به راحتی چند ماجرای متفاوت مثل غلام سیاه امام حسین (علیه السلام)، علی اکبر، قاسم و … را انتخاب کند. اما ما ازعاشورا فقط شهادت امام حسین (علیه السلام) به اضافه دومورد فوق الذکر را می بینیم.

۵-        رستاخیز یک نظریه دیگر را نیز باطل می کند که عدم تصویرسازی چهره بزرگان دین به باورپذیری اثر لطمه می زند. فیلم ساز به راحتی همه خط قرمزهای تا امروز سینمای ایران نسبت به حضرت عباس و فرزندان امام حسین(علیهم السلام) مثل علی اکبر و قاسم و … را می شکند و به سادگی و نه زیبایی تصاویر این جان های پاک را به تصویر می کشد؛ بی آنکه سود تعریف شده ای به باور مردم نسبت به مقدسات برساند. شاید راز عدم پخش بخشهایی مربوط به ابالفضل(علیه السلام) درمختارنامه درهمین نکته نهفته باشد.

۶-      ازنظر تاریخی نیز فیلم ساز چشم بروی بخشی از متقن ترین روایات تاریخی ازواقعه عاشورا بسته است. خصوصاً شهادت علی اصغر بوسیله حرمله یا مسأله پیس بودن شمر.

۷-      رستاخیر نکات مثبتی نیز دارد. مهمترین قوت فیلم تصویری باور پذیر و به یاد ماندنی از یزید است. چیزی که تا به حال درتاریخ سنما و تلویزیون ما بی سابقه است.

این یادداشت درتریبون


برچسب‌ها: فیلم رستاخیز, جشنواره فیلم فجر, امام حسین, علیه السلام, مختارنامه
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 24 بهمن1392 |

بسم الله الرحمن الرحیم

مام میهن

درستایش فیلم شیار143

شیار با وجودیکه هیاهو و هنرپیشه های جنجالی و هزینه های بالایی ندارد؛ اما بزرگ است و قطعاً ماندگار.  این درحالی است که سوژه فیلم زیاد هم بدیع نیست و پیش ازاین لااقل دوموردش را به یاد می آورم. گیلانه و بوسیدن روی ماه. اما میان ماه من تا ماه گردون /  تفاوت اززمین تا آسمان است.

چند نکته از تفاوت هایی که بین شیار 143 با دو فیلم دیگر به نظرم می رسد را می نویسم :

1-      شیار143 برخلاف گیلانه، یک فیلم ضد جنگ نیست. منظور ما ازضد جنگ استفاده ازاین واژه درمنظومه تفکر انقلاب اسلامی است. یعنی ضد ارزش های دفاع مقدس و یا لااقل بی توجه به ارزش هایی که دردفاع ما وجود داشت و دردیگر جنگ های دنبا نظیرش را ندیدیم. مسأله پیوند های معنوی و عقیدتی تفکر شیعه بامسأله جهاد درراه خدا و نقاط تمایز و تفاوتش با دیگر تفکرات مثل سلفی ها، تکفیری ها، غربی ها و شرقی ها و ... یکی ازمهمترین تفاوت های آثار واقعی دفاع مقدس ازنوع قلابی آنست.

2-      با بوسیدن روی ماه این شکاف عمیق تر می شود. آنجا با اثری مواجهیم که دست به قلع و قمع تفکر انقلاب و حتی المان های مذهبی موجود درجامعه ایران اسلامی می زند.یعنی فیلمی که به سکولاریسم اعتقاد دارد و قصه و شخصیت هایش درهرنقطه جهان و هر سینمایی عیناً قابل تکرارند. مثلاً درخانه پیرزن بوسیدن حتی عکس امام دیده نمی شود. اما لوکیشن تمام ایرانی شیار، نمادهای دائمی و زیبای مستند دفاع مقدس ما را دائم به این فکر می اندازد که کجا هستیم و چه بوده ایم.

3-      اما ممترین نقطه تمایز شیار 143 با آثار مشابه شخصیت پردازی و ترسیم درست یک مادر تمام ایرانی است. مادری که جزو اسطوره های بزرگ سینمای ایران قرارخواهد گرفت. اشاره حاتمی کیا به قرارگرفتن الفت درکنار حاج کاظم بسیار درست و دقیق است. حالا علاقه مندان به انقلاب اسلامی و ایران اسلامی یک شخصیت زن کامل و اسطوره ای بعنوان الگو درسینما دارند.

درباره شیار143 فعلاً به همین مختصر اکتفا می کنم تا زمان اکران انشاء الله.

این یادداشت درتریبون مستضعفین


برچسب‌ها: فیلم شیار 143, مادر, بوسیدن روی ماه, گیلانه
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در یکشنبه 20 بهمن1392 |

بسم الله الرحمن الرحیم

خنده بازار

لحاف چهل تکّۀ کهنۀ نخ نمایِ خانم سبزپوش سینمای ایران، قرار است آرمان های جنبشیِ این جماعت درسال مرگ سبزها را دوباره زنده کند. با حماسۀ مردمی انتخابات 92  آلونک دودی تقلب فرور ریخت و آرزوها برباد رفت. این فیلم را می توان مرثیه ای برای توهم سبز درنظرگرفت. فیلمی حقیر، با چند داستان کوتاهِ مرتجعانه، نق هایی که در"خنده بازار" پخته تر و بهترش را دیده بودیم و نوستالوژی فرتوت سالهای جوانی برای کسانی که بهتر است همان نان حرام دست بند سبز را بخورند. کاش فیلم درحد یک فیلم اولی بود یا حتی یک اثرکوتاهِ خلاقانه ازیک فیلم ساز سینمای جوان! اما قصه ها چند داستان کوتاه بسیار ضعیف است که درونمایه ارگانیک مشخصی نیز ندارد وبه زور تبلیغات، هیاهوو جنجال رسانه ای بهم چسبیده  و به خورد مخاطبی داده شده که نه می تواند فیلم را بزند و نه ازآن دفاع کند. به همه دوستان و علاقه مندان انقلاب اسلامی توصیه به دیدن فیلم می کنم.  فیلمی که نه تنها دلخراش و سیاسی و تند و ضد انقلاب نیست که نشاط و روحیه را به ما بازمی گرداند.

این یادداشت درتریبون مستضعفین


برچسب‌ها: فیلم قصه ها, سبز, توهم, خنده بازار, جشنواره فیلم فجر
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 19 بهمن1392 |

بسم الله الرحمن الرحیم

تنظیم سطح توقع

مخاطب باید پیش ازدیدن چ سطح توقعش را تنظیم کند. ازاین جهت و دریک قیاس مع الفارغ چ شبیه شورشیرین جواد اردکانی است. درهردو فیلم  اگر با این توقع به سینما برویم که فیلمی درباره چمران یا کاوه  بینیم؛ مغموم می شویم. چ فقط دوروز اززندگی چمران بزرگ، یکی از شگفت انگیزترین مردان شیعه دراعصار گذشته است و نه بیشتر. البته چ فیلمی پرزحمت و یکی ازبهترین آثار ساخته شده درباره وقایع کردستان است. روایتی روان با بازی های خوب- جز عرب نیا - ، جلوه های ویژه قابل قبول، رعایت برخی نکات محتوایی مرتبط با تفکر انقلاب اسلامی مثل تأکید زیبا و دل نشین برخط امام و تمیز قائل شدنش با خطوط دیگر و بهترین فیلم حاتمی کیا درسال های پس از آژانس شیشه ای و بسیار بالاتر ازسطح فعلی سینمای ایران. باید اعتراف کنم که انتظار بازگشت دوباره حاتمی کیا ازمنجلاب "گزارش یک جشن"  را نداشتم. شاید خون شهدا و دعای خانواده های شهیدی که حاتمی کیا برای آنها زحمت کشیده باعث این بازگشت باشد.

این یادداشت درتریبون مستضعفین


برچسب‌ها: فیلم سینمایی چ, حاتمی کیا, شهید, شهدا
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 17 بهمن1392 |

بسم الله الرحمن الرحیم

رزمنده جهانی درجنگ جهانی 

اسطوره سازی

سفر یک مسافر- عباس روزبهانی

می گویند مرد میانسالی می خواست سوار اسب شود. نمی توانست. آهی کشید و گفت : جوانی کجایی که یادت بخیر. بعد دور و بررا نگاه کرد و گفت : خودمانیم جوانی هم عددی نبودیم.

این هم مدلی است برای زنده نگه داشتن و اسطوره سازی ازآثار متوسط روشنفکری سینما وهمیشه دراوج نگه داشتن فراموش شده هایی که درزمان خود نیز دراذهان مردم نفوذ نکرده اند که حالا ازیاد رفته باشند. هنرپیشه نوجوان یکی ازفیلمهای کیارستمی که حالا مرد میانسالی است، ازابتدا تا انتهای فیلم نق می زند، سیاه نمایی می کندو طلبکار است که چرا جامعه و دولت و ... برایش کاری نمی کنند و چرا خانواده اش اورا درک نمی کنند. بعد دریکی ازسکانسها می گوید سازم را دزد برده و قسم جلاله می خورد که اگر بچه ام مرده بود اینقدر ناراحت نمی شدم. این آدم مالیخولیایی که توّهم هنرمندی و هنرپیشگی و موسیقی دانی دارد، یکدفعه درانتهای فیلم خودسوزی می کند و آنقدر نامتعادل است که نه فقط خود که خانه اش را به آتش می کشد. به نظر آقای کارگردان، با این افکار خانواده و جامعه قرار است برای حسن چه کاری انجام دهند؟ چرا صحبت و نظر خانواده اش را درفیلم نمی شنویم؟ به نظر من حسن ازجهت هنرپیشه بودن و ارتباط با کیارستمی ارزشی برای فیلمساز نداردو طلبکار بودن و پوچ گرا بودنش بیشتر به درد می خورد. انتهای فیلم هم او اجازه نمی دهد دربیمارستان ازبدن نیمه سوخته اش تصویر بگیرند!!! و فیلم تمام می شود.

 

رزمنده جهانی درجنگ جهانی

ملی بدون کارت – محمد علی شعبانی

پیداکردن، ارتباط برقرار کردن و مهیا کردن این سوژه برای یک مستند خود به خود کار بزرگی است. مستندی درباره شاید تنها رزمنده هندی دفاع مقدس که سالها قبل به خاطر عشق امام حسین(علیه السلام)  مسلمان شده و بازنی رفسنجانی ازدواج کرده و بعد به خاطر عشق به امام خمینی(رحمۀ الله علیه) به جبهه رفته و جانباز شده است. تمهید مناسب مصاحبۀ خود خانواده بارزمنده هم بدیع و جذاب است. تنها ضعف فیلم شاید کم بودن تحرک و نماهای خارجی است که شاید برآمده از ضعف جسمی سوژه باشد. البته من بعنوان مخاطب دوست داشتم درباره ازدواج سوژه بیشتر بدانم؛ چون درمسیر زندگی اش یکی ازنقاط مهم عطف بوده است. این مستند نشان می دهد که رفسنجان جز باغ پسته و خاندان های مشهور، چیزهای دیگری برای عرضه دارد.

 

یک سوژه جسورانه

خون مردگی – محمد کارت

باوجود امکانات جدید مستند سازی بسیاری ازکارهای بسیار سخت به سادگی آب خوردن شده است. گرفتن تصاویر زیر آب که چند سال پیش آرزوی هر فیلمسازی بود، با دوربین جدید ورزشی گوپرو به سادگی امکان پذیر است و فیلمساز به خوبی ازاین امکان استفاده کرده است. نماهای زیرآب فیلم که آب را به مثابه نمادی ازپاکی و یکرنگی و دربرخی سکانسها نماد غرق شدن گرفته، بسیار خوب ازکار درآمده است. سوژه نیز جسورانه و بسیار متفاوت است. زندگی چند لات و چاقو کش شیرازی و مشکلات و دردهای روزمره شان. البته درپرداخت، فیلم نواقصی وجود دارد. به هرسوژه، سکانس، مفهوم یا لوکیشن نوکی زده و زود خارج شده است. ازجمله این مفاهیم ناقص رابطه اصغر و پسرش، بیرون کردن اصغر ازگروه تعزیه خوان، روند تحول تدریجی اصغر و ... است. اگر روند تدریجی تحول شخصیت اصغر کاملتر به نمایش درمی آمد و نقاط تمایز شخصیتی او با بقیه لاتها بهتر درمی آمد، شاید روزنه ای از امید نیز بروی او و تماشاگر می شد. اما اصغر بطور نسبی معلق رها می شود. بعنوان یک نظر شخصی خیلی دوست داشتم، آن جمله ابتدای فیلم که یکی ازلاتها درباره عالم ها وجاهل ها می گفت بسط بیشتری پیدا می کرد. البته نباید ازاین نکته گذشت که خون مردگی فیلمی جدی، باسوژه ای متفاوت و قابل تأمل و نقد و بررسی بیشتر است.

 

زیبا و بسیار متفاوت

لبیک – وحید امیر خانی

یکی ازمتفاوت ترین مستندهایی که درباره پیاده روی اربعین عراق دیده بودم؛ این کار بود. کاری که گروه فیلم ساز برای هرپلانش برنامه ریزی مشخصی داشته اند. یک مستند محض که فقط با تصویر، موسیقی، افکت و آوا به پیش می رود. گونه ای جذاب و کم دیده شده درسینمای ایران. این مستند می تواند لااقل دررشته تصویر برداری نامزد جایزه جشنواره باشد. تصاویر فیلم بسیار جذاب، بدیع و چشم نواز است و توانسته تا حد بسیاری حق مطلب را درباره این واقعه عظیم انسانی اداکند. البته برای روایت بزرگترین اجتماع شیعیان جهان  این کار بیشتر به مثابه یک یادبود یا دریچه ای برای معرفی و جلب نظر به حساب می آید و احتیاج به کارهای عمیق تر و متفاوت تری نیز هست.

 

سیاهِ سیاه نما

کمی بالاتر– لقمان خالدی

کم کاری های بچه های انقلاب درژانر سینمای اجتماعی آنقدر واضح است که دائم باید نگاه  سیاه روشنفکری به جامعه ایران اسلامی را ببینیم و حرص بخوریم. "کمی بالاتر" با این جمله شروع می شود. شهریار، کارگرشهرداریِ عشقِ نویسندگیِ فیلم به کارگردان می گوید : « به من کمک می کنین، یه کمی بیام بالاتر؟» نگاه بالابه پایین، تهرانی به شهرستانی، غنی به فقیر، باسوادبه بی سواد و ترحم آمیز این جملات به تدریج درهمه فیلم جاری می شود. ما درهمه فیلم ازشخصیت شهریار جز یأس و ناامیدی، حسرت، افسردگی، پوچی و... نمی بینیم. حتی به نظر من درجایی که شهریار ازخدا یاد می کند، پردازش چنان است که مخالفت با تقدیر ازآن برداشت می شود. فیلم برخلاف واقعیت همه درها را بروی شهریار می بندد. یقین دارم دراین چند روزِ تصویر برداری، خانواده شهریار لحظاتی متفاوت با این هایی که درفیلم می بینیم داشته اند که کارگردان چشم برآنها پوشیده است. ضمن اینکه بسیاری ازخصوصیات دیگر شهریار درفیلم نادیده گرفته شده است. مثلاً درسکانس شعر خوانی، بین ترانه هایی که شهریار می خواند، سه ترانه انقلابی وجود دارد که کارگردان پشت فیلم آنها را غمگین می داند و ازآنها عبور می کند اما نشان می دهد شهریار سالها با دنیای روشنفکری مطلوب فیسلماز فاصله دارد.  نکته دیگر و مهم فیلم انتزاع آن ازبدنه اجتماع است. با اینکه شخصیت فیلم ازطبقات مستضعف انتخاب شده است، اما کارگردان تعمداً لایه برخورد شهریار با جامعه را بسته است. تقریبا ما همیشه اورا تنها می بینیم. حتی درخانه. هنگام کار و درسکانسهای بیل زدن او تنهاست. حتی درسکان بردن کبوترها بوسیله نیروی انتظامی همسایه ها به شکل واقعی وارد قصه نمی شوند و ما فقط نگاههای ازراه دور آنها را می بینیم. این مسأله ای ضروری برای پیش برد قصه است. درمورد شخصیت پردازی شهریار و سیاه نمایی مفرط درزندگی او مرزی میان ملیت، مذهب و عقاید او وجود ندارد. اگراین فیلم درآمریکا، اروپا، آفریقا یا هرکشور دیگری نیز ساخته می شد، ما همین حرفها را می زدیم. فیلم برای خوش آمد جشنواره های خارجی ساخته شده و انسانیت انسان را هدف قرار داده است. به قول شهید هنر انقلاب سید مرتضی آوینی – نقل به مضمون - : « فیلم باید دریچه ای به امید برای تماشاگر باقی گذارد»

فیلم نکات ریز دیگری مثل تکرار چندباره همسر شهریار براجباری بودن بچه دارشدن و یا سرکشی بی حیای دوربین به داخل اتاق پرو و نشان دادن دعوای زن و شوهر دارد که فعلاً ازآن می گذریم.

این مطلب دررجا نیوز


برچسب‌ها: سینما حقیقت, جنگ جهانی, سیاه نمایی
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در یکشنبه 24 آذر1392 |
بسم الله الرحمن الرحیم

نمایش فیلم های ضد اسلام قاعده است یا استثنا؟

 

هولوکاست واقعی

فریادهای روهینگیا – جواد مزدآبادی

یکی ازدوستان مستند ساز که سال قبل برای ساخت فیلم درباره کشتار مسلمانان درمیانمار به بنگلادش رفته بود؛ خاطرات زیادی ازسختی های کار درآن منطقه تعریف می کرد. "فریادهای روهینگیا" اولین فیلم تدوین شده ایست که درباره این هولوکاست عجیب انسانی می بینم. ازلابلای هر نمای فیلم  سختی کار کارگردان قابل درک است. یک مستند بحران روایی که توانسته با تمهید استفاده ازیک راوی جستجوگر به خوبی سکانسهای پراکنده و مفاهیم متعددش را به هم وصل کند. انتخاب درست راوی، فاصله گرفتن از نگاههای فرمالیستی، نگاه جامع به واقعه، شهامت روبروشدن با وقایع ازپیش تعیین نشده و... ازمزایای فیلم و عوامل آنست. البته نباید از مسأله روزیِ خیر درمستند سازی که سالهاست آنرا تجربه کرده ام به سادگی گذشت. مظلومیت مسلمانان میانماری و تلاشی که کارگردان درراه رساندن این مظلومیت داشته، سکانسهای سفر اوباما به میانمار را روزی گروه فیلمساز کرده است و چقدر این سکانسها از نظر محتوا به تکامل فیلم کمک کرده است. پیش ازاین ازمزدآبادی فیلم بسیار خوب "دست سیاه نان سفید" را دیده بودیم. به او برای ازکاردرآوردن یک مستند مؤفق دیگر تبریک می گویم.

 اندرزهای یک فروشندۀ دوره گرد

چَرچی – مهدی رسول پور

همیشه در جشنواره ها چند فیلم کم هیاهو ازبچه شهرستانی ها و فیلم سازهای گمنام پیدا می شود که ارزش دیدن و نقد کردن دارد و ازخیلی فیلم های دهان پرکن قوی تر است. چرچی جزو این آثار است.  ساده، کوتاه و خوش آب و رنگ درباره یک فروشنده دوره گرد که درروستاهای نوشهر با یک الاغ و پسرش به دوره گردی و فروش کالاهای مختلف می پردازد. چرچی دراین فیلم نوعی راوی است که سنتها و آداب و رسوم مردم این منطقه زیبا را به شکلی زیبا برای تماشاگر روایت می کند. فضاسازی و توالی درست نماها و شخصیت پردازی راوی درفیلم به اندازه ای خوب است که اندرزهای اخلاقی چرچی توی ذوق نمی زند و مردم داری، حلال خوری، قناعت و ... باورپذیر و کاربردی به نظرمی آید. شاید تنها ضعف فیلم استفاده زیاد ازموسیقی و کم توجهی به صدابرداری و صداگذاری لوکیشن زیبای فیلم است. چیزی که پیش ازاین در مشتی اسماعیل استفاده درست آنرا دیده بودیم.

 یک روایت خام تاریخی

ماهمه سربازیم – مهدی قربان پور

استفاده ازروایت های خام و خنثی شاید به درد کتابهای قطور تاریخی بخورد – که نمی خورد- اما دریک فیلم مستند که مخاطب وسیعی را دربرمی گیرد و زمان کوتاهی برای ارائه دارد، توقع ما ارائه تحلیل های شفاف و صحیح تاریخی است. ماهمه سربازیم، روایت سربازی و نظام خدمت اجباری و سربازگیری درتاریخ ایران است. روایتی که خط اصلیش ازدوران قاجار شروع می شود و ادوار تاریخی ایران را دربرمی گیرد. اما این روایت خالی ازنقد و تحلیل روشن تاریخی نسبت به قوت ها و ضعف های هرحکومت و روش های مختلف سربازگیری، آموزش سربازی، تعلیمات نظامی و ... است. شاید فیلم ساز به نظر خود خواسته واردمنازعات سیاسی نشود و یک روایت خام تاریخی را ارائه دهد. اما عدم سیاسی بازی با عدم حق گویی متفاوت است. بعنوان نمونه فیلمساز ازکنار تبعات منفی طرح سپاه دانش دختران درجامعه دینی ایران پیش ازانقلاب به راحتی می گذرد و فقط به روایتی که کمی به مدح هم نزدیک شده می پردازد. حضرت امام خمینی(رحمۀ الله علیه) با نگاه تیزبین خود درباره طرح سپاهی دانش دختران می فرمایند : « به طوری که از قراین ظاهر می‏شود دستگاه جبار درصدد تصرف در احکام ضروریۀ اسلام است؛ بلکه شاید ـ خدای نخواسته ـ بخواهند قدمهای بلندتری بردارند. کراراً در نطقهای مبتذلشان تصریح به تساوی حقوق زن و مرد در تمام جهات سیاسی و اجتماعی کرده‏اند که لازمه‏اش تغییر احکامی از قرآن مجید است. و چون با عکس‏العملی از طرف مسلمین مواجه شدند، مُزورانه انکار نمودند و عذر بدتر از گناه خواسته‏اند. غافل از آنکه ما آنها را خوب می‏شناسیم، و به گفتار آنها اعتماد نداریم. دخترها را به «سپاه دانش» دعوت یا تشویق می‏کنند. و خودشان تصریح می‏کنند که باید قبلاً به سربازی بروند. و چون مواجه با نفرت عمومی می‏شوند، به انکار برمی‏خیزند. و در مطبوعات تصریح می‏شود که تصویبنامۀ سربازی دخترها در دست تنظیم است؛ با این وصف آن را انکار می‏کنند و به تشبثات مضحک دست می‏زنند. دستگاه جبار گمان کرده با زمزمۀ تساوی حقوق می‏تواند راهی برای پیشرفت مقاصد شوم خود، که آن ضربۀ نهایی به اسلام است، باز کند. نمی‏داند که در آن صورت مواجه با چه عکس‏العملی خواهد شد. دستگاه جبار که برای احدی از افراد ملت آزادی قائل نیست و سالهاست سلب آزادی از ملت را وسیلۀ مقاصد خود قرار داده، گمان کرده به اسم آزادی بانوان می‏تواند ملت مسلمان را اغفال کند تا مقاصد شوم اسرائیل را اجرا کند.»صحیفه امام، 12/2/1342 ویا در 26 فروردین 1346 می فرمایند :« حوزه‏های علمیه، سپاه دانش و اخلاق و درستی بوده و هست به معنای واقعی؛ نه گزافه و صرف تبلیغ. شماها اگر دانش دوست هستید، چرا حملۀ وحشیانه به مراکز دانش می‏کنید؟ چرا مدرسۀ فیضیه و دانشگاه را به خاک و خون می‏کشید؟ چرا محصلین علوم دینیه را یک روز راحت نمی‏گذارید؟ چرا با دانشجویان در خارج و داخل این نحو معامله می‏کنید؟»

البته تازه داشتیم دردیدن فیلم گرم می شدیم و منتظر بودیم که برخورد فیلمساز با این موضوع دردوره انقلاب و دفاع مقدس چیست که مشکل فنی پیش آمد و فیلم ناتمام ماند ...

بسیارملال آور

خونه – خدایار قاقانی

مستند 70 دقیقه ای خونه یکی ازملال آورترین مستندهاییست که تا به حال دیده ام. کارگردان تصور کرده که جمع کردن تعدای شخصیت مشهور و روایت یکنواخت و خسته کننده آنها ازیک خانه قدیمی و هرچند مشهور،کشش این دقایق طولانی را دارد. روایتی که دربرخی دقایق دربردارند مفاهیم سنگین علمی، ادبی، فلسفی و... نیز هست. خانه هم هرچند بزرگ و باشکوه، یک خانه است و زیر و زبر و وبالا و پایین محدودی دارد و تصاویربعد از20 - 30 دقیقه یکنواخت و تکراری می شود. اگر این فیلم با سروریخت جمع و جور تری ارائه شود، احتمالاً مورد توجه علاقه مندان معماری قرار می گیرد. ازاین نکته هم سریع می گذریم که چرا کارگردان ازمیان همه فیلم هایی که دراین خانه ساخته شده، عروسی خوبان و ازعروسی خوبان فقط همان سکانس مشهور" حروم خوری خوشمزه است" را انتخاب کرده است!!

 قاعده نه استثنا

ازنکات حاشیه ای امروز این بود که ابتدای نوبت آخرپخش فیلم های شب یکی ازدوستان تماس می گیرد و سراسیمه ازمستندی بنام سلما اثر یک فیلمساز انگلیسی تعریف می کند که درسالن 3 دیده است. می گویم فیلم را ندیده ام. قرار می گذاریم. قصه فیلم را اینچنین تعریف می کند : «داستان زندگی یک زن هندی یا پاکستانی که همه عمر را بارنج زندگی کرده و ازطرف خانواده و همسروخلاصه هرکسی که سرراهش قرار گرفته بدی و رنج دیده و حالا به واسطه اشعار روشنفکرانه اش آزاد شده و زندگی آزادی را انتخاب کرده است. تا اینجا مشکلی نیست. اما اگر بگویم این زن درخانواده ای مسلمان زندگی می کرده و فیلم مقصر اصلی همه رنج های او را به گردن دین اسلامی می اندازد، معما حل می شود. دوست ما می خواست به دبیر جشنواره و مسؤول مرکز گسترش اعتراض کند که چرا چنین فیلم ضد اسلامی را که جایش درجشنواره های سیاست زده اروپاییست به جشنواره مستند جمهوری اسلامی راه داده اید، که آرامش کردم و ازمستندهای ضد اسلام و ضد اخلاق و ضد انسانی سالهای گذشته جشنواره گفتم و به او فهماندم که این یک قاعده است نه استثنا!

این مطلب دررجانیوز


برچسب‌ها: جشنواره سینما حقیقت, ضد اسلام, روز سوم
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 23 آذر1392 |

بسم الله الرحمن الرحیم

اشاره : یادداشت های این دوره ازجشنواره سینما حقیقت برای سایت رجانیوز نوشته شده و پس ازانتشار در آن سایت، درزمبوربازنشر داده می شود.

چراغ های بی سو

چراغ ها – علی زارع قنات نوی

مستند پرتره جمال میر صادقی، نویسنده روشنفکر ایرانی نه تنها یک مستند پرتره نیست که یک بیانیه سیاسی -  فرهنگی است و میرصادقی وجه المصالحه ارائه آن. میرصادقی جایی اواخر فیلم ادعا می کند اهل جنجال نیست؛ اما بیشتر زمان فیلم به کنایه های جنجالی او اختصاص دارد. جایی درشروع فیلم میرصادقی می گوید [نقل به مضمون] : «خبری ازمن دربی بی سی پخش شد و اینها – یعنی نظام – سرقوزافتادند و کتابهای مرا سانسور و توقیف کردند.» این خط تا انتهای فیلم به همین شکل نخ نما ادامه پیدا می کند و هرچند دقیقه به نبود آزادی بیان، فشار به جوان ها، توقیف و سانسور و ... تأکید می شود. سؤال می کنیم که اگر آزادی نیست و شما تحت فشار و سانسور هستید پس چطور این فیلم را ساختید و درجشنواره ملی سینمای مستند جمهوری اسلامی پذیرفته شدید؟ اگر جایزه گرفتید چه؟ بازهم پای حرفهایتان می ایستید؟

78 دقیقه فیلم آنقدر نکات ریز و متلک پرانیهای مختلف دارد که اشاره به همه آنها ملال آور است. به ذکر چند سکانس اکتفا می کنم:

 دراولین راش انتخاب شده از روزهای انقلاب، مردمی را می بینیم که درحال کندن کرکره یک مغازه هستند. چند لحظه بعد میر صادقی عکس های بدون حجاب شاگردان و خانواده اش را نشان می دهد. گویی قوانین حجاب دراین مملکت فقط مربوط به انسانهای درحال حرکت است و فریم های ثابت می توانند بی حجاب باشند. درادامه این تصاویر و به بهانه تصاویر تاریخی پیش ازانقلاب، خانم هایی چادری را درمیان زن های بی حجاب خیابان، تنها و انگشت نما به تصویر می کشد. انتهای فیلم قطعه آرشیوی دیگری، شاه را درحال سان دیدن ازارتش نشان می دهد و صدای میرصادقی می گوید زمان شاه هم سانسور بود ، الآن هم هست. بلافاصله میرصادقی درباره رفتن پسرش به خارج ازکشور می گوید و روی جمله آخرش با این مضمون که «بچم ازدست رفت» تصاویر چرک، توهم زا و با تم قهوه ای آرشیوی  از رزمندگان دفاع مقدس دیده می شود. بعد صدای میرصادقی دوباره می آید که: « من درجنگ نبودم و درباره اش هم ننوشتم» تصاویر آرشیوی به این ترتیب است : یک بسیجی با پیشانی بند راه قدس ازکربلا می گذرد برش به تصاویر اجساد تکه تکه شده و رها شده شهدا دربیابان برش به گروهی ازرزمندگان که جنگ جنگ تاپیروزی می گویند و درانتها امام که با صورتی جدی و جملاتی محکم می گویند : « آنچه که شما می خواهید باید بشود»

پیش ازاین مستندهایی مثل 444 روز و فیلم سینمایی یک خانواده محترم را که درآن به امام و انقلاب و رزمندگان توهین می شود دیده بودیم. این کارگردان هم اگر به تور دارو دسته حقیقت بازها بیفتد، استعداد ساخت یک خانواده محترم دیگری را خواهد داشت.

 سگ بازی

زنجموره – محمد حسن دامن زن

سه زن که هرکدام عاشق حیوانات هستند، درمحیط های متفاوت سعی درنجات حیوانات بخصوص سگ ها دارند.

خانم اول : دختری نوجوان دارد، شوهرش را تا انتهای فیلم نمی بینیم. خانه اش به زباله دانی بزرگی برای نگهداری حیوانات تبدیل شده. ظهر که به خانه می آید یک به یک  حیوانات و دختر نوجوانش را با مهربانی غذا می دهد؛ با این فرق که زمان غذاخوردن حیوانات کنارشان می نشیند اما دخترش به تنهایی دراتاقش غذا می خورد. او اداره کننده یک گله سگ ولگرد درمکانی نزدیک تهران است.

خانم دوم: دندانپزشک است. تنها زندگی می کند. شوهرش را نمی بینم و بچه هم ندارد. دراین زمانۀ گرانی که بعضی انسانهای همین مملکت ماه به ماه رنگ گوشت و مرغ نمی بینند؛ یک قابلمه بزرگ گوشت و مرغ می پزد و خیلی تمیز داخل ظرفهای یک بارمصرف برای سگها به کوه می برد. خانم دندانپزشک برخلاف خانم اول مخالف حتی عقیم کردن سگها و گربه های ولگرد است.

خانم سوم : یک زن روستایی است. او هم تنهاست و ازشوهر و بچه اش خبری نداریم.  سگهای زیادی درخانه اش نگهداری می کند و سعی می کند برای آنها ازشهر غذا فراهم کند. به نظر می آید این یکی نمک قصه است تا ما نگوییم سگ بازی و بوسیدن و لیسیدن سگ ها ازغرب آمده است؛ که زود بگویند این پیرزن روستایی هم ازغرب آمده است؟

"زنجموره" ظاهری شیک و زیبا دارد. حمایت ازحقوق حیوانات، طبیعت گرایی، حفاظت ازکشتار غیر قانونی و دلخراش آنها، نگهداری ازحیوانات بی پناهی که مورد تعرض و بی مهری آدمها قرار گرفته اند، تنگ شدن و محدود شدن محل های زندگی طبیعی حیوانات و ... این لایه ظاهری فیلم است و شاید خواننده این سطور تصور کند با مستندی متفاوت درباره حیات وحش یا محیط بانان مهربان و زحمتکش و یا فیلمی درباره حفاظت ازگنجینه های طبیعی کشور مواجه است. اما زنجموره درواقع یک مستند سبک زندگی با شعارهای پست مدرنیستی خوش رنگ و لعاب است و لایه پنهانش – بدون اینکه نسبت به این سبک زندگی نقدی داشته باشد – ترویج و عادی سازی سبک زندگی غربی است که درآن حیوانات جایگزین نظام خانواده می شوند. درنتیجه زیاد شدن سگها و کم شدن بچه به معضل جوامع غربی تبدیل می شود. اما اسلام به راحتی این مشکل را حل می کند. سگ حیوانی نجس است. نگه داشتنش درخانه مکروه و باعث رخت بربستن برکت ازخانه  نگهداری اش برای نگهبانی و گله داری بلامانع است.

انرژی هسته ای حق مسلم ماست

من اکبر اعتماد، اتم می شکنم – سید وحید حسینی، احمد رضا گنجه ای

خارج از موضوع فیلم اکبر اعتماد شخصیتی جذاب و پیش برنده برای یک مستند است. ویژگی های مختلف او، آمدن ازخانواده ای مذهبی، شهرستانی بودن، علاقه به ایران، وجهه علمی، شوخ طبعی و خوش مشربی، طبع شعر و داشتن یک مسؤولیت حساس درسالهای پیش ازانقلاب بیننده را جذب می کند.

مستند "من اکبر اعتماد، اتم می شکنم" فیلم روراستی است. ازنوع مواجهه با سوژه و تدوین وتوالی نماها مشخص است که دو فیلم ساز جوان درپی حُقنه مفاهیم مورد نظر خود و سوء استفاده سیاسی ازموضوع هسته ای را ندارند. ازهمین صداقت و مفاهیمی که به طور طبیعی ازاین انسان مستقل و آزاده صادر می شود، می توان به خوبی به حقانیت ایران دردستیابی به انرژی هسته ای پی برد. اعتماد به خوبی، روانی و براساس فطرت انسانی سالم حکایت می کند، زندگی می کند، عشق می ورزد و به همین خوبی و براساس انصاف انتقاد می کند. مثلاً درسکانسی که به سعید جلیلی درمورد روابط عمومی ضعیف وعدم اطلاع رسانی به مردم درجریان مذاکرات هسته ای انتقاد می کند، به من که درانتخابات به جلیلی رأی داده ام برنمی خورد. چون مجموعه نظرات او بعنوان یک صاحب نظر، متکی به ملی گرایی، حسن نیت و دفاع ازحق مشروع ایران است. به نظرم این فیلم یکی ازبهترین آثار ساخته شده درباره انرژی هسته ایست که قابلیت جهانی نیز دارد. البته با چند تحلیل اعتماد خصوصاً درباره اینکه ما قبل ازانقلاب نوکر آمریکا نبودیم، مخالفم. نمی توان روش انسانهای خدوم و سالمی مثل اعتماد را به همه حکومت پهلوی تعمیم داد.

 دردمند

خاطراتی برای تمام فصول- مصطفی رزاق کریمی

فیلم رزاق کریمی به دلایل مختلفی که درطول فیلم با آنها برمی خوریم، فیلم کاملی است. قصه سفر و مراحل درمان جانبازان ایرانی که دهه 1360 به وین درکشور اتریش اعزام می شده اند، ازنگاه فیلمساز امروز و دانشجوی فیلمسازی آنروزها که دروین حضور داشته و همه مراحل این سفرها را با تصاویری قابل قبول ضبط کرده است. رزاق کریمی حالا بدنبال مرور خاطرات آن روزها دوباره به وین سفر می کند. تا لحظات پایانی فیلم منتظر بودم که آیا فیلمساز مسأله فروش سلاح های شیمیایی ازطرف اروپایی ها به صدام را مطرح می کند یانه؟ سکانسهای پایانی فیلم به این موضوع اختصاص می یابد و من نفسی به راحتی می کشم. نکته قابل توجه فنی فیلم هارمونی و ریتم مناسب بین تصاویر آرشیوی و تصاویر امروزی است که دیدن این فیلم بلند را راحت و لذت بخش کرده است.

این مطلب دررجا نیوز


برچسب‌ها: سینما حقیقت, چراغ ها, زنجموره, من اکبر اعتماد اتم می شکنم, خاطراتی برای تمام فصول
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 23 آذر1392 |
بسم الله الرحمن الرحیم

دارو دسته حقیقت بازها

دوباره جشنواره سینما حقیقت آغاز شد. این جمله را نه ازباب کلیشه های رایج نقد نویسی سینما بخوانید. منظور ازآغاز، هم شروع جشنواره مثلاً ملی سینمای مستند جمهوری اسلامی ایران است و هم روی کار آمدن دوباره مدیریت ساختار شکن قبلی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و اینبار با پوشش اعتدال است. جالب که دولت جدید دعوی تحول فرهنگی و دورشدن از افراط می دهد و افراطی ترین و بی حیاترین جریان ضد انقلابی درسینما را دوباره برگرده ما سوار می کند. روی کار آوردن دار و دسته سینما حقیقت بازهایی که درچهار دوره اول این جشنواره بیشترین آثار ضد انقلابی، ضد دین، ضد اخلاق، سیاه نما و ... را حمایت کردند و ساختند و اکران کردند و به جشنواره های خارجی فرستادند.

دارو دسته ای که با رفتن موقت ازمرکز گسترش و درزمان دولتی که ادعای انقلابی گری داشت و با پول صدا و سیما توهین آمیزترین فیلم تاریخ انقلاب نسبت به امام و شهدا و خانواده شان ساختند و همین ها را می بینی که حالا درسینما فلسطین سرفراز رژه می روند و به ریش تو می خندند، چقدردرد دارد.

شش دوره گذشته جشنواره جلوی چشم هایم رژه می رود. اگر خیلی ها گزارش فیلم های ساخته یا اکران شده جشنواره سینما حقیقت درآن دوران را خوانده اند، من بیشتر این فیلم ها را دیده ام. چه دردناک بود توهین به امام فرزانه انقلاب در444 روز و توهین به انقلاب و روحانیت در تهران انار ندارد. چه دردناک بود صحنه های اروتیک فیلم هفت فیلمساز زن نابینا و چه دردناکتر توهین به انسانیت درفیلم میرقنبر رئیس جمهور و فیلم هایی ازاین سنخ پرو آخر، طلب خیر، مجسمه‌های تهران، درخیابانهای ناتمام، من انرژی هسته‌ای نیستم، باد دبور و

خدا عاقبتمان را با مدیریت قدیم – جدید مرکز گسترش به خیر کند. البته زمانه ترکتازی ها گذشته است. جشنواره عمار با 2200 فیلمی که تا امروز به دبیرخانه اش رسیده و با اکران های مردمی و فیلم سازهای جوان انقلابی اش، خواهد توانست اثرات منفی جشنوارۀ سینما حقیقت را درچهارچوب سینماهای نمایش دهنده اش محدود کند. انشاء الله


برچسب‌ها: هفتمین, جشنواره, سینما حقیقت, 1392, اعتدال
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 21 آذر1392

بسم الله الرحمن الرحیم

هنر برای هنر، اسکار برای آرگو

با بالا گرفتن فشار های آمریکایی ها درموضوع هسته ای و پس ازشکست سخت آنها ازملت ایران درفتنه 1388، بازیِ رو و انتقام جویانۀ فرهنگی آمریکایی ها وارد فاز جدید تری شد. دادن اسکار به جدایی نادر ازسیمین و سخنرانی دشمن شاد کن اصغر فرهادی درمراسم اسکار 2012 و شمشیر ازروبستۀ اسکار 2013 با جایزه دادن به آرگو مؤید قطعی این نظر است که اسکار یک جشنواره کاملاً سیاسی است. ازطرف دیگر با بررسی جوایز اسکار درسالهای مختلف این نتیجه نیز حاصل می شود که اسکار یک جشنواره سهمیه ایست که با هدایت باندهای قدرت  - ثروت حامی هالیوود، جوایزی معین و کنار گذاشته برای موضوعاتی خاص دارد. وقتی درکنار این، نپرداختن درست به موضوعات اساسی جامعۀ آمریکایی مثل بحران های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرافکنی همیشگی و اسکار ندادن به اساتید مسلم تاریخ سینما مثل استنلی کوبریک، چاپلین و هیچکاک را هم قرار بدهیم؛ حقانیت این نظریه بیشتر به اثبات می رسد.

خطابم به دوستان روشنفکر چمبره زده به رسانه های هنری - سینمایی ایران است که با این دلایل به ما حق می دهید که زیر این میز مضحک بزنیم و هنر برای هنر خواهان را که هررویکرد انقلابی و دینی درسینما را به « آلوده ساختن ساحت هنر به ایدئولوژی» متهم می کنند، به موزه های قجری این سرزمین بفرستیم؟! انشاء الله.

دریک بررسی ساده برخی موضوعات را که دراین سالها بیشترین جوایز اسکار و دیگر جشنواره های سیاسی جهان سینما را به خود اختصاص داده اند، لیست کرده ام :

  1. نظامی گری ( خشونت، جنگ های تاریخ آمریکا، حماسه سرایی و..)
  2. سکس ( عریانی، اروتیک، همجنس گرایی و...)
  3. صهیونیست ( هولوکاست، یهود ستیزی، اسرائیل و...)
  4. سبک زندگی آمریکایی ( روان شناسی، فروپاشی نظام خانواده، لیبرالیسم، ناتورالیسم و...)
  5. تحقیر غیر آمریکایی ( سیاه نمایی درکشورهای غیر آمریکایی، نهیلیسم، توهم زایی، تروریسم، حقوق بشر و ...)
  6. موهوم گرایی و عرفان های غیر دینی ( جادوگری، شیطان پرستی، سینمای تخیلی و ...)
  7. فمینیسم ( تحقیر مردان، جنبش های جنسی زنان، مردگرایی زنانه و ...)

اینها و چند موضوع محدود دیگر، که همه درراستای امید بخشی به ساختارهای لیبرال سرمایه داری آمریکایی حرکت می کنند، سهمیه هایی اختصاصی و غیر قابل بازگشت ازجوایز هرساله اسکار دارند. البته این سهمیه ها به تبع تغییر و تحولات داخلی و بین المللی جابجایی مختصرو حساب شده ای پیدا می کنند.

به عنوان نمونه جوایز چهار دوره اسکار 2006، 2009، 2010 و 2013 را بررسی می کنیم.

اسکار 2006 :

کِرَش / پل هاگیس - دسته 5

سیرانا / استیون گاگان - دسته 5

خاطرات یک گیشا / راب مارشال - دسته 2 و 5

کوهستان بروکبک / آنگ لی - دسته 2

باغبان وفادار / فِرناندو مِيرِس - دسته 2

کینگ کونگ / پيتر جکسون - دسته 1 و 6

تسوتسی (برنده اسکار خارجی) / گاوين هود - دسته 5

اسکار 2009 :

میلیونر زاغه نشین / دنی بویل - دسته 5

میلک / گاس ون سنت - دسته 2

ریدر / استفن دالدری - دسته 2و3

شوالیه تاریکی / کریستوفر نولان - دسته 5

ویکی کریستینا بارسلونا / وودی آلن - دسته 2 و 7

اسکار 2010 :

این دوره بهترین نمونه ساختگی بودن جوایز اسکار است. درحالی که فیلم شاخصی چون آواتار به کارگردانی جیمز کامرون که خود به دسته 6 تقسیم بندی ما تعلق می گیرد درجشنواره حضور دارد، فیلم هارت لاکر خانم بیگلو به دلیل پایبند بودن به ساختارهای نظامی گری آمریکایی و توجیه جنگ طلبی آنها درعراق (دسته 1 و 5) بیشترین جوایز اسکار را درعین ناشایستگی به خود اختصاص می دهد.

اسکار 2013 :

آرگو / بن افلک ( دسته 1و 5) : فیلمی ضعیف، کسل کننده، پردروغ و پرازاشتباهات ابتدایی کارگردانی که فقط به دلیل حماسه سرایی و معکوس جلوه دادن بزرگترین شکست سیاسی - نظامی تاریخ آمریکا مفتخر به دریافت جایزه اسکار می شود. گوشۀ باز فیلم تا آنجا پیش می رود که رئیس جمهور سابق خائن و فراری جمهوری اسلامی بنی صدرهم به دروغ پردازی های فیلم اعتراض می کند. اما آمریکایی ها با اعتماد به نفس تمام، جایزه را بجای هنر به پرچم برافراشته آمریکا درسکانس نهایی فیلم می دهند.

لینکلن / استیون اسپیلبرگ (دسته 4 و 5) : این فیلم 150 دقیقه ای قطعاً ضعیف ترین فیلم اسپیلبرگ  و یک فیلم کاملاً سفارشی برای ترمیم غرور خدشه دار شده آمریکایی ها درسالهای اخیر است. جالب اینکه سیاسی سازی مثل اسپیلبرگ دوباره به تم ضد تبعیض نژادی که درآمیستاد هم آنرا امتحان کرده بود بازگشته است. فیلم آنقدر کش دار و خسته کننده است که بیش از20 دقیقه اش را نمی توان به راحتی دید. جالب اینکه فیلم درست مطابق پیش گویی رهبر معظم انقلاب اسلامی دردیدار با برگزیدگان جشنواره عمار است که فرموده بودند احتمالاً آمریکایی ها ازیکی ازضعیف ترین رئیس جمهورهایشان قهرمان ساخته اند.

زندگی پای / آنگ لی (دسته 5و 6) : ظاهر فیلم یک درام جذاب با جلوه های ویژه خیره کننده است. اما به نظر من دلیل اسکار گرفتن اش، همان دیالوگ های پای با نویسنده است که خود را یک دیندار بی دین و پیروی بازگشته سه دین یهود، مسیحیت و اسلام معرفی می کند. درحقیقت فیلم به عدم وجود دین و خدا و جستجوی حقیقت دردنیای ماده اشاره دارد. سکانس محوری دیگر فیلم، رسیدن پای به جزیره ای ناشناخته است. اینجا فیلم به تم محتوایی آواتار نزدیک می شود و رد پایی ازتفکرات افراطی ناتورالیستی - کابالیستی درآن مشاهده می شود.

سی دقیقه بامداد / کاترین بیگلو(دسته 1،5 و 6) : یکی ازکثیف ترین فیلم های تاریخ هالیوود بوسیله یکّه جاهل این سال های سینمای آمریکا، خانم کاترین بیگلو ساخته شده است. وقیح ترین شکل برای توجیه و عادی جلوه دادن شکنجه های حیوانی، هدیه خانم بیگلو به جایزه دهندگان اسکار است. نظیر و البته بسیار سبکتر ازاین فیلم را درقالب مستندی درجشنواره سینما حقیقت دیده بودم. دوره ای که آقای آفریده مدیر مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی بود و امثال مسعود بخشی کارگردان خبیث یک خانواده محترم بعنوان معاون او مقتضیات مهمترین جشنواره مستند ایران را تعیین می کردند. آن مستند هم که الآن اسمش را یادم نیست، مجموعه ای مصاحبه با ژنرال های شکنجه گر آمریکایی بود که شکنجه درزندان های نظامی آمریکا را توجیه می کردند.

/**/


برچسب‌ها: هالیوود, هنر برای هنر, اسکار, آرگو, جدایی نادر ازسیمین
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 8 فروردین1392 |

بسم الله االرحمن الرحیم

 درمحضر پرچمدار تاریخ شیعه

مشروح دیدارمسؤولان، داوران و برگزیدگان جشنواره مردمی فیلم عماربا مقام معظم رهبری

بالاخره خستگی سال ها مشغولیت به کارهای فرهنگی از تنمان بیرون رفت. توفیق دیداری دلنشین و شنیدن بی واسطه سخنانی بسیار مهم و درانتها بوسیدن دستان نایب امام زمان (عج) و بقول آقای جلیلی "پرچمدار تاریخ شیعه دربرابر دنیای استکبار" ازآن لذت هاییست که با هیچ لذت دنیایی ازجمله جوایز جشنواره هایی که هیچگاه آثار ما را به خود راه ندادند، قابل قیاس نیست. دراین دیدار سعی کردم بجای فقط نگاه کردن به صورت نورانی آقا، تا جایی که می توانم بنویسم. متن ذیل حاصل این نوشته های سریع است. به دلیل ضبط نشدن و تفاوت ریتم سخنان دوستان، ممکن است برخی واژه ها عیناً با گفتار تطابق نداشته باشد. هرجا که احساس کرده ام احتمال خطا در آوردن جمله یا کلمه ای می رود، به قرار دادن سه نقطه یا نقل محتوای کلی آن اکتفا کرده ام. ازطولانی بودن مطلب هم عذرخواهی می کنم.

برای خواندن مشروح مطلب به بخش ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


بازتاب های رسانه ای این مطلب :

خلاصه دیدار درسایت دفتر حفظ و نشرآثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

عکس های دیدار درسایت دفتر حفظ و نشرآثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

مطالبه

سایت جشنواره مردمی فیلم عمار

شهرستان ادب

عمارنامه

خبرگزاری دانشجو

سامانه جامع نواحی بسیج تهران

تی نیوز

بولتن نیوز

وبلاگ به رنگ انتظار

وبلاگ قیام

وبلاگ نسل سوم گردان کربلا

/**/


برچسب‌ها: رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای, جشنواره فیلم عمار
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 3 اسفند1391 |

بسم الله الرحمن الرحيم

به خيرتو اميد نيست،‌ شرمرسان

يادداشتي درباره فيلمهاي با موضوع افغانستان در جشنواره فيلم فجر 1391

 درجشنواره فيلم فجر امسال چهار فيلم به نوعي موضوع اصلي يا فرعي خود را افغانستان قرار داده بودند. فرشتگان قصاب، يك، دو، سه ... پنج، خاك و مرجان، گام هاي شيدايي درباره اين فيلم ها به چند نكته اشاره مي كنم تا شايد بخشي ازمظلوميت مردم افغانستان را بازتاب داده باشم.

1-  هرچهار فيلم تحقيق ناقصي نسبت به فضاي افغانستان دارند. يعني نويسنده و كارگردان يا به افغانستان نرفته اند و يا كوتاه، توريستي و باذهنيت رسانه هاي داخلي و خارجي رفته اند. اينكه درهرچهار فيلم موضوع طالبان درمحور كانوني قرار دارد و ازفرهنگ، ادبيات،‌اشتراكات، علم، دين و ... درافغانستان صحبتي نمي شود، اتفاقي نيست و احتمالاً به همين دليل است.ازاين بين فقط فيلم خاك و مرجان درخد افغانستان تصوير برداري شده و سه فيلم ديگر حتي  زحمت سفر به افغانستان را به خود نداده اند. درخاك و مرجان هم موضوع كشتار و طالبان و تروريست و بمب و قاچاق و ... بعنوان كليد واژه هاي مشهور افغانستان شناسي ما ايرانيان آنقدر پررنگ است كه جايي براي موضوعات ديگر نمي ماند.

2- به همان دلايل اول اشتباهات متني و فرامتني دراين فيلم ها آنقدر فراوان است كه درصورت نمايش براي مردم افغانستان جز خنده، تمسخر، ناراحتي و چه بسا كينه به دنبال نخواهد داشت. فكر كنيد خود ما با ديدن نگاه رسانه هاي غربي به ايران كه جز تروريسم، ساخت بمب هسته اي، توحش، بي فرهنگي، سياهي و ... نمي بينند چه حالي مي شويم.

3- جز خاك ومرجان به همين دليل عدم سفر به افغانستان رو به فضاهاي روستايي،‌ بيابان ها و كوه ها و دشتها بعنوان بستر قصه خود رو آورده اند كه هم كم هزينه تر است و هم امن تر و احتياج به سفر به افغانستان هم ندارد. اما غافل ازاينكه استفاده ازاين فضاهاي باسمه اي، به باور پذيري فيلم ها به شدت لطمه زده و موجب مضحكه تماشاگران را فراهم مي آورد.

4- درادبيات سياسي ورسانه اي دو نگاه غلط به مسأله حضور نيروهاي چند مليتي درافغانستان وجود دارد.

 نگاه اول افغانستان را كشوري اشغال شده،‌محروم، ‌ازپا افتاده، قابل ترحم، ويران، گرفتار تروريسم و ازدست رفته مي داند وسعي دارد  همه اين مسائل را به آمريكا و نيروهاي چند مليتي نسبت دهد.

نگاه دوم نه تنها نيروهاي چند مليتي را اشغال گر و متجاوز نمي داند كه اعتقاد دارد ملت و مسؤولان افغانستان خود ازآمريكا وهم پيمانانش دعوت كرده اند به افغانستان بيايند و امنيت را براي مردم آن به ارمغان بياورند.

درهردو اين نگاه هاي غلط، قرباني مردم مظلوم افغانستان اند كه دراولي به فقر وجهل و دردومي به ظلم پذيري و حقارت متهم شده اند. درصورتي كه هيچ يك ازاين نگاه ها همه واقعيت و حقيقت نيست. آن چه من ازبارها سفر به افغانستان وساخت مجموعة مفصل هم زباني و بي زباني شهادت مي دهم اينست كه آمريكا و هم پيمانانش درشرايط اضطرار مردم افغانستان، بازور ونه با ميل باطني آنها به اين ديار لشكر كشيدند. اما مردم ظلم ديده ازحكومت جور طالبان - كه خود دست پرورده آمريكاييها بودند- ازاين تغيير استقبال كردند. اما اين استقبال به معناي رضايت از حضور بيگانه نيست. ازطرف ديگر افغانستان كشوري پهناور، با پيشينه و غناي فرهنگي بي نظير و با مردمي غيور، مظلوم و مبارز است و اين مردم امروز هم درتلاش و كوشش براي دست يافتن به كشوري مستقل و پيشرفته اند و با تلاش ها و مقاومت هاي جوانان غيور و بسياري ازمسؤولان ضد استكباري افغانستان، به تدريج نيروهاي  چند مليتي درحال خروج ازآن ديارند. هيچ يك ازآثار به نمايش درآمده با موضوع افغانستان درجشنواره فيلم فجر به اين تحليل منطقي كه مي تواند مايه اصلي نزديكي دو ملت باشد، كمكي نمي كند.

5- ازمسؤولان سينمايي كشور، سرمايه گذاران اين فيلم ها وهركسي كه دست اندكار ساخت آثاري اينچنين است خواهش مي كنيم، ازهرگونه دسترسي مردم افغانستان به اين فيلم ها جلوگيري كنند و اين آثار را محترمانه بايگاني كنند و دست از سر مردم مظلوم افغانستان اين هم زبانان دوست داشتني بردارند.


برچسب‌ها: افغانستان, مظلوم, جشنواره فجر 91
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در یکشنبه 22 بهمن1391 |

بسم الله الرحمن الرحيم

صداي ملت

یادداشتی برای فیلم تنهاي تنهاي تنها – احسان عبدي پور

1- رنجروي تنهاي خيال پرداز، شخصيت شگفت سال نوي سينماي بي حالِ تهران زدة ايران است. صداي  شور،‌خروش و مظلوميت ملتي كه درسينماي خود سانسور ايران انكار مي شوند و دائم داد وا سانسورا  مي شنوند. تحليل شخصيت رنجرو مي تواند ما را به درك درستي ازفيلم برساند. تصوير شجاعت با پوشيدن لباس هاي نظامي، خبال پردازي و خوش فكري درديدن بشقاب پرنده و تعمير وسايل برقي همسايه ها، جسارت درمسافرت تنها به سازمان ملل، مهرباني و احساساتي بودن دررابطه با اولگ، شوخ طبعي و شيرين زباني و كوشش براي كسب معرفت دربريدن روزنامه ها. رنجرو مي تواند نمونه خوبي ازجامعه ايراني باشد كه مشهور به اين خصوصيات اند. مشابه چنين شخصيتي را پيش ازاين درمجموعه درخشان قصه هاي مجيد ديده بوديم.

2- تنهاي تنهاي تنها فيلمي جسور،‌خوش آهنگ و باموضوعي بكر و درفضايي بكر تر است. دوستي يك پسر بچه ايراني با بچه اي روسي؛ به صورتي كه به هيچ عنوان انفعالي نيست وعزت را مي توان ازلحظه لحظه اش استشمام كرد. سكانسي كه رنجرو  به دليل كارشكني روسها درراه اندازي نيروگاه بوشهر، با اولگ قهر مي كند، ازشيرين ترين لحظات فيلم است.

3- تنهاي .... يك فيلم كاملاً محلي است. بيشتر عوامل فني و هنرپيشه ها بوشهري هستند و شگفت كه صدا و سيماي بوشهر متولي ساخت اين فيلم است. به نظر من همين يك فيلم به كل چند صد تله فيلم چند صد ميلياردي صدا و سيما مي ارزد و نشان مي دهد كه نقد ها و تقاضاها ازصدا و سيما براي دورشدن از روشنفكر بازي و سانسور ايرانيان كاملا بجاست.

4-  ومهمترين نكته اي كه درباره فيلم به نظرم مي رسد، زمان شناسي بي نظير آنست كه درس فرزند زمان خويش بودن را به بعضي پرمدعاها كه فقط پزش را مي دهند مي آموزد. اوج مذاكرات هسته اي، تحريم ها و فشارهاي بين المللي و فيلمي كه مظلوميت همه ايرانيان را به رخ مي كشد و درمخاطب خارجي هم قطعا احساس همذات پنداري ايجاد خواهد كرد.


برچسب‌ها: تنهاي تنهاي تنها, صداي ملت, سانسور, بوشهر, رنجرو
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در جمعه 20 بهمن1391 |

بسم الله الرحمن الرحيم

فرهنگ دربرابر فرهنگ

یادداشتی برای فیلم فرشتگان قصاب – سهيل سليمي 

فرشتگان قصاب باوجود موضوع بسيار خوبش يعني قاچاق اعضاي انسان توسط آمريكاييها، فيلم ضعيفي است. چه ازنظر فيلم نامه و كارگرداني وچه فضا، لوكيشن و بازي ها. درباره اين فيلم به يك نكته بسنده مي كنم. نمي شود با شيوه آمريكايي با فرهنگ آمريكايي مبارزه كرد. اگر خشونت را يكي ازپايه هاي اصلي ليبرال سرمايه داري و هاليوود با به مثابه پيشاني فرهنگي آن بدانيم، استفاده ازخشونت افراطي دريك فيلم، بازي كردن درزمين آمريكايي هاست و چه بسا آسيب چنين آثاري به فرهنگ رحماني اسلام بيش ازنفعش باشد و بجاي ناراحتي، آمريكاييها راخوشحال نيز بكند. اين مشكلي است كه در فيلم قبلي دوستان مؤسسه شهيد آويني شكارچي شنبه نيز مشهود بود.


برچسب‌ها: فرشتگان قصاب, فرهنگ آمريكايي, خشونت
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در جمعه 20 بهمن1391 |

بسم الله الرحمن الرحيم

قصه روان اجتماعي

یادداشتی برای فیلم روز روشن – حسين شهابي

فقر فيلم هاي خوب اجتماعي خوب، فقط حرف امروز سينماي ما نيست. درسينماي قبل ازانقلاب كه جز موارد بسيار معدودي مثل گاو، اثري ازاين گونه مهم سينمايي نمي توان يافت و پس ازانقلاب هم اين كمبود تا آنجا نمود دارد كه شهيد آويني ازفيلمي مثل نرگس1 حمايت مي كند. دراين سال ها هم كه سينماي ايران را رصد مي كنم، فيلم هاي اجتماعي خوب بسيار انگشت شمار بوده اند. روز روشن ازجمله فيلم هاي خوب اجتماعي است. رئال، روان و واقعي و باور پذير، خالي ازانتزاع روشنفكري و نيش و كنايه هاي شبه روشنفكري و البته بدون ادعا و سرو صدا. مهمترين نقطه روشن روز روشن قصه است. چيزي كه درسينماي ايران بسيار كيمياست. هنر قصه گويي كه درايرانيان قدمتي به تاريخ اين سرزمين دارد و متون ادبي و هنري ما مالامال ازقصه هاي خوب است، به دليل فاصله گرفتن نويسنده ها و فيلم سازان ازعينيات زندگي مردم و دوري ازتاريخ و فرهنگ و ايدئولوژي آنها، به گوهري كمياب درسينماي ايران تبديل شده است. روز روشن قصه روان و  روشني دارد. شخصيت ها مثبت و منفي،‌اتفاق، كشمكش و نتيجه گيري خوب ويك پايان نسبتا قابل قبول. مگر ازسينما جز اينها چه توقعي داريم؟ البته نبايد ازاين نكته گذشت كه شكستن قبح روابط زن و مرد كه دربيشتر فيلم هاي جشنواره امسال ديده مي شود، ازآن خطراتي است كه با سينما به خانواده هاي ما وارد مي شود. اينكه خانم فرهودي لحظاتي پس ازآشنايي با رانند آژانس بدون منطق سينمايي ازصندلي عقب به صندلي جلو منتقل مي شود، ممكن است به ظاهر بي اهميت جلوه كند، اما قبول اين مبنا انتهايش فيلم هايي مثل سعادت آباد و قاعده تصادف و ... است. يقين دارم بيشتر فيلم سازاني كه روابط زن و مرد را درفيلم هايشان اينگونه طرح مي كنند، اگر كسي تقاضاي رابطه اي اينچنين با همسر و دختر خودشان را داشته باشد، ممانعت مي كنند ويا لااقل ازاين موضوع ناراحت مي شوند.



[1] -  محصول 1370 به كارگرداني رخشان بني اعتماد


برچسب‌ها: جشنواره فجر1391, روز روشن, سينماي اجتماعي
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 19 بهمن1391 |

بسم الله الرحمن الرحيم

دخترطلبه يا مادريك دختر طلبه؟

یادداشتی برای فیلم گهواره اي براي مادر – پناه برخدا رضايي

اينكه تا بحال درسينماي ايران فيلم داستاني با موضوع دختران طلبه ساخته نشده است، دليل نمي شود كه فيلم آقاي رضايي را اولين فيلم بدانيم. گهواره اي براي مادر را حداكثر مي توان فيلمي متوسط درستايش مقام مادر در 15 دقيقه انتهايي اش دانست و نه بيشتر. بنده كه خود فيلم خانم طاها1 را ساخته ام، ذره اي شباهت بين مدرسه علميه خواهران فيلم با مدارس واقعي و طلبه هاي دختر اين فيلم با طلاب دختر واقعي نمي بينم. چند درصد ازطلبه هاي دختر مجرد سراسر كشور ممكن است مثل اين خانم طلبه اصلاح كرده باشند؟ چند طلبه خانم مي شناسيد كه بيرون خانه با چادر باشند اما در ايوان آپارتماني كه ازهمه جهت مشرفي دارد، با لباس داخل خانه و بدون حجاب ظاهر شوند. و ازاين قبيل جزييات كه ثابت مي كند، تحقيق فيلم نامه نويس وكارگردان ناكافي و يا نامربوط بوده است.2 ازطرف ديگر تدوين شل ووارفته فيلم كه كندترين و بدترين شيوه ممكن براي توالي نماها را به نمايش مي گذارد. بعنوان مثال من به شيوه ذهني سكانس شروع فيلم را براي شما تدوين مي كنم.

    • نماي كرين عمومي مدرسه كه تيتراژ برآن ظاهر مي شود ( اين پلان درحدود دقيقه 10 نمايش داده شد)
    • قطع به پاهايي كه درايوان مدرسه علميه درحال رفتن اند. كفش هاي زنانه صدا مي دهد و دستي آنهارا بيرون مي آورد

·       قطع به نرگس كه دركوچه هاي قديمي يزد روي سكويي نشسته يا به ديواري تكيه داده و درحال خواندن نامه پذيرش تبليغ است.

به نظر من اين يك دقيقه مي تواند جايگزين 5 دقيقه كند و كشدار و بي مورد ابتداي فيلم شود و هيچ لطمه اي به قصه وارد نشود. بيشتر سكانس هاي فيلم را مي توان به همين شكل تدوين كرد و حاصل يك فيلم نيمه بلند 40 -50  دقيقه اي مي شود كه اين قصه كشش بيش ازاين راندارد.



[1] - مستند خانم طاها محصول 1384 كه به زندگي ومبارزات خانم فاطمه خاموشي ( طاهايي) و خدمات او درتأسيس مدرسه علميه حضرت نرجس(س) مشهد مي پردازد

[2] - ازفيلم نامه نويس فيلمي مثل مستهجني مثل هيچ توقعي بيش ازاين نيست.


برچسب‌ها: جشنواره فجر1391, گهواره اي براي مادر, مستند خانم طاها
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در سه شنبه 17 بهمن1391 |

بسم الله الرحمن الرحيم

درآروزوي قصه

یادداشتی برای فیلم تابستان طولاني- علي خزاعي فر

به رسم خراساني بودن و تقديرتلاش براي ساخت يك فيلم ارزشي بايد به تابستان طولاني پرداخت. موضوعي خوب، تصاوير چشم نواز، لوكيشن روستاي زيباي كنگ يا ماسوله خراسان، بازي هاي روان و لهجه هاي بسيار دل پذير و بي نظير تا امروز درسينماي ايران درخدمت فيلمي است كه عنصر اصلي هر درام يعني قصه را باخود ندارد. و صد افسوس كه تعمق بيشتري درفيلم نامه براي بوجود آوردن قصه اي منسجم انجام نگرفته است. خرده داستان هايي كه بعضي جذاب و برخي بي دليل هستند،‌ توان انسجام بخشي به يك فيلم بلند را ندارند. به گمانم اين فيلم البته باقصه اي متناسبِ سينماي مستند، مي توانست يك مستند بازسازي بسيار خوب از موضوع روستايي كه همه مردانش درزمان دفاع مقدس به جنگ رفته اند و فقط زن ها و پيرمردها باقي مانده اند؛ باشد. البته با اين موضوع مستندي با نام شير آباد، حدود يك سال پيش  بوسيله برادر عزيزمان حجت احمدي زر ساخته شده و بعيد نيست كه آقاي خزاعي فر نگاهي هم به آن مستند داشته اند.


برچسب‌ها: جشنواره فجر1391, تابستان طولاني, دفاع مقدس, لحجه خراساني, مستند شيرآباد
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در سه شنبه 17 بهمن1391 |

بسم الله الرحمن الرحيم

قاب نهيليسم 

 یادداشتی برای فیلم آسمان زرد كم عمق

همه فيلم هاي توكلي از منظومه فكري خاصي برخوردارند و به دليل اين چهارجوب بندي هويتي خاص،‌ شخصيت ها اجازه جَوَلان اجتماعي مناسبي پيدا نمي كنند و مجبورند با دست و سرو پاي قطع شده، رفتارهايي متناسب قاب ساختة كارگردان بخود بگيرند. به همين دليل است كه فيلم هاي توكلي به شدت جامعه گريز و انزوا طلبند. هر4 فيلم پابرهنه دربهشت، پرسه درمه، اينجا بدون من و اين يكي آسمان زرد كم عمق، نگاه و قالب بندي محتوايي مشابهي دارند. اومانيستي، سياه نما و نهيليستي. يعني پايه هاي اصلي شكل دهنده سينماي شبه روشنفكري غرب زدة پس ازانقلاب اسلامي. آسمان زرد كم عمق البته فيلمي است دور ازانتظار ازتوكلي وبا فاصله زياد ازسه اثر قبلي حتي ازنگاه فني. قصه اي ازهم گسيخته و بدون انسجام دروني درفضايي سردو هولناك. خانة متروك فيلم به نظر نمادي از جامعه است. جامعه اي كه جوان هاي امروزش رواني و له شده و جوان هاي ديروزش، بايد فقط براي مرگ به آن بازگردند. به همين دليل شايد به نظر تماشاگر برسد كه همه اجزاي اين خانه، نمادهايي براي القاي اين فكر است. اما به نظر من فيلم كوچكتر از آنست كه تا اين اندازه بها بگيرد. ازتصوير برداري نه چندان دلچسب و دوربين روي دست هاي بي مورد گرفته تا برف هايي تصنعي درحياط كه نشانه اي دردرخت هاي بك گراند همان نما ندارند. ازمضمامين مشابه اين چهار فيلم برمي آيد كه بهرام توكلي قدم درراه يك نهيليسم مضمن نهاده كه پيش ازاو موجب خودكشي صادق هدايت1 ها  وغزاله عليزاده2 ها شد. دردو فيلم آخر توكلي دو ديالوگ كاملاً مشابه با همين مضمون به چشم مي خورد. دراينجا بدون من و پس از فشار آوردن مشكلات به خانواده، درسكانسي كه خانواده دور ميز غذا جمع شده اند، مادر – يا يكي ديگر كه الآن به خاطر نمي آورم – بدون زمينه سازي و هر مقدمه و مؤخره اي به بقيه مي گويد نظرتون چيه كه شير گازو باز كنيم و همه راحت بشيم. درسكانس مشابه فيلم آسمان زرد كم عمق،‌ مهران بازهم بدون دليل و منطق داستاني، درماشين به غزل مي گويد. دارم شك مي كنم اون تصادفي كه همه خانوادت كشته شدن،‌ يك اتفاق بود يا خودت به عمد فرمونو پيچوندي!؟




[1] - ازنويسندگان ضد دين ايراني، صاحب اثرمشهور بوف كور. متولد۱۲۸۱ در تهران، مرگ در اثر خودکشی با گاز  ۱۹  فروردین  ۱۳۳۰  در آپارتمان اجاره‌ای مکرر، خیابان شامپیونه.

[2] - فاطمه (غزاله) علیزاده  متولد بهمن ۱۳۲7  درمشهد، نویسنده رمان مشهور خانه ادریسی‌ها ست. او که از بیماری سرطان رنج می‌برد، بعد از دو بار خودکشی ناموفق، سرانجام در ۲۱ اردیبهشت  ۱۳۷۵ در روستای جواهرده رامسر، خود را از درختی حلق‌آویز کرد.


برچسب‌ها: آسمان زرد كم عمق, بهرام توكلي, نهيليسم, خودكشي, صادق هدايت
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 14 بهمن1391 |

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم درايام جشنواره فيلم فجر با برداشت هايي كوتاه ازفيلم هايي كه مي بينم، درخدمت دوستان هستم. اميدوارم بعد ازجشنواره بتوانم همچنان زمبور را بروز كنم. التماس دعا

 


برچسب‌ها: زمبور, ‌سلام
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 14 بهمن1391 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 زندگی به سبک سینما

نگاهی به مسأله سبک زندگی درسینمای ایران

مقاله جشنواره فجر 1390

 

اشاره

سبک زندگی اسلامی، قدمتی به اندازه تاریخ اسلام دارد. پیامبر گرامی اسلام به امر خداوند ازهمان بدو رسالت درپی تغییراتی بنیادین درشیوه زندگی فردی و اجتماعی مردم بود. اما این تغییرات، ناگهانی و درزمان کوتاه به انجام نرسید. مثلاً درمورد حرمت شرب خمر اولین آیه ای که نازل شد، اشاره به این داشت که ضرر شراب بیشتر ازنفعش است و پس از گذشت زمانی بیشتر، حکم حرمت شراب نازل شد. این تغییرات که البته همه درحیطه حرام و حلال نبود و گستره مستحبات و مکروهات را نیز دربرمی گرفت، به گونه ای بطئی و مرحله ای تا وفات ایشان ادامه یافت. پس از وفات پیامبر، ائمه اطهار درطول بیش ازدویست سال، سبک زندگی یک مسلمان واقعی را بطور دائم و مستمر، دربطن تعالیم شیعه و با نگاه به قرآن و سنت پیامبر و دریافت های الهی خود اصلاح تبیین کردند. منظور این مطلب، پرداختن دقیق به تاریخچه ومؤلفه های سبک زندگی اسلامی نیست. چه این موضوع احتیاج به همّی بزرگ و تلاشی فراگیر و سالها وقت و هزینه دارد. این مقاله سعی دارد، مروری بر موارد نقض سبک زندگی اسلامی درفیلم های جشنواره فجر1390 داشته باشد.

این مقاله درشماره 56 مجله راه به چاپ رسید. با عرض پوزش ازطولانی بودن مطلب. 

متن کامل مقاله را دربخش ادامه مطلب بخوانید.


برچسب‌ها: جشنواره فجر, سبک زندگی, سینما, ایران
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 24 تیر1391 |

بسم الله الرحمن الرحيم

يك سكه ازاين گنج پايان ناپذير

1- قلاده هاي طلا بر اساس اصول درام، يك شخصيت محوري دارد و يك ماجرا. شخصيت محوري نه مأمور وزارت اطلاعات است و نه مأمور ام آي سيكس. شخصيت "فتنه" است. با اعضا، ويژگي ها و ابعاد مختلفش. طالبي سعي كرده پيوند اين اعضا را درقصه اي مستند گونه به نمايش بگذارد. بنابراین روند تاریخی اتفاقات، فیلم های آرشیوی و شخصیت های واقعی بازیگر صحنه اتفاقات 1388 بعنوان بازیگران فیلم درآمده اند؛ دریک قیاس مع الفارغ شبیه به فیلم نبرد الجزیره. كار مهم ديگر طالبي ساده سازي اين كلاف سردرگم و پيچيده براي ارائه به مخاطب بوده است. حذف زواید، نرفتن به سمت اخبار و اتفاقات محرمانه و اتکا به حافظه تاریخی مخاطب برای استفاده ازارجاعات خارج متنی.

2- خانه تيمي و تركيب عجيب و غريب اعضايش - يك سلطنت طلب با همسر خوشبخت بهاييش، دو جوجه منافق مزدور!، يك نماينده ازسفارت انگليس، يك هم جنس باز،‌ يك لات كلاه مخملي با هدايت يك مأمور ويژه ام آي سيكس-  نمادي براي هدايت فكري فتنه درسطحي بالاتر است. نه اينكه لزوماً چنين خانه اي وجود داشته است. البته سؤال من ازكارگردان محترم قلاده هاي طلا اينست كه چرا آقازاده ها را به اين خانه راه نداده است؟ يعني آقازاده ها به اندازه هم جنس بازها درفتنه نقش نداشتند؟

3- براين اساس كه تحقيق فيلم دقيق و بي نظير است،‌ كارگردان مشقت زيادي براي جفت و جور كردن اجزاي فيلم، ذيل يك قصه روان نداشته است. يعني قصه درخود ماجرا نهفته است. انتخابات و ماجراهاي پس ازآن خود قصه ه اي جذاب، مستند و پركشش براي ساخت يك فيلم است و قلاده هاي طلا بهترين جواب است براي آنهايي كه درسينماي ايران مشكل قصه دارند و بهترين اثبات كننده اين نظريه كه انقلاب اسلامي،‌ دفاع مقدس و تحولات جمهوري اسلامي درهمه اين 30 سال گنجينه هاي تمام نشدني براي الهام بخشي به آثار مختلف هنري است.

4- قلاده هاي طلا يك فيلم سياسي - امنيتي با همه مؤلفه هاي آشناي اين ژانر است. فيلم داعيه صرف محتوايي برای قبولاندن نظريه اي سياسي، يا دادن فقط يك پيام را ندارد. قلاده ها همه اينها هست اما پيش ازآن يك فيلم سينمايي جذابِ با ريتم و قابليت هاي فني مناسب و درخدمت قصه است. وقتي فيلم را براي بار دوم و با دقت بيشتر مي ديدم، هيچ كجا نديدم كه كارگردان درپي خودنمايي و به رخ كشيدن قابليت هاي خود يا ضرب شست نشان دادن به مخاطب باشد. دكوپاژ هاي دقيق و استفاده درست ازتوالي نماهاي متنوع همراه با بازسازي هاي بسيار خوب و باور پذیر و به معني واقعي يك فيلم متعادل و اندازه. البته به گمان من برخي نماهاي شخصيت هم جنس بازفيلم زيادي است و درنگاه واقعي اينهمه امتياز دادن به اين جماعت كه درجامعه ما وجود خارجي ندارند، لازم به نظر نمي رسيد. شايد اگر كارگردان بجاي اين شخصيت، برماهيت جنسي جنبش سبز تأكيدبيشتري مي كرد، دلنشين تر و واقعي تر مي بود. اشکال دیگر فیلم شخصیت پردازی ناقص دکتر رخ صفت است. با توجه به اینکه او مهره اصلی برای گره گشایی فیلم نامه است، بهتر بود تأکید بیشتری برزوایای شخصیتش می شد.

5- قلاده هاي طلا فيلمي لازم، واقعي،‌بجا و تعيين كننده است. براي كارگردانش دعا مي كنيم و آرزوي باقي ماندن برهمين صراط مستقيم را داريم. اما اين فيلم يك سكه از گنج پايان ناپذير اتفاقات فتنه 1388 است. ذكر اين نكته خالي ازلطف نيست كه فتنه 88 ابعاد و زواياي گوناگون و بسيار متنوع ديگري دارد كه ازقضا بيشترشان ايجابي و جزو فرصت هاي انقلاب اسلامي و خارج ازتهران هستند. هنگام ساخت مستند پايان فراموشي و با ديدن مستند هايي مثل ايران سبز و دختر لر به اين ظرفيت هاي بيكران ملت ايران پي بردم. شايد وقتش رسيده باشد كه هنرمندان ما ازچهارچوب پايتخت خارج شوند و سوژه هاي ديگر مربوط به فتنه رادراقصا نقاط كشور دريابند.

6- آخرين خبري كه ازفروش قلاده ها شنيده ام،‌ عبور  ازمرز يك ميليارد و پانصد و هفتاد ميليون تومان است. پس ازاخراجي ها كه دروازه هاي ورود مخاطب به سينما را فراخ تر كرد و با آشتي دادن تماشاگران با سينماها،‌ همه فيلم هاي سينماي ايران را ازهرگروه و با هرتفكري منتفع كرد، جاي بسي خوشحالي است كه فيلمي سياسي با محتوايي فاخر و ارزشي به چنين فروشي دست مي يابد. دوستان روشنفكرِ مخاطب نديده حالا ديگر چه خواهند گفت، خدا عالم است. پس ازفروش اخراجي ها نوشته بودم. برخلاف نظر دوستان كه فروش اخراجي ها را متكي به شوخي هاي مبتذل و زرد بودنش! مي دانند، اعتقاد دارم كه فيلم هايي به مراتب زردتر و با محتواي فاسد و دريده تر ازاخراجي ها،‌فروش هايي بسيار كمتر داشته اند. حالا با فروش خوب قلاده ها جواب اين سؤال شفافتر به نظر مي آيد. جواب اين سؤال را بايد درجذابيت مضامين و سوژه هاي بكر انقلاب اسلامي كه تا بحال دست نخورده باقي مانده اند جستجو كرد. ادامه اين روند،‌روزبروز مخاطب سايه اي را كه درسينما شركت نمي كردند بيشتر به صحنه خواهد آورد و ناقوس مرگ سينماي شبه روشنفكري غرب زده بيشتر به صدا درخواهد آمد انشاء الله.


برچسب‌ها: قلاده های طلا, فتنه, اخراجی ها, سیاسی
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 17 فروردین1391 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 از متروپولیس تا اسکار

مدتی پیش شهردار مشهد دریک آگهی بزرگ که با خطی زیبا درروزنامه های شهر چاپ شده بود، انتخاب خودش را بعنوان یکی ازاعضای برگزیده متروپولیس که معیاری برای ارزیابی توسعه  شهری ازنگاه غربی هاست، به مقامات دیگر شهر تبریک گفته بود. -  نمی گوییم خود نمایی و ریا و عوام فریبی و مرعوب بودن و ... که متهم نشویم – .

کار به جایی رسیده که ملاک ارزشیابی شهردارِ مهمترین شهر شیعیان جهان و پرزائرترین شهر جهان، غربی هایی هستند که لحظه ای اجازه ازیاد رفتن تهدیدها و تحریم هایشان را به مانمی دهند و تندتند دندان نشان می دهند و خط ونشان می کشند. متن آگهی و تبلیغات پیرامونش نشاندهنده ذوق زدگی مفرط آقای مهندس پژمان نسبت به این درباغ سبز نشان دادنِ بسیار مشکوک و افتخار به چیزی است که از اساس مورد گمان بد دوستاران انقلاب است.

سؤال ما اینست که آقای مهندس! غربی هایی که حالا به دشمنی علنی شان با ما افتخار می کنند، درشما چه چیزی دیده اند که اینهمه لی لی به لالایتان می گذارند و بالا و پایینتان می کنند؟ نکند به عملکرد لیبرالی شما و سکوتِ چون مرگِ شورای شهر خرفت مشهد نگاه کرده اند؟! نکند گسترش افراطی مجتمع های تجاری، شهربازی های به سبک غربی، افتتاح یکی پس ازدیگری پارکهای آب بازی، توجه به زیبایی بالای شهر درعین بی توجهی به مناطق محروم، گران کردن وسیلة نقلیة فقرا و... آنها را به طمع انداخته است؟!

آقای مهندس! چقدر این تقدیر از شما که درآگهی روزنامه نوشته بودید، شبیه جوایز مشکوک و چپ و راستی است که اصغر فرهادی برای جدایی نادر ازسیمین گرفت! احتمالاً او هم درپازل صهیونیسم جهانی، مهره با استعدادی می نمود که باید شکار می شد و شد.

آقای مهندس! توصیه می کنم مثل فرهادی باهوش باشید و خود را به یک جایزه و دو جایزه نفروشید. قیمت انحراف عقیده زائران امام رضا(ع) و کاستن ازکمیت و کیفیت زیارت تنها امام شیعیان مدفون در خاک ایران، بیش ازاینهاست.

شما شایسته شهرداری پاریس هستید!


برچسب‌ها: شهردار مشهد, مهندس پژمان, اصغر فرهادی, اسکار, امام شیعیان
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 25 اسفند1390 |

بسم الله الرحمن الرحیم

سیاه و سپید

حالا که جشنواره تمام شده است و به دیدن بیشتر فیلم ها مستفیض شده ام، برای سوزاندن بیشتر دل دوستانی که که این سعادت مهیب – ببخشید بزرگ -  نصیبشان نشده است و ممکن است ازندیدن اینهمه اخلاق، آگاهی و امید که فورانش به بلندای برج میلاد بود، افسرده شده باشند، درباره چند فیلم جایزه بگیر جشنواره چندبار روی صفحه کلید می کوبم.

عمّة خر، خاله گاو

برخلاف تصور خیلی ها به نظر من ضد گلوله تقلید اخراجی ها نیست. چه، کاستی های زیادی دراین فیلم هست که دراخراجی ها نیست و بالعکس. اما فیلم ازهمان گونه استثناگراهای دفاع مقدس است. تفاوتش با اخراجی ها 1 هم پایان بندی اش است. اخراجی ها به سعادت می رسیدند و ازنظر توجه به ماهیت دفاع مقدس به مرتبه بالاتری می رسیدند، اما سلیم عمّة خر و خاله گاو است. به شکلی که وارد جنگ می شود، همانطور هم دست نخورده بازمی گردد. یعنی هم گلوله ها بربدنش اثر ندارد و هم معنویات و اخلاقیات جنگ. ازنوار فروشی شروع می کند و به سی دی فروشی ختم. ازنظر فنی فیلم شل و وارفته است و از دستگیره جذاب قصه که ضد گلوله بودن سلیم است، کمترین استفاده را کرده است. فکر کنید این خصوصیت می توانست مولد چه صحنه های کمیک و جذابی باشد اما همه فرصت های فیلمنامه در رفت و برگشت ها و اتفاقات تکراری نیمه میانی فیلم هدر می رود. نکته مثبت فیلم بازی روان ومتناسب هاشمی است که ساخته شده برای نقش هایی اینچنین.

اسم بدو فیلم خوب

نام گذاری فیلم ها هم ازآن معضلات جشنواره امسال است. گیرنده، من و زیبا، شورشیرین، برف روی کاج ها و ... اسمهایی بدون مسمّا و مسخره. فیلم روزهای زندگی هم اسم بدی دارد و تماشاگر انتظار دیدن فیلمی متناسب با این اسم را دارد. 15 دقیقه اول فیلم هم تا حدودی نشان دهنده همین فکر است. اما فیلم ازحدود دقیقه 20 تازه شروع می شود. یعنی هم قصه، هم شخصیت پردازی وهم مفاهیم عمیق انسانی و معنوی متناسب با دفاع مقدس. درست ازلحظه قطعنامه است که فیلم جان می گیرد و ما با یکی ازبهتریم فیلم های دفاع مقدسی این سال ها مواجهیم. مهمترین ویژگی روزهای زندگی اندازه بودن و تعادل اجزای محتوایی آنست. فیلم هم ماجرا داردو هم شخصیت، هم ایثار داردو هم انسانیت، هم نجات  دارد و هم شهادت و درکنار اینها دفاع دارد و قاطعیت. یعنی آن دو موردی که لیلی جلوی امیر علی را می گیرد و ازکشتن عراقی ها بازش می دارد، درکنار کشتن قاطعانه اسیر فراری عراقی قرار می گیرد. یا اینکه همزمان با نجات تعدادی ازمجروحان، تعدادی هم به شهادت می رسند. تمهید استعاری کورشدن امیر علی هم جز تعلیقی که درفیلم ایجاد می کند، بخش معنوی شخصیت او را عیان می کند وچه خوب که فیلم درانتها دریچه نورانی امید را کور نمی کند و راهی به آینده روشن بازمی گذارد. درست برخلاف بیشتر آثار جشنواره های هرسال.

چرا غیرت محکوم است؟

مبنای قصه فیلم خرس ازابتدا برباد است. نورالدین که سال ها مفقود الاثر بوده باز می گردد و با وقاحت تمام ازهمسر سابقش که طلاق گرفته و همسر یک گاودار شده می خواهد طلاق بگیرد و با او ازدواج کند. قصه فیلم همین است بدون کلمه وقاحت که کارگردان بارندی آنرا از قاموس فیلم حذف کرده است. این یعنی اساسِ منطق فیلم متزلزل است. چرا عباس برای دفاع ازحریم خانواده اش محکوم است؟ دفاع عباس ازهمسر و خانواده اش چه مخالفتی با شرع، اخلاق و قانون دارد؟ فیلم درحق دادن به گلی درباره بداخلاقی عباس، چه اطلاعاتی به مخاطب می دهد؟ آیا قصه پیش رونده فیلم، چنان چیده شده که شخصیت عباس قادر به کشتن سه نفر  و سپس خود کشی است؟ چرا نورالدین رزمنده است؟ اگر او بطور عادی حافظه اش را ازدست می داد و حالا بازمی گشت، جه خللی درقصه ایجاد می شد؟ و دهها سؤال دیگر برای فیلمی عصبی و دست چندم با تم آشنای آثار حاتمی کیا.

قصد و عدم وقوع

شاید سازندگان زندگی خصوصی تصمیم به ساخت یک فیلم سیاسی داشته اند، اما فیلم ازمیان انبوه انحرافاتی که فرزندان انقلاب دراین سالها پیدا کرده اند، سراغ مسائل جنسی رفته است. آنهم با شیوه ای تحریک کننده و مستهجن و با اشاراتی شرم آور و بسیار سطحی. اگر کارگردان قصد ساخت فیلمی واقعاً سیاسی داشت، کمی بخود زحمت می داد و سراغ مسائل سیاسی، فکری، اجتماعی، اعتقادی، فرهنگی، اقتصادی و ... هم می رفت. همه این مسائلِ درحقیقت اصلی، که مقدمه ایجاد انحرافات اخلاقی هستند، دریکی دو سکانس گذرا و سطحی خلاصه می شود و ازقضا به دلیل تک بعدی بودن به شدت شعاری هم به نظر می رسد.

30 دقیقة فوق العاده

خوابم می آد، دو بخش کاملاً متفاوت دارد. این یکی ازمشکلات اساسی بسیاری ازفیلم های جشنواره است. یعنی عدم توانایی فیلمنامه نویسان درادامه و تمام کردن یک سوژه خوب فیلم نامه ای. 30 دقیقه ابتدایی فیلم  بسیار خوب است. یک طنز ناب اجتماعی ازنوع عطارانی، با همان زاویه نگاهی که او نمونه تلویزیونی اش را در مجموعه خانه بدوش به خوبی نشان داده بود. طنزی که خالی ازاشارات اجتماعی، سیاسی و تاریخی مردم ایران نیست. یعنی فیلم عطاران را می توان برشی ازجامعه ایرانی دانست. خصوصاً تمهید شوخی با تخته تفنگ بادی پدر که عکس های رویش دردوره های مختلف تاریخی عوض می شود. ازعکس اشرف و شاه تا صدام و حالا که پدر بدنبال عکس اوباما می گردد. این 30 دقیقه اول همچنین تحت تأثیر بازی بیاد ماندنی اکبر عبدی است. با قابلیت های خاص او که انحصاری هم هست. اما بعد ازآن، طنز ناب فیلم فروکش می کند و وارد قصه ای جنایی و بی هدف می شود که نه سر دارد و نه ته. البته باید درانتظار فیلمهای کامل بعدی عطاران باشیم.

کاریکاتور

اساس کاریکاتور عدم تقارن و بهم زدن نسبت اجزای چهره یا محیط است. درملکه نیز برخلاف روزهای زندگی، که سعی در برقراری تعادل و توازن داشته، شعارهای ضد جنگ و شبه انسانی فیلم آنقدر بردیگر اجزای فیلم سنگینی می کند که همه فضای فیلم را تحت تأثیر قرار می دهد. چطور ممکن است درجنگی نابرابر، بین المللی و  دفاعی، آنهم دریک خط پدافندی نسبتاً آرام درآبادان، کسی چنین تفکرات شورِ روشنفکری ای داشته باشد. این هراس کارگردان اززدن حرف حسابِ متناسب با دفاع مقدس است که فیلمی چنین خوش ساخت و خوش آب ورنگ را به این روز می اندازد. ازابتدا تا انتهای فیلم، حتی یک رکعت نماز  رزمندگان ایران درفیلم دیده نمی شود، آنوقت ما وضو گرفتن افسر بعثی را ازدریچه دوربین خرگوشی دیدگاه می بینیم. یعنی کارگردان تماشاگر را به این برداشت می رساند که بین ما و دشمن مهاجمِ بعثیِ وابسته به بیگانه هیچ تفاوتی وجود ندارد؟ ملکة زنبور عسل هم احتمالاً استعاره ای ازتقدیر خداوند است و این انگاره را تقویت می کند. نوعی جبرگرایی درجنگ که هرکس تا تقدیر محتومش فرا نرسد، کشته نمی شود. نگاهی با فرسنگ ها فاصله ازتفکر ناب انقلاب اسلامی و آموزه های بزرگان انقلاب مثل امام و رهبر انقلاب و شهدا و متفکرانی مثل شهید آوینی. به نظر من ملکه را با همین شرایط بدون نقطه ای کم یا زیاد می توان درهر کشور و با هرتفکری ساخت.

سیاه و سپید

بوسیدن روی ماه فرسنگ ها از طلا ومس فاصله دارد. کفاره گناه سعادت آباد که آقای اسعدیان زیر سبیلی تهیه کنندگی اش را انجام داد، باید جایی خودش را نشان می داد. یعنی اینهم ازشگفتی های سینمای ایران است که یک نفر امسال اخلاقی ترین فیلم سینمای ایران را کارگردانی کندو سال بعد تهیه کننده یکی ازکثیفترین و ضد اخلاق ترین فیلم هاباشد. بوسیدن ... ترسیم کننده یک ایثار فردی ازطرف یک نسل سوخته درجامعه ای سیاه و پرگناه و آلوده است. همان تم آشنای آثار دفاع مقدسی سالهای دورو نزدیک که یا جامعة پس ازجنگ را سیاه می بینند و یا دوست دارند سیاه ببینند. البته نباید ازچند سکانس حسی و لطیف فیلم به سادگی عبور کرد. صحنه مواجه شدن فروغ با جسد پسرش، هم جای مناسبی قرار گرفته و هم خوب پرداخت شده است. و نباید ازصحبت دوستانی که اصل قصه فیلم را مقوله ای خلاف شرع و البته خلاف قانون می دانند به سادگی گذر کرد. به نظر من بوسیدن روی ماه یک قصه کوتاه حداکثر 20 دقیقه ایست که به اندازه یک فیلم بلند کش آمده. خصوصاً 20 دقیقه ابتدایی فیلم که کاملاً اضافه است. فیلم می توانست ازجایی شروع شودکه احترام درحال ورود به بنیاد است و خبر پیدا شدن استخوان های پسرش را دریافت می کند و بعد شخصیت پردازی خانواده و ...

قلاده های طلا

کاملترین فیلم جشنواره امسال با قصه ای شسته و رفته ومحتوایی متناسب با قالب انتخاب شده و بهترین فیلم طالبی تا امروز. چند روز قبل ازنمایش فیلم جوانی که درردیف پشت سرمن نشسته بود، درحال صحبت با موبایل به دوست آنطرف خطش می گفت که حتماً قلاده های طلارا بیا که هو کنیم و شلوغ کنیم. همه منتظر چنین واکنش هایی ازجماعت باغ وحش پارسالی فیلم پایان نامه بودند. اما اول تا آخر قلاده ها، جز یک صحنه کسی نفس نکشید. قصه کشش داشت و فیلم حرفش را درست و دقیق و حساب شده می زد و جای هیچ حرفی باقی نمی گذاشت. بازی امین حیایی به چشم می آمد و دوقلوها شخصیت های با نمکی بودندکه به نمایندگی ازنسل جوان قبل ازفتنه انتخاب شده بودند. اما بیشتر ازهمه ازصحنه های حمله به پایگاه بسیج خوشم آمد و بچه هایی که بیشتر ازهمه ظلم دیدند و مظلومیت کشیدند. کاش فیلم دربخش مسابقه به نمایش درمی آمد و جایزه می گرفت که سنت جایزه دادن به سینمای روشنفکری و خنثی کمی خدشه دار شود. البته انشاء الله فیلم جایزه اش را ازمخاطبان واقعی اش خواهد گرفت. به شرط گذشتن ازمافیای توزیع و اختصاص سینماهای مناسب و کافی.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 29 بهمن1390 |

بسم الله الرحمن الرحیم

اولین احساس تکلیف

امروز که روز پنجم جشنواره است هنوز چیزی ننوشته ام. فیلم ها آنقدر نازلند که نوشتنم نمی آید اما ازباب احساس تکلیف و علاقه به جواد اردکانی، بچه با صفای مسجد مالک اشتر مشهد که شور شیرین را به یاد شهید کاوه ساخته است، مختصری قلمی می کنم.

اگر شور شیرین را یک فیلم شخصیت درباره شهید کاوه بدانیم، جامی خوریم. شخصیت پردازی کاوه به اندازه ای کامل نیست که همه ابعاد این اسطوره دفاع مقدس را به مخاطب بنمایاند. همچنین شخصیت پردازی کاوه دراین فیلم نسبت به شهید برونسیِ فیلم به کبودی یاس ضعیف تر و جانیفتاده تر است. هنرپیشه نقش کاوه هم علیرغم شباهت نسبی به شهید کاوه، نمی تواند ازپس این نقش مهم خوب برآید. اما اگر شورشیرین را به چشم یک فیلم دفاع مقدسی نگاه کنیم، با فیلمی روان و صمیمی با ریتمی مناسب و قصه ای متناسبِ ادعای فیلم مواجهیم. آنهم دراین برهوت فیلم های حتی متوسط درباره دفاع مقدس و درفضایی که فیلم سازان دردایره کلیشه های دهه هفتادی به دفاع مقدس دور می خورند و مثل اسب عصاری به جایی نمی رسند. شور شیرین لحظات شیرینی هم دارد. به نظر من بهترین سکانس فیلم مقاومت زیبای ماموستای مسجد اهل سنت  درمقابل کوموله هاست و شهادت زیبایش درآتشی نمرودی، برای دفاع از کلام خدا.

  ازفیلم های اردکانی خوشم می آید به این دلیل که رابطه کارگردان با قصه و فضا و مردم تعریف شده و صمیمی است. ازسبیل مردونه تا این دو تای آخری می توانی راحت ماجرای فیلم را دنبال کنی و به حسی متفاوت برسی. یعنی فیلم می تواند تورا با خود همراه کند، دستت را بگیرد و چند قدم جلو ببرد.

البته شور شیرین زیاد هم کم اشکال نیست. مهمترین اشکال فیلم همین اسم است. من نیت اردکانی را درک می کنم. اما نام فیلم باید بخشی ازمحتوای یک فیلم یا درحقیقت درونمایه آنرا به اندازه لو ندادن قصه درخود داشته باشد.

البته بعنوان یک بچه حزب اللهی و یک مشهدی ازاردکانی به دلیل زنده کردن دوباره یاد دو شهید بزرگ خراسان، سپاسگذارم.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در دوشنبه 17 بهمن1390 |

بسم الله الرحمن الرحیم

تنهایی دونده دوی استقامت1

سال گذشتة سینمایی، اتفاقاتی بس بزرگ داشت که مهمتر و سینمایی تر ازهرفیلم سینمایی بود. بیداری اسلامی، بیداری جهانی ضد استکباری، تحولات سیاسی داخلی، تحولات اقتصادی، برگزاری دو کنفرانس مهم بیداری اسلامی و کنفرانس حمایت ازمردم فلسطین و دهها موضوع ریز و درشت دیگر.

اما ازاین بین سهم سینمای ایران و بودجه های بیت المال که به پایش ریخته می شود، چیست؟

احتمالاً بازهم قرار است سینمای ما چشم برهمه این تحولات بسته و خود را گرفتار کلیشه های رایج سینما کند و بازهم پرَپَر سیمرغ نیمه جانی که جاده صاف کنِ جشنواره ها واهداف استعمارگران خواهد شد. و بازهم این هنرمندان و روشنفکرنماها و این سینمای بیمار ماست که ازپی تحولات پویا و سریع ایران و جهان می دود و روز بروز ازآنها دورتر می شود و این دوری، روز بروز باعث دورشدن بدنه اصلی سینما ازمردم و مناسبات اجتماعی شده و مردم را بیشتر به سمت هرآنچه غیر سینماست سوق می دهد.

دراین سال نو زیاد سیاه نمایی کردم، یکطرفه به قاضی رفتم و قصاص پیش ازجنایت کردم. اشکالی ندارد. ره دارز است و قلندر بیدار... فقط ده روز زمان لازم است تا صحت این ادعا رد یا اثبات شود.



[1] - برگرفته ازفیلمی با همین نام اثرتونی ریچاردسون، محصول1962

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 13 بهمن1390 |

بسم الله الرحمن الرحیم

نکتة باریک ترازموشکارچی شنبه

 

 

 

 

 

 1-      بیشتر سالهای پس ازانقلاب و دربیشتر حرکت های فرهنگی که ما حزب اللهی ها انجام می دهیم، دفاع دربرابر تهاجم، عنصر اصلی فکر آن کارها را تشکیل می دهد. ما همیشه منتظریم دشمن کاری کند، فیلمی بسازد، مقاله ای، سریالی، کاریکاتوری یا ... که زود مدیران بیلان کاری به فکر پاسخ دندان شکن باشند. غافل ازاینکه بهترین دفاع ها هم همیشه ازتهاجم اولیه عقب ترند و معمولاً انفعالی و باعث ترویج مورد تهاجم و دربیشتر این نوع موارد، سکوت و بایکوت کارآمدتر ازواکنش دفاعی است. اما شکارچی شنبه یک فیلم کاملاً تهاجمی است که پرده ازاسرار ناگفته صهیونیسم جهانی برمی دارد و به قول کارگردانش بیش ازده درصد آنچه را درتحقیق حاصل شده بیان نمی کند. این فیلم و انشاء الله مشابهینش دشمن صهیونیست و جناح سرمایه سالار جهانی را به واکنش وادار خواهد کرد و هرچه واکنش ها تندتر باشد، لخت بودن این پادشاه بیشتر عیان خواهد شد. درست مثل تهاجم رئیس جمهور درباره هولوکاست.

2-      کارگردان شکارچی شنبه، شکل روایی درستی را برای فیلم انتخاب کرده است. نماهای به طریقه سیال و دوربین روی دست گرفته شده. این شیوه تاحدودی ضعفهای قصه را می پوشاند وهم به مستند گونگی و باورپذیری فیلم کمک می کند. ضمن اینکه نباید ازبازی خوب و روان نصیریان به سادگی گذر کرد.

3-      مشکلات مالی و تنگناهای ساخت فیلمی درشأن این موضوعِ با اهمیت و جهانی، ازسر و روی فیلم می بارد. فیلم کمتر نمای باز دارد و بیشتر درمکان های بسته می گذرد و نماهایی دراستناد به مکان های واقعی درآن دیده نمی شود. آمریکاییها به این دلیل فیلم های تأثیر گذار و جهانی می سازند که اهم و مهم موضوعات را خوب درک می کنند. درهالیوود همیشه بیشتر امکانات فنی ومالی درخدمت کسانی است که فیلم های تهاجمی فکری یا سیاسی می سازند. درست عکس ما که برای آثار سخیف و بی ارزش اینهمه هزینه می کنیم و فیلم های استراتژیکمان را تنها می گذاریم.

4-      یک ازمباحث مهم درفضای هنری اینست که مابرای تهاجم و مقابله با دشمن اجازه استفاده ازچه ابزاری داریم و تا چه حد امکان استفاده ازابزار هایی را داریم که آنها ازآن استفاده می کنند. مثلاً درشکارچی شنبه ما به چه اندازه امکان استفاده ازابزار خشونت درقالب تصویر برای نشان دادن میزان وحشی گری صهیونیستها را داریم؟ آیا درفیلمی که نقش اول آن یک پسر بچه است، می توانیم نماهایی را تصویر کنیم که کودکان نمی توانند آنرا ببینند؟ فراتر ازاین، خود هنرپیشه کودک فیلم با دیدن نماهای فیلم، چه حالی پیدا می کند؟  شکارچی شنبه فیلم خشن و سنگینی است که دربرخی نماها سادیستی به نظر می رسد. این اندازه ازخشونت می توانست لااقل با درجه بندی سنی دراکران همراه باشد.

5-      درشکارچی شنبه آن چیزی که ابتدا بیش ازهرچیزی جلب توجه می کند، اسم قرآنی با مسمّای فیلم است. اسمی که می توانست فیلم را خصوصاً درجهان اسلام به خوبی بنمایاند. اما چرا شکارچی شنبه جهانی نمی شود و ازمیان اینهمه فیلم های صهیونیستی و ضد صهیونیستی، فقط  فهرست شیندلر، گل می کند و جهانی می شود و بعنوان یکی ازبهترین سندهای مظلومیت قلابی دولت جعلی اسرائیل مطرح می شود؟ به گمان من به این دلیل که اسپیلبرگ با هوشمندی تمام، خطی به باریکی مو را انتخاب کرده و جلو می رود و هیچ جا این مو را پاره نمی کند. حتی درصحنه اوج فیلم که یهودیها دراتاق گاززندانی می شوند و همه چیز برای کشتار موعود آمده است، ازدوش های سالن ها، آب بیرون می زند. این ظرافت و بازی با احساسات تماشاگر و نگفتن چیزی که باید گفته شود، درشکارچی شنبه رعایت نشده است. لحن مستقیم گوی فیلم بعضی جاها زیادی تند می رود و به برخی اعتقادات دینی یهودیان هم خدشه وارد می کند. دوست دارم این فیلم را یهودیان ضد صهیونیست هم ببینند، تا واکنش آنها را ببینیم و بشنویم. بهتر بود تفکیک بین یهود و صهیونیسم که جزو اصلی ترین سیاست های ما درمواجه با اسرائیل است، درفیلم رعایت می شد، تا فیلم بهتر بتواند مرزهای داخلی را درنوردیده و حس همذات پنداری دیگر ملل جهان رانیز با خود همراه کند.[1]

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 28 آبان1390 |

بسم الله الرحمن الرحیم

مراقبت باشیم، محمد(ص) فرزند صبح نشود

با اینکه اعتقاد ندارم آثار هنری که درباره بزرگان ساخته می شوند و خرابکاری می کنند، به آن اندازه مضرِّند که درافواه گفته می شود.( چه بیشتر فیلم سازان بیش ازآنکه آیینه وار شخصیتی را معرفی کنند و خود دیده نشوند، حائلی برای دیده شدن حقیقت اند و نه تنها به آن بزرگ آسيبي نمي رسانند كه ضمیر ناخود آگاه همراه با ناخالصی خود را بازتاب می دهند) اما بهتر دیدم چند به هوش باش برای آقای مجیدی، سازنده مجموعه سینمایی سه قسمتی محمد(ص) قلمی کنم.

1- آقاي مجيدي، دريكي ازمصاحبه هاي شما درباره اين فيلم خواندم كه شما قصد داريد درواكنش به تخريب ها و تهمتهاي سالهاي اخير عليه پيامبر اسلام(ص) و درواکنش به خشن جلوه دادن چهره پیامبر درمحافل رسانه ای غرب، بيشتر جنبه رحمانيت ايشان را درفيلم تان مطرح كنيد. اينرا بدانيد و مي دانيد كه حقانيت وجذابيت پيامبر ما درجامع ديدن ايشان است. او درحقيقت ترجمان آيه 29 سوره فتح است:

«محمد رسول الله، والذين معه اشداء علي الكفار، رحماء بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود ذلك مثلهم في التوراة و مثلهم فيل الانجيل كزرع اخرج شطأه فآزره فاستغلظ فاستوي علي سوقه يعجب الزّراع ليغيظ بهم الكفاروعدالله الذين آمنو و عملو الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظيما»

«محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند دربرابر كفار سرسخت و شديد و درميان خود مهربانند. پيوسته آنها را درحال ركوع و سجود مي بيني. آنها همواره فضل خداورضاي اورا مي طلبند. نشانه آنها درصورتشان ازاثر سجده نماياناست. اين توصيف آنها درتورات و انجيل است. همانند زراعتي كه جوانه هاي خودرا خارج ساخته،‌ سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و برپاي خود ايستاده است و به قدري نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتي وا مي دارد. اين براي آن است كه كافران را به خشم آورد. خداوند كساني ازآنها را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام  داده اند وعده آمرزش و اجر عظيمي داده است.»

 ازمحتواي آيه به خوبي برمي آيد كه اسلام مجموعه اي ازحب و بغضهاست. رحمت دركنار غضب. درسيره پيامبر نيز همانطور كه صبر ايشان دربرابر آزار قريش و ناداني هاي تازه مسلمانها را می بینیم؛ قاطعيت دراجرای فرامين الهي مثل دستور ترور و اعدام مشركان و منافقان نيز دیده می شود.[1] هرگونه حذف و تعديل درشخصيت پردازي پيامبر با هر بهانه اي، عواقب ناگواري مانند فرزند صبح به بار خواهد آورد.

2- چرا فرزند صبح؟ به دلايل ذيل :

الف - قرار است بخش اول این فیلم هم مانند فرزند صبح به کودکی پیامبر بپردازد. دوراني كه منابع تاريخي معدودي به آن پرداخته اند. خطراين مسأله، داخل شدن تخيل و نگاه هاي شخصي به آن دوران پيامبر است.

ب – عواملي كه مجيدي براي اين كار برگزيده به دو بخش فني و محتوايي تقسيم مي شوند. انتخاب يكي ازبهترين تصوير برداران سينمايي دنيا دركنار عوامل طراز اول سينماي ايران بسيار خوب و پسنديده است. اما اين تمهيدات فني وقتي به ثمر مي نشيند كه تيم محتوايي دين شناس و سينماشناس همراه كار باشند. متأسفانه عوامل محتوايي كار ازجمله فيلم نامه نويس همكار مجيدي بيشتر ازيك گرايش خاص سياسي انتخاب شده اند و نه تنها دركارنامه شان آثار پرمحتوا و عميق ديني ديده نمي شود كه آثار قبليشان بيشتر ضد دين و غرب گرا بوده است. مشابه چنين تجربه اي را درفرزند صبح با چينش خاصي ازنظر سياسي مشاهده كرديم. البته خوانندگان محترم سطح بحث را به دعواهاي جناحي تنزل ندهند. منظور اين نيست كه بايد فيلم پيامبر را جناح سياسي رقيب بسازد. هدف اينست كه دعواهاي سياسي حضرات، ساحت پيامبر عظيم الشأن اسلام را مانند فرزند خلفش امام خميني آلوده نسازد.

3- خدا رحمت كند مصطفي عقاد را! پس ازشاهكار او خيلي ها سوداي اين داشتند كه درباره پيامبر اثري مانند الرسالۀ بسازند اما موفق نشدند. چرا عقاد تا اين اندازه درارائه تصويري جهاني ازپيامبر مؤفق بود؟ چند دليل را برمي شمارم :

الف – سعي درارائه تصويري جامع ازپيامبر بدون حذف و تعديل بخش يا بخشهايي ازآن.

ب – داشتن روحيه آزاد انديشي و دوربودن ازتعصبات قومي و مذهبي.

ج – ارتباط مستمر و شور با علماي همه مذاهب اسلامي و مراكز مهم علمي جهان اسلام ازجمله الازهر، نجف و قم.

د – توجه به همه مذاهب و تفكرات اسلامي درارائه تصويري درست ازپيامبر.

ه – توجه به وحدت مذاهب اسلامي درمشورت با علماي مذاهب مختلف كه منجر به عدم تصويرسازي علي (ع)، خلفا و عايشه درفيلم شد.

و – بهره گرفتن از عوامل حرفه اي سينماي دنيا كه فيلم را به سطح اول سينماي جهان رساند.

درانتها خالصانه ازآقاي مجيدي مي خواهيم مراقب باشند محمد(ص) فرزند صبح نشود. یعنی مخاطب درانتهای فیلم با روایتی شخصی، انتزاعی و دورازواقعیت ازپیامبر مواجه نشود. نظیر آنچه فرزند صبح با امام عزیزمان کرد و گذشت.  


[1] - دركتاب دولت رسول خدا نوشته بن ادريس موارد متعددي با ذكر نام و سال ازدستورات پيامبربه ترورمشركان و منافقان ازمنابع اصلي تاريخ اسلام ذكر شده است.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در چهارشنبه 5 مرداد1390 |

بسم الله الرحمن الرحیم

زنده باد مؤافق من

مشکل بزرگ دوستان جنبش سبز ازابتدا این بود که صداقت رارها کردند و با تزویر به جنگ انقلاب آمدند. به ارزشهای دینی توهین کردند و دم ازدین داری و رنگ سبززدند. عکس امام را سوزاندند و دم ازامام زدند. ضد انقلاب عمل کردند و شعار دادند والله اکبر گفتند. ریشه رفتارهای هیستریک تماشاگران فیلم پایان نامه در برج میلاد و سکوت همانها هنگام پخش فیلم سیانس بعد همان سالن یعنی شش نفر زیر باران را باید درهمین مسأله جست. دوستان شعار زنده باد مخالف من سرمی دهند و تحمل یک فیلم 90 دقیقه ای را ندارند. با شروع فیلم نچ نچ کردن ها و کف زدن های بی مورد شروع می شود. یک نفر کنار من است.نسبت به هرپلان فیلم، بدون استثنا واکنش نشان می دهد و صدای انواع حیوانات را تقلید می کند. میو میو، هاپ هاپ، صدای پلنگ و بعضی حیوانات ناشناخته!! شبیه این صداها راازهمه جای سالن می توان شنید. درست مثل شب شمارش آرا که بعضی ها را جو گرفت و خود را برنده قطعی انتخابات دانستند، جمعیت توی سالن هم به شکل سازماندهی شده تصمیم به خراب کردن جو سالن و کاستن ازتأثیر فیلم دارند. شاید هم جو گیر شده اند و فکر می کنند 1000 نفر توی سالن، همه 80 میلیون ایرانی هستند. اما دلیل واقعی این واکنش ها حرص و عصبانیت است وعقده ها و توهم های خود ساخته رهبران این جمع بی نوا. عزیزان یک کارگردان یک فیلم ساخته که ازبیشترآثار احمقانه سینمای ایران قوی تر است. ادعانمی کنم فیلم عالی و بی نقص است. اما مگر اینجا جشنواره اسکار است. یک نفر وسط فیلم با تمام قوت فریاد می زند تصویر فلو است. مگر فیلم های دیگر نماهای فلو نداشتند؟ بیشتر نما های بسته فیلم آقای مهرجويی فلو بود و کمترفیلمی بدون این اشکالات فنی بود. دوستان درده روز60 فیلم می بینند و ککشان هم نمی گزد و انتهای همه فیلم ها کف می زنند. چند ثانیه به پایان فیلم، یکی چند ردیف پشت سر من که همه فیلم فریاد کشیده است، بلند می شود ومثل رهبربزرگ یک جنبش مردمی! با این پز که یعنی فیلم ارزش دیدن ندارد، فریاد می زند: بچه ها بریم بسه دیگه! یک ساعت بعد فیلمی درست مخالف با پایان نامه درحال نمایش است. ضعیف تر، بدون قصه تر، لوس تر و با چند برابر اشکال هایی که پایان نامه داشت. یک کولاژ نامؤفق ازتصاویری کج و معوج با بازیهای بسیار ضعیفتر ازفیلم پایان نامه و دیالوگهای صد برابر شعاری تر ازآن به این چند دیالوگ دقت کنید :

ماخیرخواه بودیم کردنمون معاند وتو انتخابات بستنمون به باتوم و چماق و به ما گفتن دروغ گو

شروفتنه وقتیه که حق رو ناحق کنیم و به دروغ بگیم راست

ما آتیش زیرخاکستریم، خوراکش یه فوت، دم بدی گرفتیم

(سردارنیروی انتظامی فیلم  با لحجه اصفهانی، خطاب به گروگانگیرها) اگر بخوای به فتنه خودت ادامه بدی، ماهم می دونیم چطور با فتنه شما برخورد کنیم

(فرزاد حسنی به سردار) شماسردارا که همتون آن دارین، سردار خاقان، سردار رادان، سردار....

(فرزاد حسنی به سردار) آقای امنیت اجتماعی

(سردار به حسنی) قانون این قابلیت رو داره که بعضی وقتا بنا به مصلحت عوض بشه

اینها بخش کوچکی ازدیالوگهای تابلوی فیلم است. انصافاً این دیالوگها خنده دار تر است یا دیالوگهای پایان نامه؟ روابط احمقانه فیلم شش نفر زیرباران مضحک تر است یا فیلم پایان نامه؟ پس چرا دوستان منتقد منصف قانون گرای مصلح زنده باد مخالف من!!!!!!!!!!!! موقع دیدن این فیلم جیک نزدند و تا آخرش را لم دادندو راحت بلعیدند. آقای باغ وحش کناری من، چند دقیقه پس ازشروع شش نفرزیر باران، شروع به چرت زدن می کند و لحظاتی بعد به خوابی خوش فرو می رود.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در جمعه 29 بهمن1389 |

بسم الله الرحمن الرحیم

ورود فمینیسم ممنوع

بهترین خصوصیت ورود آقایان ممنوع دوربودن ازاداهای روشنفکری و معناگرا و تلاش برای رسیدن به یک فانتزی هدفمند و سر و شکل دار است. ضمن اینکه قصه گوست و فضاهایی که انتخاب کرده عینی و ملموس و فضای دبیرستانش بکر و جذاب است. درانتخاب شخصیتها هم این هوشمندی وجود دارد که همه را همسان ندیده و به لایه های مختلف اجتماعی درعین حفظ طنزِ کاریکاتوری پایبند بوده است. مثلا بین چهار دختر یکی چادری است. یا اینکه همه پولدار نیستند و چند نفری متوسط اند. اما لذت بخش ترازطنز روان و ساده فیلم که با اقبال مخاطب نیز مواجه خواهد شد، کاراکتردارابی است. یک ضد مرد که خودنیز نمی داند فمینیست است. فقط فکر کنید اگر پلان های خانم دارابی را کنار دیالوگ های شعاری فیلم یکی ازمادونفر میلانی بگذاریم، طنزی خواهد شد جذابتر ازاصل فیلم. به دلیل همین تمسخر فمینیسم، فیلم به نهاد خانواده وفادار است و برخلاف خیلی ها که فکر می کنند پایان فیلم حتماً باید مبهم باشد، پایان ورود آقایان ممنوع روشن و شفاف و یک هپی اند به تمام معناست. البته فیلم زیاده رویها و صحنه های زردی هم دارد. مثل سکانس طولانی توی ماشین و دیالوگهای بین دارابی و جبلی که می توانست کوتاه ترومنسجم تر باشد. درمجموع تا اینجای جشنواره یکی ازبهترین فیلم هایی که دیدیم، همین فیلم بود.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در چهارشنبه 27 بهمن1389 |

بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهي به فيلم سفر سرخ

سفرروشنفکری

سفر سرخ، ضد جنگ شروع و پيش مي رود و با يك ميتينگ سياسي نه چندان باشكوه به پايان مي رسد. به محض شروع فيلم و تركيب بندي شخصيت ها، يك رزمنده اخمو، يك پرستار ، يك بروكرات بريده و چند جانبازخاموش، آدمهايي از مقاومت خرمشهر معرفي مي شوند. اما روند فيلم درست قلب واقعيات جنگ، طرح شك بجاي يقين و ناديده گرفتن جهان بيني، ايدئولوژي، تاريخ و معنويات جنگ است. نماينده بچه هاي جنگ دراين فيلم دو نفرند. يك نفر ميانسال كه ادعاي روشنفكري دارد :«يعني هركي مثل تو ادعا نداره، مسلمون نيست؟» به اضافه مقادير قابل توجهي شعار و نصيحت ديگر. رزمنده ديگر، فردي سرخورده است: «من ازبچگي يه شاكي تنهام، آمدم اينجا يه چاره اي براي تنهاييم پيدا كنم.» اگر قبول كنيم درفيلمنامه يكي ازشخصيتها بيان كننده درونمايه قصه است و بايد اورا نماينده تفكر مستقيم كارگردان دانست، وحيد مي تواند همين نماينده باشد. البته پس ازاين هم بايد منتظر ساخت فيلم هاي تهاجمي زيادي عليه جنگ ازطرف قاعدين رميده ازجنگ، زخم خورده ها و آسيب ديده ها باشيم.

این مطلب در روزنامه کیهان 24 بهمن به چاپ رسید.

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در یکشنبه 24 بهمن1389 |

بسم الله الرحمن الرحیم

چه کسی اسب است؟

منتظر بودیم که مدعیان معنا گرایی مثل اسلافشان، یکی یکی گوش مسؤولان فرهنگی جمهوری اسلامی را ببرند وفیلم پورنو بسازند. البته آقای کاهانی مسیری که مخملباف ازدوچشم بی سو، تا فریاد مورچه ها در25 سال و پس ازیک دو جین فیلم طی کرده بود، درچهارسال پیمودند و ازآدم به اسب... رسیدند. مطمئنم که اگر شرایط فراهم شود وجمهوری اسلامی ظالمی هم درکار نباشد، ازکارگردان چنین فیلمی، پورنوساختن هم برخواهد آمد. به نظر من تشریح قصه و صحنه های فیلم ترویج فحشاست. اما باحیایش این است که یک دزد که لباس پلیس پوشیده، شروع به رشوه گرفتن ازعده ای می کند. دزد بودن پلیس را ما درانتهای فیلم می فهمیم و ازابتدا مجبوریم به این پلیس رشوه گیر، دائم نچ نچ کنیم. پلیس از جوان عرق خوری گیر تقاضای رشوه می کند. مسعود پول ندارد، با پلیس به خانه دوستش می رود تا پول قرض کندو این زنجیر قرض کردن به چند دوست دیگر هم کشیده می شود. اما این نیمچه ماجرا درحاشیه رابطه یک به دو ویک به سه و یک به ... دوستان مسعود و دوست دخترها و همسرانشان، باقی می ماند. گویا این ماجرا خلق شده که تصویرروابط حیوانی خارج ازچهارچوبِ هرعقیده ای را در حلق مخاطب فروکند. جالب اینکه درفیلم آقای کاهانی، رابطه فقط با زنان شوهردار مجاز است وجالبتر جوان هم جنس بازِ دوست مسعود است که شوخیها و لحن صحبتش آنقدروقیح است که دلت می خواهد زیر صندلی سینما پنهان شوی. کاش این دوستان پرده تزویر را کنار بزنند و مردانه عصای بودجه های دولت را اززیربغلشان بردارند و منصفانه به سؤال چه کسی اسب است فکر کنند و کاش مدیران فرهنگی که همیشه دنبال معنی هستند، فقط یک بار این فیلم را ببینند. همینجا اعلام می کنم، اگر هریک ازمدیران فرهنگی جمهوری اسلامی حاضر شدند، با خانواده به تماشای این فیلم بروند، من هم حاضرم اسب حیوان نجیبی است رایک بار دیگر ببینم.

این یادداشت را هیچ رسانه ای چاپ نکرد.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 23 بهمن1389 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 آب گوشت و منار

كاش درسينماي ايران هركسي درجاي خود قرارداشت.اكشن ساز اكشن اش را مي ساخت و شبه روشنفكر، تراوشات دروني اش را-البته با پول خودش نه بيت المال- اما وقتي جاي همه چيز عوض مي شود و يك فيلم ساز كاسب كار هوس ساخت فيلم به اصطلاح معناگرا به سرش بزند، نتيجه فاجعه آن «برف روي شيرواني داغ» خواهد شد. كاش آقاي كريمي همان تم «امشب شب مهتابه» را ادامه مي داد. آنجا لااقل عشق يك پدر و فرزند كه درسينماي ايران حكم كيميا را دارد تصوير شده بود.

فيلم بدون قصه است. عده اي از شاگردان استاد چپ سابق و توبه كار امروز بعد از مرگش دور جنازه جمع مي شوند. قصه بيش از اين پيش نمي رود و بقيه فيلم فلاش بك هاي خسته كننده اي است كه قرار بوده به تماشاگر بقبولاند استاد خواب نما و اهل كرامت شده و نشانه هاي اين دين دار شدن، كمي سكوت و تفكر است و بيماري و آش رشته و يك كتاب دعاي محتوم و كمي كار خيريه! سرنوشت سينماي شبه معناگرا كه مي خواست دين كامل را به چند بخش كم خطر تقسيم كند و خود را درسايه آن پنهان كند، بايد هم اين بشود.البته با دقت بيشتر در فيلم مي فهميم اين استاد خواب نما مي تواند نمونه اي درست از هنرمندان شبه روشنفكر اين سرزمين باشد. آنها كه ذات هنر را در قطع رابطه با دين معني مي كردند.

همه اين ها به كنار، هرچه فكر كرديم، فلسفه سوزاندن جسد را نفهميديم. چند نفر از دوستان منتقد چيزهايي مي گفتند كه بماند...

این مطلب در روزنامه کیهان شنبه۲۳ بهمن به چاپ رسید.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 23 بهمن1389 |

بسم الله الرحمن الرحیم

طلا را كه مس كرد، ديگر ندانم

حالا با ديدن فرزند صبح مي توانيم دليل تاخير چند ساله در نمايش فيلم و معناي نامه چند روز پيش افخمي به دبير جشنواره فجر را بهتر درك كنيم. به اين عبارات مغشوش و همراه با دست پاچگي توجه كنيد: «در اخبار منتشره مخصوصا تاكيد شده است كه اين فيلم را من (بهروز افخمي) كارگرداني كرده ام.» يا «اميدوارم ديگران از دروغ هاي حيرت انگيز را از قول آقاي شرف الدين جعل كرده باشند وگرنه بايد از قول حافظ به خودمان دلداري بدهيم كه: تو عمر خواه و صبوري كه چرخ شعبده باز / هزار بازي از اين طرفه تر برانگيزد» و در ادامه مي نويسد: «براي چندمين بار تاكيد مي كنم كه تدوين، صداگذاري، موسيقي و دوبلاژ «فرزند صبح» را تاييد نمي كنم و يقين دارم كه فيلم «فرزند صبح» در تمام جنبه هاي صدا و گفتار و تدوين و تصوير ضايع و خراب شده است. تصوير فيلم هم به دليل فيلم برداري سوپر 35 ميليمتري با قاب كامل قابل چاپ در ايران نيست و هر لابراتوري كه اين فيلم را براي نمايش چاپ كند مسلما قاب هاي ناقض و تركيب بندي هاي مخلوط و زشتي را از آنچه ما فيلمبرداري كرده ايم تحويل خواهد داد» و در آخر نامه به كلي از خود سلب مسئوليت مي كند «من اجازه نمي دهم كه از نامم به عنوان كارگردان در تيتراژ اين فيلم سو استفاده شود و از شما به عنوان دبير جشنواره فيلم فجر درخواست مي كنم در جهت جلوگيري از سرقت نام و آسيب رساندن به حيثيت حرفه اي اينجانب اقدام فرماييد. از طرف ديگر به شما هشدار مي دهم كه شنيده ام نتايج كار آقايان شرف الدين و ارگاني به هيچ وجه در شان امام(ره) نيست چنان كه ممكن است خداي نكرده وهن شخصيت آن عزيز و حتي تمسخر لهجه و رفتار مردم خمين به حساب آيد.»

وقتي نامه را خواندم، فكر كردم همه اينها كه شما در نامه ذكر كرده ايد فقط اشكالات فني است و يك فيلم در صورت داشتن سوژه، درون مايه و به طور كلي محتواي مناسب، با همه اين اشكالات كه مي تواند بعدها رفع شود هم ديدني خواهد بود. آن هم فيلمي كه درباره يكي از بزرگ ترين مردان تاريخ، برپادارنده بزرگ ترين انقلاب بشري پس از پيامبر و يك اسطوره به تمام معنا ساخته شده است. اما آقاي افخمي، سوژه فيلم را هم آقاي شرف الدين در ذهن شما كاشته بود؟ فيلم نامه را هم بدون اطلاع شما، ديگران نوشته بودند؟ شخصيت پردازي امام عزيز ما را هم ديگراني كه ما و شما نمي دانيم انجام داده بودند؟ تراولينگ و گيره سوسماري توي نقطه طلايي تصوير و تيرهاي چراغ برق بك گراند تصاوير را هم آقاي شرف الدين توي فيلم گذاشته بود؟ چرا مخاطب را احمق فرض كرده ايد؟ خود را به ناداني زده ايد يا ... شخصيت امام فيلم شما هيچ ربطي به امام خميني ندارد. مي توانيم با خيال راحت فرض كنيم هنوز هيچ فيلمي درباره امام ساخته نشده است. جواب دو ميليارد تومان هزينه فيلم هم با شما و كرام الكاتبين! اما كاش از اين اتفاق درس مي گرفتيد. كاش قبول مي كرديد كوچك تر ازآن هستيد كه درباره امام فيلم بسازيد. البته در اين گناه نابخشودني، تهيه كننده فيلم هم شريك است. شما و ايشان چه بخواهيد و چه نخواهيد حيثيت عمر كاري تان را با اين فاجعه به باد داديد. در آخر توصيه مي كنم اين شعر شاعر گرانقدر يك محمدكاظم كاظمي را كه وصف حال شماست بارها بخوانيد:

مريز آبروي سرازير ما را

به ما بازده نان و انجير ما را

خدايا! اگر دستبند تجمل

نمي بست دست كمانگير ما را،

كسي تا قيامت نمي كرد پيدا

از آن گوشه كهكشان تير ما را

ولي خسته بوديم و ياران همدل

به ناني گرفتند شمشير ما را

ولي خسته بوديم و مي برد طوفان

تمام شكوه اساطير ما را

طلا را كه مس كرد، ديگر ندانم

چه خاصيتي بود اكسير ما را

این مطلب درروزنامه کیهان 21 بهمن به چاپ رسید.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 21 بهمن1389 |

بسم الله الرحمن الرحیم

سه درس فيلم خانم بازيگر

زرشك مسين و نه حتي زرين بدترين صدابرداري سينماي ايران را مي توان پيشكش خانم بازيگر كرد. به قول مجيد مجيدي، صداهاي فيلم آنقدر چرك، گوش خراش و از هم گسيخته است كه جز محتوا، از سر و صداي فيلم هم سردرد مي گيري. به اين اضافه كنيد، تصاوير پرتكان و شلخته فيلم كه سردرد را مضاعف مي كند. حالا فكر كنيد فيلمي با چنين صدابرداري و صداگذاري افتضاحي، وقتي قصد پيام سياسي دادن با صدا داشته باشد، چه شاهكاري از آب درمي آيد. دو جا در نئورئاليستي ترين سكانس هاي مثلا اشك آور فيلم، صداي اخبار را مي شنويم كه درباره طرح هدفمندي يارانه ها صحبت مي كند. ما كه فهميديم، نتيجه هدفمندي يارانه ها، زندگي سگي است كه در فيلم مي بينيم. تا كر شود هر آن كه نتواند شنيد. از اين كه بگذريم، فيلم خانم بازيگر سه درس مهم دارد:
درس اول: اين درس را به ما پايين شهري ها مي دهد كه يك روشنفكر وقتي به اجبار ساخت يك فيلم فلسفي توي جامعه مي آيد، از جشن ميلاد يكي از ائمه شيعه، فقط رقص چراغ هاي رنگارنگ را مي بيند و بي سليقه و يا با هدف سياه نمايي رنگي! قصه قتل و تجاوز و نظر سوء و گريه و زاري را با درخشش نورهاي رنگي يك جشن ديني در شيشه ماشين تصوير مي كند. پس ما پايين شهري ها مي فهميم كه جز هدفمندي يارانه ها، دين و مذهب و اعتقادات هم باعث همين هايي مي شود كه در فيلم مي بينيم.

درس دوم: اين درس را به زوج هاي فيلم ساز بالاشهري مي دهد كه اگر مي خواهيد زهر خودرا به دين و اعتقادات مردم بريزيد، در قصه اي كه قرار است براساس احكام همان دين ، مادري دلسوز را به گناه كشتن يك مرد ظالم اعدام كنند، حتما بايد خانواده مقتول بي فرهنگ، متجاوز و ظالم را مذهبي، چادري، ريش دار و پاپتي و فقير و بي فرهنگ نشان دهيد- بدون توجه به اين نكته كه در قصه تان دختر مورد تجاوز و مادرش براي كارگري به خانه همان مقتول فقير بي فرهنگ رفته اند.

درس سوم:حتما و حتما اگر مي خواهيد درانتهاي فيلم تان به كلي پنبه دين را بزنيد، چرا راه دور مي رويد.از هاليوود كه فاخرترين سينما را دارد وام بگيريد و مثل جن گير كه با صداي اذان شروع مي شد و منشأ هرشري را دين اسلام مي خواند، درنماي اعدام مادر بي گناه، صداي ناخوشايند مكبر نماز جماعت زندان را روي نماي زندان بگذاريد كه همه به دين بگويند بد بد بد.

این مطلب درروزنامه کیهان 20 بهمن به چاپ رسید.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در چهارشنبه 20 بهمن1389 |

بسم الله الرحمن الرحیم

جاي خالي تاريخ و جغرافيا (درباره خانه امن است)

جمله اي از شهيدآويني را به خاطر مي آورم- نقل به مضمون- كه بعضي ها سينما را با ديگر هنرها اشتباه مي گيرند. بعضي فيلم ها، موجوديت كامل يك فيلم سينمايي را به نمايش نمي گذارند. نقاشي هستند يا گرافيك، موسيقي و يا...

مشكل اصلي «خانه امن است» را بايد از اين زاويه بررسي كرد. يك سوژه خوب كه سعي دارد به زور دفاع مقدسي باشد. فيلم بيشتر يك تله تئاتر است تا فيلم سينمايي و اين از ضعف هاي كارگردان و بهتر است بگوييم ضعف هاي سينماي ايران در بازسازي درست فضاهاي تاريخي است. البته اين تنها مشكل فيلم نيست. تئاتر يا تله تئاتر متكي به درام است ولوكيشن محدود، كه عدم تنوعش را با درام، موسيقي، بازي و... جبران مي كند. اما فيلم از اساس مشكل قصه دارد. قصه يك فيلم بايد متكي به شخصيت باشد و يك ماجراي واحد كه خرده داستان ها آن را كامل مي كنند. اما در«خانه امن است» حاشيه جاي متن را گرفته و خرده داستان ها و خرده شخصيت ها جاي اصل را و فيلم نه شخصيت اصلي دارد و نه قصه محوري.

اين خانه... يك فيلم تاريخي است اما تاريخ ندارد. چند ديالوگ توصيفي و چند نشانه سطحي و كليشه اي از درياي تاريخي دهه شصت مثل ممنوعيت ويدئو، دست كاري شناسنامه، آژير قرمز و سفيد و ممنوعيت دختر بازي، كميته اي ها و... نمي تواند بازتاب تاريخي مناسبي براي آن برهه باشد. البته اين ناكافي بودن بيشتر از آن جاست كه فيلم جز تاريخ، جغرافيا هم ندارد. يك مكان بسته، بدون ارائه هيچ نشانه بيروني، درترسيم فضاي دهه شصت. نتيجه البته معلوم است. پلان هاي كشدار انتهايي و بسياري شخصيت ها و اتفاقات مضحك.

این مطلب درروزنامه کیهان 20 بهمن به چاپ رسید.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در چهارشنبه 20 بهمن1389 |
بسم الله الرحمن الرحیم

ازفردا که جشنواره فجر شروع می شود، امیدوارم بتوانم مطالب بدرد بخوری ازدیده ها و شنیده های

آنراتقدیم کنم. التماس دعا

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در جمعه 15 بهمن1389 |

بسم الله الرحمن الرحیم

جشنواره سبز

آنروزی که شهید سید مرتضی آوینی هشدار می داد که جشنواره های هنری ما دربند تارهای روشنفکری و اِهن و تُلپ ازما بهتران اسیر هستند، شاید فکر این روزها را می کرد که به مدد همین جشنواره های دست ساز دولتی پرور و مدیران بیلان کاری جمهوری اسلامی، نسل متحجری ازروشنفکران بوجود می آیند که روشنفکرترین شان زیاد که جدید فکر کنند، ما قبل قاجاریه است و توقع دارند فرزند و داماد و دختر خاله و ایل و تبار هرکجا باشی، باید همانجا انتخاب شوی – بیچاره احمدی نژاد که داماد تهران بود و ملکه ای نداشت که ازحقش دفاع کند – سالها بود که نسل هنرمندان انقلاب درهمه فضاهای هنری بایکوت بود. یاباید روشنفکر بودی و یا خنثی که تورا به ساحت روشنفکران راه دهند. ازیاد نمی رود سالی را که درجشنواره سینما حقیقت که بودجه اش را ازوزارت ارشاد دولت احمدی نژاد می گرفت، هرده فیلم سفرهای استانی رئیس جمهور را ازحضور درجشنواره محروم کردند؛ بااینکه لااقل نیمی ازآنها لااقل لیاقت رقابت با دیگر آثار درب وداغان جشنواره را داشتند و همین امسال که همه جشنواره های مستند جمهوری اسلامی، فیلمهایی که باتفکر انقلاب اسلامی درباره اتفاقات مربوط به انتخابات ساخته شده بود را قلع و قمع کردند. بنده خود با یکی ازاعضای هیئت انتخاب یکی از جشنواره ها صحبت کردم. ایشان گفت ما بعنوان هیئت انتخاب چند اثر ازاین میان را انتخاب کرده بودیم، اما مسؤول جشنواره به بهانه اینکه این فیلمها باعث اغتشاش درسالن های جشنواره می شوند، آنها را حذف کرده است. آن لحظه یاد فیلم 444 روز افتادم که به دلیل خود باختگی و توهین به امام خمینی باعث درگیری هایی درسینما فلسطین شده بود. کاش مسؤولان به ظاهر انقلابی ما به اندازه آنها که برباطلشان استوارند، برحقشان پایمرد بودند.

اما این هفته اتفاق مبارکی افتاد که می تواند رخنه ای برای فروریختن دیوارهای نازک روشنفکری جشنواره های ما باشد. جشنواره مردمی فیلمهای ضد فتنه عمارکه قرار است جز درشهرهای بزرگ درروستاها و شهرهای کوچک کشور برگزار شود. البته فضای هنر انقلاب اسلامی علاوه براینکه باید براصول استوار خود یعنی دین، انقلاب و مردم استوار باشد؛ باید به فکر تکثیر و تکثر نیز باشد. این اتفاقی است که ازسالها پیش اروپاییها تجربه اش را دارند. هزاران جشنواره کوچک و بزرگ تخصصی و عمومی که تفکر لیبرالیستی غرب را حتی به روستاها و شهرهای کوچک اروپا برده است و جوایز بیشتر فیلمسازان روشنفکر ایرانی ازجشنواره های اروپایی هم ازدل همین جشنواره های به ظاهر کم اهمیت بیرون می آید.

روز پنج شنبه من درجشنواره عمار مشهد چند فیلم دیدم. بیراهه مستندی تحلیلی درباره حرکت خودجوش دانشجویان حزب اللهی در16 آذر و اتفاقات و برخوردهای با جنبش سبز که براین بستر چند میزگرد دانشجویی درباره مسائل مبتلابه جنبشهای دانشجویی سوار است. نکته مثبت این فیلم استفاده ازروشهای جنبشهای دانشجویی اپوزیسیون درخدمت حرکتهای دانشجویی انقلابی و بدست گرفتن فضاهاییست که پیش ازاین پیراهن عثمان جریان روشنفکری دردانشگها بود. ایران تهران نیست، مستندی کم شناخته، بکر و خودجوش است که باتمی نزدیک به مستند ایران سبز بدنبال اثبات وجود و اهمیت دیگر نقاط ایران جز تهران است. نکته جالب توجه این مستند، استفاده ازراشهایی مربوط به تبلیغات انتخاباتی، رأی گیری و پیگیری همان راشها درروزهای پس ازانتخابات است. اما این مستند نیز مثل بیشتر آثار بچه حزب اللهی ها ازمشکل اطناب و عدم توجه به زمان و ضرب آهنگی کند رنج می برد. البته این مشکل با تدوینی مجدد و کوتاه شدن قابل رفع است. آخرین مستندی که شب گذشته می بینیم؛ دختر لر است. نامی پرمفهوم و طرحی بکر دررد جملات مشعشعانه روشنفکرترین زن ایران درمصاحبه تلفنی با راست گوترین رسانه جهان!! این مستند ترکیبی دیدنی از مصاحبه مذکور، میزگرد مشهور انتخاباتی – فمینیستی سبزها و راشهای فیلمهای ناصرالدین شاه آکتور سینما -  اثر تاته هرچیز بروترین کارگردان قرن – و دختر لر و مصاحبه هایی با زنان و دختران خطه لرستان است. به نظر من دیدنی ترین ویکی ازبه یادماندنی ترین سکانسهای سینمای مستند ایران، آنجاست که دختران لر برنمایی ازکوهها و پهنه آسمان، روبه دوربین می گویند من .... دختر لرهستم و ...

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در جمعه 17 دی1389 |

بسم الله الرحمن الرحیم

حقیقت با طعم روشنفکری

جریان مستندسازی انقلاب اسلامی درسالهای پس ازشهادت سید مرتضی آوینی و نبود این مدیر و هنرمند خوش فکر و پرکار، دچاری ضعفی فراگیر شد. این ضعف بیش ازآنکه ازنظر کمی باشد -که بود- ازنظر استراتژی تولید، محتوای به روز و تشخیص اولویتهای ساخت آثار بود. درزمان شهید آوینی علاوه بر مستندهای دفاع مقدس که خود یکی ازموضوعات با اولویت زمان است، آثاری بسیار خوب درژانرهای مختلف اجتماعی، انتقادی، جهانی و … تولید می شود که با گفتمان انقلاب اسلامی تطابق دارد. اما پس ازاو جریان مستند سازی انقلاب دچار همان آسیبی شد که سید مرتضی آوینی سالها پیش هشدارش را داده بود: «واحد تلویزیونی جهاد ازیک سووابسته به جهاد سازندگی بود و ازسوی دیگروابسته به شبکه یکم تلویزیون، وضعیتی معلق درمیان دو سازمان. و به راستی اگر این حالت تعلیق نبود، هیچیک ازفیلمهایی که بعدها درجنگ به واسطه این واحد ساخته شد، وجود نمی یافت… این حالت تعلیق به واحد تلویزیونی جهاداین قدرت را بخشیده بودکه نه تسلیم موجبات و مقتضیاتی اداری شود که ازجانب جهاد سازندگی می توانست برچنین واحدی تحمیل شود و نه گردن به پیچیدگیهای مالی و اداری درسیستم تولید تلویزیون بگذارد»

بوروکراسی کشنده تلویزیون، نبود متولیان پرقدرت و با انگیزه غیر تلویزیونی، انحراف مؤسسه روایت فتح ازاهداف و دست آوردهای شهید آوینی و نبود آوینی‌های دیگر، خلأی فرهنگی – محتوایی درعرصه مستندسازی انقلاب اسلامی ایجاد کرد. بهترین استفاده ازاین خلأ را جریان روشنفکری موجود دربدنه مدیریت فرهنگی کشور برد که سالها درکمین دستیابی به فخر مستندهای بزرگ دهه ۱۳۶۰ و اوایل دهه۱۳۷۰ بود. تولد جشنواره سینما حقیقت را ، باید در لانه کردن همین کِرم روشنفکری دریکی اززیرمجموعه‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دانست. افزایش بودجه و تولید فیلمهای پرشمار مستند درمرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، وجود جشنواره‌ای برای عرضه این آثار را ضروری می‌نمود. جشنواره سینما حقیقت با پز بین المللی و درحقیقت با هدف ارائه پرسرو صدای آثار مرکز گسترش، در وزارت فرهنگ و ارشاد دولت نهمی پا به عرصه گذاشت؛ که درعرصه‌های دیگر، به دست آوردهای خوبی رسیده بود. همزمان با این اتفاق جشنواره غیر نمایشی دیگری درمرکز گسترش سینمای مستند و تجربی اعلام حضور کرد که جز نام شهید آوینی، بار محتوایی دیگری از این شهید را با خود نداشت. جشنواره دو سالانه شهید آوینی برای مرکزی که دهها اثر مخالف تفکر شهید آوینی با بودجه بیت المال ساخته است، بیشتر به پوزخندی نفاق آمیز شبیه است. جالب اینکه درهمین جشنواره شهید آوینی به امثال تهران انار ندارد (۱) جایزه می دهند!! (۲)

حالا پس از سه سال می توانیم برگزاری این جشنواره را با این سیاق، گافی بزرگ در وزارت ارشاد دولت نهم بدانیم. البته ما با نفس برگزاری جشنواره‌ای بین المللی برای سینمای مستند مخالف نیستیم. درکشوری که هنوز امکان اکران آثار مستند و قانونی برای فروش بی دغدغه نسخه‌های فیلم وجود ندارد و تلویزیون هم نقطه اتکای محکمی برای مستندسازی نیست، وجود جشنواره‌ای برای عرضه آثار مستند ضروری است.

با رصد سه دوره جشنواره سینما حقیقت می توان به یک صورت‌بندی ساده‌ رسید که نشان دهنده رویکرد مدیریت وقت مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی دربرگزاری این جشنواره است.

۱- منتقد نماها: این دسته مستندهایی هستند پرنیش و کنایه که نه به قصد اصلاح که ریشه‌کنی ساخته شده‌اند. به گفته رهبر انقلاب، شک را طرح می‌کنند اما جواب آن‌را نه! آثاری که بجای جراحی، مسموم می کنند و برآیندشان فضایی غبارآلود و پرتناقض است. شاخصه این آثار ۴۴۴ روز بود که تدوین ناقص و خنثایش ازپرس تی وی پخش شد و نسخهٔ ضد انقلابیش در جشنواره سینما حقیقت. رئیس جمهور میر قنبر، تهران انارندارد، پرو آخر، طلب خیر، مجسمه‌های تهران، درخیابانهای ناتمام، من انرژی هسته‌ای نیستم، باد دبور و … یا آثار تولید شده مرکز گسترش‌اند یا با نفوذ تفکر نزدیک به آثار مرکز گسترشی، درنهادهای فرهنگی جمهوری اسلامی تولید شده اند.

۲ - زردنامه‌ها : اینها را می‌توان فیلم فارسی‌های سینمای مستند نامید. آثاری سطحی، که سخیف‌ترین غرایض بشری  را هدف قرار می دهند. هفت فیلمساز زن نابینا به تهیه کنندگی کارگردان ۴۴۴ روز، ازشاخصترین آثار این دسته‌اند. دریکی ازاپیزودهای این فیلم، تصاویری ازاتاق خواب دو شخصیت نمایش داده می شود که نمونه‌اش را درسینمای ایران ندیده بودیم.  پشت فرمان زندگی دیگر اثر با این مضمون به زنی که شغل راننده آژانس دارد می‌پردازد.

۳ - استثناگراها : این گروه آثاری هستند که دعوی نمایش آداب و رسوم میهنی را دارند اما درعمل آثار تولیدی این گروه هر چیزی را به نمایش درمی آورند جز آداب و رسوم دینی مردم مسلمان ایران. دین زدایی، مهمترین مشخصه محتوایی این آثارند. آداب و رسوم و متون زرتشتیان، مراسم و رسوم خرافی، آیینهای باستانی، مکانها، موزه‌ها، آدمها ودرخت پارسیک، وایو، ماریا، نقل گردآفرید، بومهای سنگی وجزء این گروهند.

۴ - روشنفکرنماها: این گروه که بیشترین آثارشرکت‌کننده درجشنواره سینما حقیقت را تشکیل می دهند؛ از اساس دغدغه‌های ادکلن زده و شانزه لیزه‌ای دارند. دایره محتواییشان محدود و جامعه مخاطبینشان هم محدود به ازما بهتران است. سیانوزه یکی ازشاخصترین آثار این گروه، به زندگی نقاشی روشنفکر و خیابانی می‌پردازد. در نمایی مادرنقاش رو به دوربین می گوید: موقع به دنیا آمدن چون خیلی درشت بود به شکل سیانوزه (کمبود اکسیژن) به دنیا آمد و مغزش آسیب دید. به گمان من، این بهترین واژه و تعریف هنر مدرن و روشنفکران طرفدارآنست. از دیگر آثار این دسته می‌توان فرشتگان آلوده صورت، درانتهای یک روز کامل، چهره غمگین من

۵ - موریانه درخانه : سالهاست می بینیم جشنواره‌های اروپایی چگونه با انتخابهای جهت‌دار فیلمهای سراسر جهان، تقویت نظام لیبرال سرمایه‌داری را دنبال می‌کنند. به این شکل توقع ما از یک جشنواره بین‌المللی سینمای مستند درجمهوری اسلامی که نام سینما حقیقت را یدک می‌کشد، گزینش هدفمند و هوشمندانه آثار استکبارستیزِ مستقلِ متناسب با گفتمان انقلاب اسلامی است. اما درعمل و دراین سه دوره جشنواره سینما حقیقت، نه تنها این هدف محقق نشده، که آثاری پرشمار و عکس این هدف در جشنواره پذیرفته شده و به نمایش درآمده‌اند. گویی جشنواره ما هم دربسیاری آثار دنبال‌کننده همان سیاستهای استکباری دول استعمارگر است.  دشمن خوشبختی ساخته یک زن فیلمساز دانمارکی، به مبارزات انتخاباتی ملالی جویا زن روزنامه نگار روشنفکر و تجدید نظر طلب افغانی اختصاص دارد. جویا زنی لائیک و باتفکری غیر دینی درافغانستان اسلامی است. سه اتاق مالیخولیا اثر یک فیلمساز زن فنلاندی، به سرنوشت کودکان جنگ زده چچنی می پردازد و همه تقصیرهای جنگ را به گردن اسلام و دینداربودن چچنیها می اندازد. فیلم دیگری که پذیرفتن و نمایشش درجهوری اسلامی خجالت آور و حقارت آفرین است، قربانی فرزند اثر یونی بروک از آمریکاست. پدر و پسری مسلمان درنیویورک کشتارگاهی اسلامی را اداره می کنند. پسر غرب زده و خود باخته است؛ اما در انتهای فیلم او را می بینیم که با لباسهای خونی، کنار گوسفندها ایستاده و به دوربین نگاه می کند. فیلم این مفهوم را القا می کند که هرمسلمانی هرچند غرب زده و عاشق آمریکا، ذاتاً تروریست و خون آشام است. دیگر فیلم مبتذل و وقیح بخش بین الملل درجشنواره سال ۱۳۸۷، اروپا خوش آمدی ازفرانسه است. فیلمساز به سرنوشت مهاجران آسیایی و بیشتر مسلمان به اروپا می پردازد که برای امرار معاش مجبور به تن فروشی می‌شوند. فیلم چنان مفهوم جنسی و کثیفی دارد که دیدن و حتی بیاد آوردنش، عرق شرم برپیشانی مخاطب می‌نشاند. ازاین جمله، عضلات افغان، فیلمی که به تحقیرافغانیها می پردازد، طرحهای فرانک گری، شرح حال یک معمار صهیونیست و … فقط نمونه کوچکی ازآثار بخش بین الملل جشنواره سینما حقیقت‌اند.

البته به دلیل رعایت عدالت درنوشتار و اگر قرار باشد به یک جشنواره بین‌المللی چند میلیاردی، نگاهی حداقلی داشته باشیم، چند اثر قابل قبول و خوب را که داشته‌ای فرهنگی و میهنی و نه انقلابی و آرمانگرا دارند و البته بیشترشان ارتباطی با مرکز گسترش ندارند را برمی‌شمریم. روزهای بی تقویم، ایران در اعلان، دست سیاه – نان سفید، روزحادثه، رستاخیز، مدارصفر درجه، بانوی گل سرخ، سواحل اشک و زیتون، مجاهدین خلق و رابطه ایران و آمریکا درمیان آثارایرانی و فیلمهای شهر عکاسان، آمریکا علیه الاریان، مشکل آب، امید درپرتاب سنگ درمیان آثار بخش بین الملل.

درانتهای این مطلب اتفاقی را که در دومین جشنواره سینما حقیقت افتاد برایتان نقل می کنم: اواسط جشنواره است. بمباران فیلمهای ضدانقلابی در جشنواره اوج گرفته است. دریکی از فیلمهای روشنفکری سالن بسیار شلوغ است. روی پله‌ها و کنار دیوار پر از جمعیت نشسته و ایستاده است. پایین پله‌ها و نزدیک پرده یک روحانی کنار دیوار ایستاده است. یکی ازخدمه سینما فلسطین از در خروج که پایین سالن و زیر پرده قرار دارد وارد می‌شود. نگاهی به جمعیت می‌اندازد. بازمی‌گردد. فکر می کنم که شلوغی سالن او را فراری داده است. چند لحظه بعد همان خدمه از در وارد می شود. یک صندلی دردست دارد. بطرف روحانی می رود. صندلی را جلوی او می گذارد و دعوت به نشستن می کند. روحانی هاج و واج تشکرمی کند و در میان جمعیت انبوه اطرافش می‌نشیند. چند روز بعد و پس از اتمام فیلم ۴۴۴ روز، یک ازدوستان با کارگردان فیلم درگیری لفظی پیدا می‌کند. همان روحانی کنار لابی ایستاده است. جلو می‌آید و می‌گوید :«ولش کن بابا، یک فیلم ساخته دیگه».

 درهمین رابطه بخوانید جشنواره تولیدات مرکز و سینمای تمسخر


(۱)- اثر مسعود بخشی معاون مرکز گسترش و محصول مرکز گسترش درسال 1385

(۲)- آقای محمد شیروانی ازاصحاب باوفای مرکز گسترش که فیلم باوقار !! ۴۴۴ روز را با بودجه سازمان صدا و سیما ساخته اند، دریکی ازکلاسهای دانشکده صدا و سیمای قم درجواب دانشجویی که درباره شهیدآوینی پرسیده بود،‌ می گویند : آوینی؟! نریتور خوبی است!!

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در سه شنبه 18 آبان1389 |

بسم الله الرحمن الرحيم

هیچ

«باید منتظر باشیم كه همه، روزی به زج زدن بیفتند. باز هم ... [1]» جشنواره فيلم كوتاه ديني!! رويش روشنفكري تر ازهميشه برگزارشد. براي من جشنواره با همان دو سيانس شب اول به پايان رسيد. دور تا دور راه پله ها و تالار طبقه بالاي سينما هويزه مشهد را با گوني پوشانده اند و روي گوني ها نقاشي هايي چفت چفت چسبانده اند. تابلويي آبي كه چند دانه گندم وسطش پاشيده اند، تابلويي كه يك بيلچه گل رويش ماليده اند و پياله اي رنگ آبي روي آن پاشيده اند. يا تابلويي كه همه رنگها را با هم مخلوط كرد و يكباره رويش پاشيده اند. هرچه فكر مي كنم چيزي دستگيرم نمي شود. نه بابا! ما عقب مانده و دگم و متحجر و ازجمله دهاتي هاي آن 24 ميليون ناقابليم!(و برگذار كنندگان و داوران فرحيخته سبزِ سبزِ، حنرمند و حنردوست و حنرشناس و... اند).

دفتر و دستكي برداشته بودم كه مثل همه جشنواره ها درباره فيلمها بنويسم و رويشهاي اين جشنواره سينماي ديني!! را شناسايي كنم. اما هرجه بیشترمی دیدم، بیشتر سردم می شد. سیانس اول را با هرسختی بود پشت سرگذاشتم. بیرون آمدم. قرار بود درسیانس بعد فیلمهای بخش بین الملل به نمایش درآیند.

یاد سخن یکی ازفیلم سازها افتادم که درباره جشنواره های روشنفکری اروپا می گفت. هرشهر دراروپا برای خود جشنواره محقری دارد که برای حضور دربیشترشان باید پول بدهی. به ذکاوت اروپاییها آفرین گفتم. آنها برای جشنواره های روشنفکری شان که بیشتر هم سیاسی است پول می گیرند و ما برای جشنواره های سکولارمان 40 میلیون جایزه می دهیم و دهها میلیون هزینه اقامت میهمانان را درهتل لاله می پردازیم!

ازیکی ازمسؤولان جشنواره پرسیدم برنامه نمایش فیلمهای نوبت بعد چیست؟ گفت راستش ما هیچ کدام چیزی نمی دانیم. فیلمها کپی و پلم شده ازتهران می آید و ما فقط نمایش می دهیم. به سالن رفتیم. یکی دو فیلم بی معنی و سه برنامه کودک به عنوان انیمیشن به خوردمان دادند. دست ازپا درازتر بیرون آمدیم. رئیس حوزه هنری خراسان پایین پله ها با موبایل صحبت می کرد. گفتم حاج آقا کنترل کرده اید که چند نفر درسالن هستند و ازشروع جشنواره چند نفر جز عوامل فیلمها و خانواده هایشان برای دیدن فیلمها آمده اند؟! اینها فیلم بود یا برنامه کودک؟ خنده ای آشنا کرد و گفت: یکسال گشته ایم تا همین فیلمها را گیر آورده ایم.

رویش، هیچ 

 

 

 

 

 

 

 

 




چند روز بعد به سایت جشنواره رویش سری زدم. مسؤولان جشنواره سعی زیادی کرده بودند که با مدد گرفتن از جمعیت عبوری پیاده رو خیابان دانشگاه و تماشاگران فیلم ملک سلیمان که همزمان درسالن شماره یک سینما هویزه مشهد درحال اکران است، بازدیدکنندگان ازجشنواره را بی شمار نشان دهند. من خود شاهد بودم که بیشتر صندلیهای سالنهای نمایش خالی ازجمعیت بود. به بخشهای دیگر سایت هم سرزدم و پس ازمقایسه آثار رسیده و آثار راه یافته فهمیدم که واقعاً زحمت زیادی دارد که ازمیان این تعداد فیلم، سکولارترین ها و بی خطرترین ها - با احترام به چند اثر انگشت شمار خوب جشنواره - را انتخاب کنید. ازچنین هیئت انتخاب و چنین هیئت داورانی، توقعی بیش ازاین نیست.

 


1 - بخشی ازنقد شهید سید مرتضی آوینی برفیلم مادر علی حاتمی

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 15 آبان1389 |

بسم الله الرحمن الرحيم

پایان فراموشیکرمان

 

 

 

 

 

 

 

 

فكر پايان فراموشي شايد همان موقعي آمد كه رقيب رئيس جمهور ساعتي قبلش خود را پيروز قطعي انتخابات خوانده بود. دراعلام نتايج استاني آراي رياست جمهوري، با تعجب ديديم كه استان كرمان بيشترين رأي را به احمدي نژاد داده است. باور نمي كردم. كرمان ... استان زادگاه آقاي هاشمي؟! ملك خصوصي كارگزاران سازندگي ؟! استاني كه ميلياردها تومان ازبيت المالِ مردمِ فقيرش را خرج ساخت ارگ جديد بم کرده بودند؟! استاني كه خاندان هاشمي ها و مرعشي ها و ...ازآنند. دركنار اينها، تصاويری قدیمی جلوي چشمهايم آمد. مستند عنبر آباد را سالها پيش ديده بودم و گزارشي تصويري ازاردوي جنبش عدالتخواه دانشجويي ازمناطق محروم كرمان و اين آخري ها گزارشي مطبوعاتي با عنوان " سفر به آفريقاي ايران " كه روایتی بود ازمردمي كه هنوز درسوراخهاي كنار تپه هاي بياباني زندگي مي كنند و يا با افراشتن نايلوني برفراز چند تكه چوب، براي خود سرپناهي مي سازند. همه اينها درلحظه آمد و رفت. تا چند ماه بعد كه اتفاقي ازيكي ازدوستان ولايت مدار رفسنجاني شنيدم كه رأي احمدي نژاد درمنطقه نوق يعني زادگاه آقاي هاشمي ازرقيب بيشتربوده است – البته رأي رقيب درخود بهرمان كه يكي از زيرمجموعه هاي نوق است؛ بيشتر ازاحمدی نژاد بوده – اين خبر، طرح و تصميم ساخت مستند را باهم آورد. درمراحله تحقیق سفري 5 روزه به بخشي ازمناطق محروم استان داشتيم و با ديدن بكر بودن سوژه تصوير برداري را بلافاصله شروع كرديم. مرحله تصویربرداری دراستان کرمان حدود 9 روز طول كشيد. اما چرا يكباره ازتهران سردرمي آوريم؟ بخش عمده اي ازدلايل بوجود آمدن فتنه پس ازانتخابات، تهراني بودن، تهراني انديشيدن و تهراني رفتار كردن بود. براي تصوير كردن زاويه گشاد اين تعارض، جايي بهتر از تهران نبود. حاصل دو روز ديگرتصوير برداري درتهران و نزدیک دوماه مرحله تدوين و چند بار اصلاحيه  و رفت و برگشت و... مستندي است كه مي بينيد.

یک ازسؤالات بیشتر دوستان درباره شخصیت نگین است.دخترکِ معصوم ِچشم آبی را درروز اول تصویربرداری تهران گیرآوردیم. پشت چراغ قرمزی درمحدوده جُردن گیرافتاده بودیم که نگین سراغمان آمد. ویفرهای کاکائوئی می فروخت. من صندلی عقب نشسته بودم. ناخودآگاه یا با خودآگاه مستندسازی، دوربین را روشن کردم و بطرفش گرفتم. شروع به صحبت کردیم و بیشتر نماهایی که می بینید؛ حاصل حدود 20 دقیقه  ایست که با او بودیم. صحبتهای نگین برای ما و در آن فضا آنقدر تأثیر گذار بود که مجبور شدیم تا چند روز ویفر کاکائوئی بخوریم.

البته به قول يكي ازدوستان، آثاري اينچنين بيشتر قدم زدنهايِ ما دراين راه و مشق كردن و پيش مستندهايي براي ساخت آثار بهتر است. ازهمه دوستاني كه فيلم را دیده اند و انشاء الله خواهند ديد، تقاضا مي كنم. نظرات و خصوصاً انتقادهايشان رابه اين حقير منتقل كنند.

نسخه اینترنتی فیلم را می توانید اینجا ببینید.

بخشی ازعکسهای پشت صحنه و عکسهای مناطق جنوب کرمان را فتوبلاگ زمبور ببینید.

مطلب قدیمی سرزمین احمدی نژادیها را اینجا ببینید.

نسخه دی وی دی فیلم رااز مؤسسه آرمان تهیه نمایید.

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در یکشنبه 4 مهر1389 |


بسم الله الرحمن الرحيم

فرش گُل گُلي

«Red carpet» يا فرش قرمز، مراسمي است كه درجشنواره ها و مراسم سينمايي جهان، پيش ازنمايش يا اكران فيلمهاي سينمايي برگزار مي كنند. هدف اين مراسم ترغيب مخاطب خاص و عام به ديدن فيلم و كمك به تبليغات و افزايش فروش فيلم است. يكي ازمسؤولان سينمايي درباره برگزاي اين مراسم درايران گفته است كه بايد مراسمي با هويت ايراني و فرهنگ خودمان پيدا كنيم و دنبال تقليد نباشيم. فكر كردم اگر بجاي قالي قرمز اين مراسم، فرشي دستباف بيندازند و نامش را مراسم فرش دستباف بگذارند، حتما مراسمي با فرهنگ خودي خواهيم داشت.  عكسهاي چند مراسم برگزار شده فرش قرمز نشان مي دهد كه ساختار برگزاري اين مراسم درست مانند همه جاي دنياست. بااين تفاوت كه خانمهاي هنرپيشه ايراني با شال و مانتو روي فرش حاضر شده و همان حركات و ژستهاي هاليوودي را جلوي دوربينها نمايش مي دهند. بهتراست ازظاهر گرايي عبوركنيم وبيشتر به ماهيت توجه كنيم. هنر مدرن درغرب ماهيتي خود شيفته و پرزرق و برق دارد. ماهيتي كه جَوَلان هرچه بيشتر،  براي جذب هرچه بيشتر و درنهايت سود هرچه بيشتر را هدف قرار داده است. درحالي كه انسان مسلمان انقلاب اسلامي و هنر انقلاب اسلامي نيز به تبع آن ماهيتي متفاوت دارند. درنمونه هاي موفق سينماي انقلاب مثل ديده بان ومهاجر و هور درآتش، ما با نقش – انسانهايي مواجهيم كه حياتشان را درنمايشي نبودن، جَوَلان ندادن، ژستهاي فريبنده نداشتن مي دانند. اينكه يك هنرپيشه زن روي فرش با چه رنگ و يا با چه لباسي حاضر شود، درماهيت موضوع چه تفاوتي حاصل مي شود؟ يعني اگر هنرپيشه هاي فلان فيلم با چادر به فرش قرمز بيايند، اهداف فرهنگي محقق شده است؟

شنيده ايد كه عين نجس را به هرصورت و با هرچيزي كه آب بكشي پاك نمي شود، مگر آنكه ماهيتش رااز دست دهد. مثلاً سگي كه درمعدني نمك كاملاٌ حل شود. يا خوني كه دراختلاط با آب، رنگ و بويش را ازدست بدهد. اين فرشهاي گل گلي باعث افزايش سطح فني يا محتوايي يك فيلم نمي شود. فقط تبليغاتي زودگذر و فريبنه است كه حتي اگر مخاطباني را به سالنها بكشاند، نمي تواند ازتبليغات سينه به سينه مردمي آن استفاده كند. بهتر است مسؤولان و دست اند كاران سينماي ايران، اول به سطح كيفي فيلمهايشان بيفزايند و بعد به فكر روشهاي تبليغاتي مدرن بيفتند.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در یکشنبه 27 تیر1389 |

بسم الله الرحمن الرحيم

ديالوگ عمر و عاص و مالك اشتر

« سلامتیه سه تن : ناموس و رفیق و وطن. سلامتیه سه کس : زندانی و سرباز و بی کس.... سلامتی آزادی , سلامتی زندونیای بی ملاقاتی...» صداي راديو كه اين جملات را پخش مي كند، با فِس و فِس تنور نانوايي و تاپ تاپ كوبيدن خمير روي صفحه تنور مخلوط شده است. تازه رسيده ام نانوايي. زود ذهنم پرواز مي كند. سكانسهاي شروع فيلم اعتراض كيميايي. داريوش ارجمند درحال آزاد شدن اززندان است. مهدي فتحي درمراسم استقبال ازاو كه به خاطر قتلي ناموسي به زندان افتاده،‌ اين جملات را درميان بدرقه زندانيان ديگر مي گويد.

هنوز نوبتم نشده. چانه گير همينطور كه همه بدن را مي جنباند و گلوله هاي يك اندازه خمير را روي صفحه پرت مي كند و رويش آرد مي پاشد، روبه شاطر ميانسال كه عرق ريختن برايش مثل آب خوردن است مي كند ومي گويد : «يادته؟ »

سريع فكر مي كنم. پس اينكه مي گويند فيلمهاي كيميايي متحجرانه است و تكرار خود و هنوز دنبال انقلاب فردي و آنارشيسم، بي خود است. ببين نفوذ روشنفكرها درمردم چقدر زياد شده! خمير گير نانوايي محل ماهم اعتراض كيميايي را بعد ازسالها بياد دارد.

گوشها را تيز مي كنم. چانه گير پس ازسرتكان دادن شاطر ادامه مي دهد. « ها... اي حرفا رِه عمر و عاص به مالك اشتر مُگفت!!»

 

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در پنجشنبه 17 تیر1389 |

بسم الله الرحمن الرحيم

آژانس شيشه اي آمريكايي

آواتار فيلم به ظاهر پيچيده ايست. جلوه هاي ويژه بصري با جديدترين تكنولوژي روز به اضافه حرفهاي گنده  - و البته باسمه اي - پست مدرنيستي :

 حفظ محيط زيست : «مادربزرگ ما طرف كسي رو نمي گيره، او ن فقط ازتعادل حيات حفاظت مي كنه[1]» ، طرح رابطه ناديدني موجودات زنده با هم كه با ترفند پيوندهاي عصبي بوجود آمده، ادعاهاي ضد جنگ بخصوص با تصاوير احساسي نابود شدن درخت پس ازبمباران، محق دانستن موجودات براي دفاع ازخود«وقتي پاروي دم ديگران مي ذاري بهشون حق بده دشمنت بشن [2]»، نقد درون گفتماني ليبرال - سرمايه داري «بخاطر چي معامله كنن، آبجو يا شلوار لي؟ ما چيزي نداريم كه اونها دلشون بخواد[3]» و... همه اينها فيلم را مهم و باشكوه جلوه مي دهد. اما آواتار بيش ازآنكه پيچيده و عميق باشد، پرزرق و برق و فريبنده وبا ساختاري بسيار ساده. يعني همان رقصنده با گرگِ كوين كاسنر در نمونه اي امروزي، تخيلي و مجازي. نزديك شدن يك آمريكايي به قبايل بدوي سرخپوست و دراينجا ناوي، دلسوزي با آنها به خاطر ظلم اشغالگران آمريكايي، حلول خصوصيات و روحيات آنها دراو و درنهايت عضويت و همراهي با آنها در جنگ با اشغالگران. شما مي توانيد دراين چهارچوب بجاي ناويها، سرخپوستها، سياه پوستها، سفيد پوستهاي آفريقايي، مسلمانها، زردها، بوميان استراليا و ... را بگذاريد و به مدلهاي ديگري برسيد.

و چند نكته درباره فيلم :

بخش هاي منتقدانه آواتار به ساختارهاي ليبرال سرمايه داري، با قطعه اي ازخود فيلم خنثي مي شود. مثلاً تفكرات ضد جنگ فيلم با فضاي نظامي اغراق آميز درباره تواناييهاي نداشته ارتش آمريكا به فراموشي سپرده مي شود. درست مثل آژانس شيشه اي كه ما فقط يكي مي سازيم و آمريكاييها سالي چند تا.

درميان ناوي ها فقط آنهايي متمدن ترند و بويي ازخصايص انساني برده اند كه انگليسي بلدند. بيشتر هم زنها انگليسي بلدند و نه همه. دختر پادشاه، همسر پادشاه و... يعني كارگردان تفاوت طبقاتي نظام ليبرال - سرمايه داري را به پاندورا هم تعميم مي دهد.

مثلي است كه مي گويد : خود گويم و خود خندم، من مرد هنرمندم است. خودت اشغال كني، تجاوز كني، هر جنايتي را مرتكب شوي و بعد درمقام فرشته صلح ظاهر شوي و دنيا را به تحسين وادار كني.  منجي ناويها!! درفيلم، بازيك آمريكايي نيرو ويژه است كه جنايات زيادي را مرتكب شده است.

بخشهايي ازفيلم، رويكرد به خدا،‌دين، معنويت، ستايش، پرستش، معجزه، شفا وديگر مفاهيم اينچنين است. اما كدام خدا؟ خداي ناويها چيزي فراتر از اسطوره ها و خدايان خرافي و دست ساخته بدويان آفريقا و آسيا و آمريكاو اروپاست؟ درمقابل اين، انسان ليبرال است كه درمقابل خدايان قلابي ناويها، خود را بجاي خدا نشانده و كارخانه ناوي سازي علم كرده است. اين درونمايه درترميناتور 1و 2  جيمز كامرون نيز ديده مي شد.

آواتار دريك رويكرد استراتژيك، درحال ترسيم رابطه آينده آمريكا با جهان سومي هاست. وارد شدن ازدردوستي و نشان دادن هويج، نزديك شدن به آداب و رسوم اديان مختلف، نفوذ درآنها و استحاله شان. يعني همان سياست غرب درانتخابات رياست جمهوري ايران با نمادهاي مذهبي و انقلابي. درسطحي ديگر فيلم با انتقاد خفيف به سياستهاي جنگ طلبانه  بوش، سياستهاي اوباما درباره خروج آمريكاييها ازعراق را پي مي گيرد. درست مثل فيلم هارت لاكر.

نگاهي به نقدهاي آواتار در خارج ازايران انداختم. درآنها چند نكته جالب ديده مي شد. ازكليساي كاتوليك كه به طبيعت پرستي و طبيعت گرايي افراطي فيلم كه درمقابل خداگرايي قرار دارد، اعتراض كرده بود. تا اعتراض بوميان آمريكا و هند كه استفاده ازواژه مقدس آواتار را براي فيلمي سرگرم كننده جرم مي دانند تا اعتراض گروههاي زيست محيطي به آواتار براي استفاده ازشنهاي خاص يكي ازمعادن كانادايي – يكي ازموارد خنثي كننده فيلم كه درباره محيط زيست و طبيعت فيلم مي سازد ودرهمان فيلم محيط زيست را تخريب مي كند. -



[1]  - بخشي ازديالوگ دختر پادشاه ناويها

[2]  - بخشي ازديالوگ هاي فيلم

[3]  - بخشي ازديالوگ جيك سالي

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 29 خرداد1389 |

بسم الله الرحمن الرحيم

لشكر هيچها درمشهد

اول بگويم كه اين مطلب نه به جهت مهم انگاري جرياناتي مشابه فيلم هيچ و عوامل آن است (كه استقبال مخاطب عام ازفيلم و مقايسه اش با آثار تأثير گذار اين سالها، خود گوياي اهميت آنست) دراين مختصر قصد انتقال هشداري به فضاي فرهنگي – سينمايي مشهد رادارم. دو هفته پيش و به فاصله چند روز، كارگردان، فيلمنامه نويس و تدوينگر فيلم هيچ، ميهمان دو جمع به ظاهر مذهبي و انقلابي بودند. آقاي فيلمنامه نويس ميهمان سوگواره عاشورايي دفتر تبليغات اسلامي خراسان و دو نفر ديگر ميهمان بسيج دانشجويي يكي ازدانشكده ها! هرچه فكر كردم كه هيچ و عواملش چه ارتباطي با اين دو مجموعه پرادعا دارند، نفهميدم! ازگزارش يكي ازدوستان ازجلسه بسيج دانشجويي، چند جمله براي شما نقل مي كنم :

«كارگردان اواسط جلسه، جمله زير را كه گفت جمعيت به شدت تشويقش كردند : زن در جامعه ما مظلوم واقع شده و دارد در این مملکت به زنان ظلم می شود. حق پیشرفت و آزادی از زنان گرفته شده و آنان نمی توانند آن طور که می خواهند زندگی کنند » با اين جمله يكي ازحضار پشت پيدا مي كند،‌ بلند مي شود ومي گويد: « چرا زن و مرد را در یک خانه با پوشش و روسری نشان می دهید؟ مگر در واقعیت عینی و خارجی، زن از شوهر خود رو می گیرد؟» و كارگردان اينطور پاسخ مي دهد: «متأسفانه این چیزها در کشور ما هست و ما نمی توانیم فضای ناتورالیستی فیلم ها را به درستی به تصویر بکشیم و امیدوارم روزی بشود که این گونه موانع هم از سد راهمان برداشته شود!»

دربخشي ديگر ازگزارش اين دوست حاضر درجلسه مي خوانيم :

« اززیرکی های ديگر کاهانی در «هیچ»  کمک گرفتن از تخیل بیننده برای مسائل مبتذل است. اگر فیلم ساز، مسائل جنسی را به تصویر بکشد، مخاطب محکوم است که سلیقه و میل کارگردان را ببیند. اما تخیل این امکان را به مخاطب می دهد كه آنگونه خودش می خواهد صحنه ها را ترسیم کند. صدای شستن عمه خانم در حمام، رفتن نادر و عفت به اتاق خواب و بيرون كردن پسرک. فیلم ديدن نرم مردان خانه و...»

بنده كاري با فيلم ندارم؛ هيچ بي مايه تر و روتر ازآنست كه حتي برايش نقد نوشت. فقط  اين سؤال را مطرح مي كنم كه دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم و بسيج دانشجويي، افراد مناسبتري براي دعوت سراغ نداشتند؟ جاي عوامل فيلمهاي طلا و مس، نفوذي، كودك و فرشته، به كبودي ياس، فرزند خاك و دهها فيلم ارزشمند ديگر درمناسبات سينمايي آقايان كجاست؟

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در یکشنبه 9 خرداد1389 |

بسم الله الرحمن الرحيم

وقتي جاي طلبكار و بدهكار عوض مي شود

بررسي كليشه هاي رايج درسينماي ايران

درلغتنامه دهخدا ذيل معناي كليشه مي خوانيم:

«کلیشه[ ک ِ ش ِ] (فرانسوی ) در اصطلاح چاپ ، تصویر یا نوشته ای که بر فلز یا چوب حک کنند و آن را بهنگام چاپ کردن کتاب ، مجله و غیره بکار برند. / وقتی بخواهند خطی را عیناً چاپ کنند، اول عکس آن را روی فیلم یا شیشه ٔ حساس می گیرند، سپس یک قطعه زینک را حساس کرده همان شیشه یا فیلم را به روی آن کپیه می کنند، بعد زینک را ظاهر کرده به روی آن مرکب می مالند و از روی مرکب پودر مخصوصی می ریزند و در ظرفی مقداری اسیدنیتریک (تیزاب ) رقیق ریخته ، زینک را در توی آن قرارمی دهند تا اسید محل خالی از نوشته ٔ زینک را در خود حل کرده و نوشته در روی زینک به طور برجسته ظاهر می گردد سپس آن را در روی تخته ای به بلندی حروف میخ کوبی کرده برای چاپ آماده می سازند. (فرهنگ فارسی معین)»

برمبناي اين توضيح، مي توانيم كليشه را به معناي كپي كاري، يا تكراركردن چيزي درست مانند نمونه قبلي درنظربگيريم. توليدات صنعت چاپ، سري دوزيهاي لباس يا توليدات مشابه صنايع ازاين دسته اند. جالب اينكه درلغت نامه دهخدا و درمعناي كلمه تكراري به مثالي برمي خوريم كه دراين مطلب بسيار بكارمان مي آيد.

«تکراری ‍[ت َ /  ت ِ ] (ص نسبی ) مکررشده . چند بار بیان یا عمل و یا عرضه شده . مانند داستان یا نمایش تکراری» ويا فيلم سينمايي تكراري!!»

اما كليشه كاري درسينما به مفهوم عيني سازي يا ساخت يك اثر مشابه اثرديگر نيست و استفاده ازكلمه كليشه يا كليشه اي، بيشتردربردارنده تكرار مفاهيم، فضاها و حتي مكانها و اشخاصي مشابه درآثار سينمايي است. حقير 5 سال منظم و بدون وقفه درجشنواره فجر حضور داشته و بيش از90 درصد آثار به نمايش درآمده درجشنواره را ديده و با دقتي كه درتوانم بوده يادداشت برداشته ام. عدم تنوع درموضوعات، تيپها، شخصيتها، مكانها و... يكي ازمشكلات بزرگ و البته قابل حل سينماي ايران است. ازقضا ما دركشوري زندگي مي كنيم كه بيشترين تحولات اجتماعي،‌ سياسي، اقتصادي و مهمتر ازهمه فرهنگي را دراين 30 سال تجربه كرده ايم. تحولاتي كه شايد بيشتر از بيشتر قاره هاي جهان دريك قرن باشد. وقوع انقلاب اسلامي و به تبع آن مسأله گروهكها، ترورها، انقلاب فرهنگي، دفاع مقدس، رحلت امام خميني، ولايت مقام معظم رهبري، تجديد نظر فرهنگي – اقتصادي دردوره سازندگي و اصلاحات، انحراف مديران و بخشي ازبدنه مسؤوليتي كشورازگفتمان اصيل انقلاب اسلامي، بازگشت به تفكر انقلاب اسلامي دردولت جديد و اتفاقات ريز و درشت ديگر سياسي كه تبعات مختلفي براي مردم داشته است. سؤال كليدي براي شروع بحث اين است كه اين همه تحولات كه فقط مربوط به 30 سال گذشته بوده و تاريخچه و فرهنگ غني ايران درطول هزاران سال گذشته، چقدر درآثار سينمايي پس ازانقلاب رسوخ كرده است. روي ديگر بحث نزديك شدن واقعي فيلمسازان به تاريخچه و فرهنگ ودين و اجتماعيات مردم است. خصوصاً مردم سال 1388 جمهوري اسلامي ايران، 30 سال پس ازبزرگترين انقلاب اسلامي پس ازپيامبر. فيلمهاي فعلي سينماي ايران، چه نسبتي با همه مردم بيش از70 ميليوني ايران دارند. تأكيد برهمه مردم و نه 5 درصد قله ايراني و چند درصد بيشتر قله تهراني. براي درك بهتر فضاي كليشه هاي رايج درسينماي سالهاي اخير ايران، جشنواره فجر امسال يعني 1388 را كه 5 سال ازروي كارآمدن دولت جديد مي گذرد،‌مورد بررسي قرار مي دهيم.

تهران، تهران‌: بزرگترين شهر و پايتخت ايران ازقاجاريه به بعد. يك كلانشهر با 8 ميليون جمعيت و مساحت بيش از700 كيلومترمربع (حدود 0.00042 مساحت كل كشور) كه تمركزي شديد ازنظر اداري و اقتصادي درپايتخت بوجود آورده است. اين تمركز شامل سينما نيز مي شود. بيشتر امكانات فني و عوامل سينمايي و سالنهاي پخش آثار سينمايي درتهران متمركزند. اين تهران نشيني كه به سبب ورود و خروج ميلياردي بودجه هاي دولتي به مرفه نشيني عوامل تراز اول سينمايي تبديل شده، نوعي تهرانيزه بودن را درآثار سينمايي بوجود آورده است.  تهرانيزه بودن سينماي ايران بسيار شبيه آمريكاييزه بودن سينماي هاليوود است. درفيلم هاي حادثه اي- سياسي سينماي آمريكا مثل روز استقلال و 2012 شاهديم كه مقصد همه تهديدهاي بشري آمريكاست و طبيعتاً منجي بشريت نيز آمريكايي ازكاردرمي آيد. درجشنواره امسال جز فيلمهاي  : « به رنگ ارغوان، آتشكار، بيگانگان، سفرمرگ، شب واقعه، وقت بودن» ساير فيلمها درلوكيشن تهران اتفاق مي افتد. البته فيلمهاي معدودي مثل : ملك سليمان، بدرود بغداد، شكارچي شنبه، ناسپاس، عصر روز دهم و آل دركشورهايي بجزايران ساخته شده اند.

بالاي شهر- پايين شهر: بازهم به مثال مورد قبلي رجوع كنيد. درسينماي ايران همه خير و شرها به بالاي شهر محدود مي شود. غمي مربوط به آنها و شاديهايشان فرصت حضور جلوي دوربين مي يابند. اين حضور درمناطق بالاي شهر كه با قرينه مورد قبل معلوم مي شود كه بالاي شهر تهران است، نسياني تدريجي نسبت به طبقه متوسط و مستضعف جامعه ايران كه درپايين شهرها و روستاها زندگي مي كنند، بوجود آورده كه باعث ناديده گرفتن آنها درتحولات اجتماعي و اقتصادي شده است. دليل تعجب طبقه روشنفكر پس ازاعلام نتايج انتخابات را مي توان درهمين چهارچوب ارزيابي كرد. ازاينكه بگذريم بيشتر آثاري هم كه به مناطق پايين شهر و روستاها مي پردازد، نگاهي جهل زده وبي فرهنگ به اين قشرجامعه ايراني دارد. آتشكار و هيچ دو فيلم ازتوقيف بيرون آمده جشنواره، نگاهي اينچنين به پايين شهريها دارند. دربيداري رؤياها طبقه متوسط جامعه كه درجنگ نقش داشته اند مورد توجه قرارگرفته است. اما حوالي اتوبان مخاطب را يك ساعت درخيابانهاي بالاي شهر مي گرداند و دق مي دهد تا شخصيت اصلي را به ريشه هاي پايين شهريش بازگرداند. صحنه پوشيدن زيرشلواري كه او خواهرش را بخاطر آن به تمسخر مي گرفت، نشاندهنده نگاه مثبت كارگردان به ريشه هاي جنوب شهري است. اما مثبت ترين نگاهها به طبقه متوسط به پايين جامعه درميان فيلمهاي جشنواره امسال در فيلمهاي طلا و مس وفيلم تلويزيوني فريدون مهربان است ديده مي شود. فريدون ... قصه بسيار ساده اي دارد. قصه اي كه شايد روي كاغذ بسيار كليشه اي به نظر برسد. مردي كه چند سال پيش همسرش را ازدست داده، به زن كارگريكي ازهتلها علاقه مند مي شود. نعمت الله و همكار فيلمنامه نويسش مقدم دوست ازاين قصه به ظاهر كليشه اي فيلمي دوست داشتني و بسيارواقعي ساخته اند. درميان مردم بودن و درمقابلشان پزروشنفكري نگرفتن،‌ اين مزيتها را دارد كه دراثر هنريت مي تواني به آنها نزديك شوي. فريدون راننده ون است. يكي ازدوستان مي گفت حتماً فيلمنامه نويس اين كار هفته اي چند بارسوار ون‌ مي شود. اين بروز بودن هم با مراوده با مردم بدست مي آيد. طلا و مس زندگي يك طلبه را دستمايه يك قصه روان قرار داده است و البته آشنايان مي دانند كه زندگي طلبگي (جزاستثنائاتي كريه) با سادگي و قناعت عجين است. هردو اين فيلمها نگاهي شريف و انساني به انسانها و مردم عادي جامعه دارند. صميمي، ساده، نزديك و عيني. روستا ناشناسي : حدود 35 درصد مردم ايران درروستاها زندگي مي كنند؛ اما وقتي فيلمسازان ما بيشتر ازايران گردي، فيلمهاي هاليوودي نگاه مي كنند و به جشنواره هاي خارجي مي روند ووقتي فرهنگ تهراني درسينماي ايران قالب مي شود؛ بطور طبيعي تماس و درك روستاييان و شهرستانيها بوسيله فيلمسازان پايتخت نشين به مرحله اي مي رسد كه جز تصويري كج و معوج و غير واقعي ازآنها درسينماي ايران ديده نمي شود. دراين انگاره روستايي و شهرستاني به دليل درتهران زندگي نكردن، بي فرهنگ، ابله، ساده دل، بي سواد، فقير و حتماً عشق تهرانند. دراين تفكر اصل تقوا راكه پيامبر 1400 سال پيش براي تشخيص انسانها وضع كرد، به فراموشي سپرده مي شود. ديگري، وقت بودن و ترانه كوچك من كه دو فيلم اول واقع نما و ديگري تخيلي است، روستايياني ابله و ساده دل را تصويرمي كنند كه درمقابل شهريهاي ازما بهتر مغبون، سرافكنده و يا گرفتارخرافات و موهومات اند. درمورد شهرستانيها هم اين قاعده صادق است. آتشكار كه شهر اصفهان را انتخاب كرده، اصفهانيها را مردمي گرفتار درمناسبات سخيف دنيايي نشان مي دهد. دختر همدانيِ فيلم فصل بارانهاي موسمي دانشجويي هرزه است كه حاضر به هركاري براي ادامه تحصيل مي شود. او به دليل اينكه جايي براي خواب ندارد، دعوت پسري دبيرستاني را براي خوابيدن درخانه بدون پدر و مادر او قبول مي كند. درنمونه هاي مثبت همبازي با اينكه فيلمي بالاشهري و لوكس است، اما نوستالوژي روستا دارد و هرچند كليشه اي و با نگاه مرغ و خروسي و شير و كره اي، اما روستا را فضايي دلپذير نشان مي دهد. اما معبد جان تنها فيلم تمام روستايي جشنواره است. قصه اي آسيب شناسانه و انتقادي ازتقدس مزورانه يك درخت و مقابله شخصيتهاي مثبت و منفي كه همراه با طرح خرافه، شخصيتهاي روشن ضمير و انقلابي نيز تصويرمي شود. البته شخصيتهاي مثبت فيلم پرداخت نشده و سطحي اند.
تك لهجگي : جزاپيزود دوم فيلم لطفاً مزاحم نشوید كه يك نيشابوري را با لهجه اي درست و دقيق به تصوير مي كشد، تنها فيلم ديگري كه استفاده درستي از لهجه مي كند، بدرود بغداد است. قصه درعراق اتفاق مي افتد و با تلاش سازندگان فيلم، هنرپيشه ها لهجه عربي عراق را قابل قبول صحبت مي كنند. دربقيه فيلماي جشنواره يا لهجه تهراني غالب است، يا لهجه هاي غير تهراني تحقير و به مثابه بي فرهنگي و عقب ماندگي بكارمي روند و يا لهجه ها آنقدر خام و كارنشده است كه مخاطب آرزوي تهراني صحبت كردن مي كند.
بريم شمال : آشنا ترين جمله اي كه درفيلمهاي تهراني كه قرار است درآن سفري انجام شود، شنيده مي شود. بيشتر فيلمسازان ايراني وقتي تصميم مي گيرند درفيلمشان تنوعي بوجود آورده و فضا را ازكسالت تهران دود آلود بيرون بياورند و فرصتي براي تنفس به تماشاگر بدهند، ياد شمال مي افتند. كنار دريا، جاده زيبا، ويلاي شمال، ماهي، اجاق، ماه عسل و ... هم مفاهيمي هستند كه درپي اين كليشه رايج سينمايي درفيلمها ديده مي شوند. البته دراين ميان بعضي فيلمها مثل به رنگ ارغوان و  صدسال به اين سالها به ضرورت قصه به شمال مي روند. اما شمالي بودن و شمال رفتن در زخم شانه حوا، پرسه درمه، برخورد خيلي نزديك، 7 دقیقه تا پاییز و فاصله بيشتر دكوري و باسمه اي و قابل تغيير به نظرمي رسد. چند سال پيش كه خيلي دور، خيلي نزديك جلوه هايي ازكوير را به تصوير كشيد، خيليها به فكر افتادند كه ايران جزتهران و شمال مناطق ديگري نيز دارد.
يقه سفيدو ديگر هيچ :  وقتي جاي بدهكار و طلبكار عوض مي شود؛ بهترين جمله ايست كه مي توان درباره آثار تكراري سالهاي اخير سينماي ايران درباره سرداران جنگ گفت. موج مرده مشهور ترين فيلمي بود كه به اين موضوع مي پرداخت. حاتمي كيا اين سوژه را  دربه نام پدر به نقطه اي دل زننده و بسيار شعاري رساند. اين موتيف آشنا پيش فرضي غلط و سانسور شده دارد. همه سرداران جنگ فاسدند و بريده و به شك افتاده و خانواده هايشان همه روشنفكر و غير ديني و شرمنده ازدفاع پدر. دراين انگاره فرزندان سرداران نيز متعلق به نسل سومي هستندكه دربنام پدردرقالب دانشجويان باستان شناسي ودر به رنگ ارغوان به شكل دانشجويان جنگل باني ديديم. دربه رنگ ارغوان مأموري اطلاعاتي بريده جايش را به سردارجنگ فاسد داده است. اما نسل سوم آقاي حاتمي كيا هنوز هم تيپ آشناي آثار پيشين است. آيا نسل سوم مطرح در سينماي ايران هم بايد متعلق به همان 5 درصد قله باشد؟ 95 درصد ديگر نسل سوم چه صورت بندي، تفكر، آمال، كنش وواكنشهايي دارند؟ آيا 2ميليون نفري كه هرسال به راهيان نور مي روند، جوانان شهرهاي كوچك و روستاها نسل سومي نيستند؟ درصد سال به اين سالها بارجعتي تاريخي – روشنفكري شخصيت فاسد، يك يقه سفيد انقلاب كرده است. شخصيتي كه درست پس از تلاش براي پيروزي انقلاب وارد كاراقتصادي شده است. نگاه متفاوت دريك كليشه را مي توانيم درمقلد شيطان ببينيم. اينبار انگيزه يقه سفيد فاسد ازتخلفات اقتصادي، فساد اخلاقي است. البته فضاي هاليوودي فيلم بيشتر به دلبري و دختربازي بخش دوم مي پردازد تا طرح سوژه اي اجتماعي درباره مفاسد اقتصادي. كلاسيك ترين سرداران فاسد درميان فيلمهاي امسال را در شكواييه آقاي زم شاهد بوديم. تهيه كننده و بازنويس فيلمنامه دموكراسي توي روز روشن با اين فيلم همه مخالفان و اين طرفيها و آنطرفيها دوران مسؤوليتش را به نوعي مورد عنايت قرار داده است. فيلم كه نه، بيانيه اي كوبنده درتقبيح سرداران جنگ، هنرمندان غيرسكولار. دموكراسي توي روز روشن همچنين دربردارنده مفهوم رويارويي بسيجي ها با فرماندهان است. فرمانده ترسوي فيلم ازهمان خط مقدم جبهه بريده است و تكليفش را درمناسبات اجتماعي ازپيش تعيين كرده است.

فرار مغزهاي مرفهين : درميان اين فضاي مرفه روشنفكري، هرپديده اي هرچند انتقادي و به ظاهر دردمندانه متعلق به ازما بهتران است. مثل اينكه سالهاست كه درسينماي ايران، تحصيل درخارج كشور و حتي فرار مغزها مربوط به طبقات مرفه جامعه است. يعني فقط مغز پولدارهاي بالاي شهر تهران نشين است كه به فكر فرار مي افتد. با اينكه واقعيت اينست كه بيشتر نوابغ ايراني حاضر درخارج كشور ازميان طبقه متوسط به پايين جامعه به بالاترين مدارج علمي جهاني دست يافته اند. در شكلات داغ، سيم آخر و  چهل سالگي بچه هاي مرفهين هستند كه براي تحصيل يا زندگي به خارج كشور سفركرده اند. درصدسال به اين سالها مسأله فرار مغزها، كاربردي نمادين و پيوند خورده با مسائل سياسي روز دارد.

اين كشور را بايد خدا نگه دارد : پس ازسرداران فاسد جنگ، مفهوم ديگري كه درحال تبديل شدن به كليشه اي ثابت درسينماي ايران است، تصويركردن ضعف مأموران امنيتي و نيروي انتظامي است. دراين تصويرسازي نيز با توجه به توقيف 5 ساله به رنگ ارغوان آقاي حاتمي كيا پيشرو است. هوشنگ درمأموريتي مهم گرفتار يك مسأله عشقي مي شود. مواجه هوشنگ با پدر ارغوان رابطه اي شك برانگيز و محكوم شونده است. يعني همه جاو خصوصاً درفلاش بكها و خواب ديدنهاي او حق با عضو سازمان مجاهدين است. ضمن اينكه روند فيلم طوري چيده شده كه حس همذات پنداري تماشاگر بيشتر با شفق همراه مي شود.  ناكارآمدي نيروي انتظامي را كه جزو اهداف هميشگي خصوصاً ماههاي اخير كشور بوده و توقعات را به سمت انفعال درنيروي انتظامي برده است، مي توانيم درپشت درخبري نيست و چراغ قرمز ببينيم. درسكانس شروع زمهرير نيروي انتظامي ظالم، مجلس رقص و آواز سرمزار يك شهيد را برهم مي زند. برخورد و چهره مأموران نيروي انتظامي اين فيلم بيشتر شبيه مأموران فيلمهاي ضد ايراني غرب است.  البته سينماي ايران درجشنواره امسال خالي ازنگاههاي مثبت نسبت به نيروي انتظامي و مأموران اطلاعاتي كشور نبود. بمپوريِ فيلم وقت بودن علاوه براينكه يك رئيس پاسگاه شريف است، ازنظر شخصيت پردازي سينمايي قابل باور و دور ازنگاههاي سياه و سفيد است. درنفوذي هم مأموران اطلاعاتي كشور بامهارت و خلاق تصويرمي شوند واين سربلندي وقتي بيشتر به چشم مي آيد كه سوژه يك مفسد اقتصادي است.

روشنفكرها خانواده ندارند : با ديدن بيشتر فيلمهاي سينماي ايران اين فكر براي مخاطب تداعي مي شود كه گويي همه خانواده هاي ايراني درست مانند خانواده هاي قله تهراني و بازهم درست مانند خانواده درجامعه و سينماي آمريكا، مملو ازاختلاف، سرخوردگي، شكست خورده ودرمعرض طلاقند. گويي دراين كشور كه بعضي شهرهايش مثل يزد طلاق كمتر از5 درصد است وجود ندارد. درفصل بارانهاي موسمي، كيفر، طبقه سوم، چراغ قرمز، فاصله، شكلات داغ، پشت درخبري نيست، دموکراسی توی روز روشن، 7 دقیقه تا پاییز، حوالی اتوبان، آناهیتا، زمهریر، لطفاً مزاحم نشوید، برخورد خيلي نزديك، بيداري رؤياها، هیچ، کارناوال مرگ، پرسه درمه، آل، آتشکار، مقلد شیطان، دیگری، تسویه حساب، به رنگ ارغوان و... خانواده ها به انحاي مختلف ازهم پاشيده، سرد و بطور كلي مشكل دار هستند. در صدسال به اين سالها منشأمشكلات و ازهم پاشيدگي يك خانواده اتفاقات سياسي معاصر ايران درنظرگرفته مي شود. با انقلاب اسلامي مرد خانواده كشته مي شود. درحالي كه نوشته 1357 با تصوير ماهيهاي ازآب بيرون افتاده نشان داده مي شود. درسال 1367، دفاع مقدس آرش فرزند خانواده راهم مي گيرد. و زمان حال جمهوري اسلامي، علي فرزند خوانده خانواده را تبديل به جواني فرار مغزي مي كند. حكايت غم انگيز خانوادگي فيلمهاي ايراني البته مرهمي تسكين دهنده دارد. طلا و مس الگويي عاشقانه و لطيف ازيك خانواده دين دار ايراني را به تصوير مي كشد. رابطه زيباي سيد و زهرا درفيلم بسيار اندازه و حساب شده است. نه خشك و نه زرد و نه روشنفكري و البته نه معناگرا. تلاش شرافتمندانه براي حفظ خانواده و غيرت  و ايثار زهرا براي فراهم آوردن شرايط مناسب درس خواندن سيد، كيميايي كم ياب درسينماي ايران است.

شاغل راضي و خانه دار ناراضي : دربيشتر فيلمهاي سالهاي اخير سينماي ايران، خانه داري نه تنها شغل نيست كه مصيبتي دست و پا گير براي رشد و تعالي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي زن است. در باغ قرمز، نخودي، چهل سالگي، فصل بارانهاي موسمي، چراغ قرمز، فاصله، آناهیتا، برخورد خيلي نزديك، مقلد شیطان، تسویه حساب و به رنگ ارغوان يا خانه داري به نحوي تقبيح مي شود و يا خصوصيات مردانه و شغل بيرون ازخانه به اندازه اي بزرگ مي شود كه چيزي بنام وظيفه زن درحراست و مراقبت ازحريم خانواده و حفظ آرامش رواني آن باقي نمي ماند. اين شايد به دليل عدم تبيين الگوي خانه داري حضرت زهرا(س) است. حتي دراين مورد هم بيش ازآنكه خصوصيات زن بودن حضرتش پررنگ شود، نقطه اضطراري پس ازسقيفه و ضرورت حضور زن درصحنه هاي اجتماع پررنگ مي شود. طلا و مس نمونه اي مناسب براي طرح با شرافت خانه داري و به تصوير كشيدنش بعنوان كاري جدي و حياتي است. تا حدي كه فاجعه عدم حضور زن درخانه را  به خوبي ملموس مي كند. همچنين در فريدون مهربان است با اينكه هيچگاه زن را درخانه نمي بينيم،‌ اما انتخاب شغل هتل داري( يا همان خانه داري) براي شخصيت زن اصلي فيلم بخوبي تداعي كننده جدي بودن و حياتي بودن شغل خانه داري است.

قهوه خانه مدرن : درايران قديم وقتي مردم ازخانه بيرون مي آمدند و مي خواستند جايي دورهم جمع شوند، قهوه خانه ها را انتخاب مي كردند كه جزء اصليش چاي و قليان بود و مشتريان اين قهوه خانه ها بيشتر مردان بودند. اين رسم قهوه خانه نشيني امروز درجامعه ايران وجود ندارد وخصوصاً درسينما، قهوه خانه ها جاي اراذل و اوباش و معتادها هستند. سينماي ايران براي جايگزيني اين مكان فرهنگي سابق، قهوه خانه هاي مدرن يا كافي شاپها را بعنوان لوكيشن اصلي بيشتر فيلمهاي تهرانيزه انتخاب كرده است. با اين تفاوت كه اينجا عنصر اصلي كافي شاپها زنان هستند. بخش مهمي اززمان فيلمهاي تسویه حساب، مقلد شیطان، آل، پرسه درمه، برخورد خيلي نزديك، آناهیتا، فاصله و فصل بارانهاي موسمي دركافي شاپ مي گذرد. اين جز تك سكانسهاي فيلمهاي ديگري است كه كافي شاپ را بعنوان يكي ازلوكيشنها انتخاب كرده اند. اما دربه رنگ ارغوان دانشجويان جنگل باني كافه اي قديمي را با دختران امروزي و رقص و آواز پيوند مي زنند و كافي شاپي جنگلي بوجود مي آورند. اينجا با اينكه عنصر اصليِ تهراني بودن وجود ندارد، اما سكانسهاي عاشقانه كافي شاپي را به وفور مي توان ديد. اين البته براي بيشتر فيلمهاي سينماي ايران يك قاعده وبراي حاتمي كيا كه پيش ازاين بيشتر لوكيشنهايش دفاع مقدسي يا درشهر بسيار بديع بودند، يك استثناء وغير شكن است.
نوشيدنيهاي كافي شاپي : درقهوه خانه هاي مدرن يكي ديگرازعناصر اصلي قهوه خانه هاي قديمي يعني چاي، جايش را به نوشيدنيهاي مدرن داده است. كاپوچينو، كافي ميكس، ميلك شيك و... و مايعات تداعي كننده مشروبات الكلي. درباغ قرمز جزرنگ مايع نوشيدني ليوانها هم به شكلي انتخاب شده كه تداعي كننده مشروب باشد و درمقلد شيطان يك باررسمي با انواع شيشه هاي مشروب به تصوير كشيده مي شود.
شمع زير لوستر : جززمهرير كه تا چند روز ديگر نامش را بعنوان بيشترين شمع بكاررفته درسينما ثبت خواهند كرد، دربيشتر فيلمهاي كافي شاپي و حتي شام خوردنهاي خانگي سينماي ايران شمع روشن كردن و با شمع غذا را گرم نگه داشتن ديده مي شود. البته اين جزو لوازم روشنفكري و بافرهنگي بالاي شهر تهراني است. وگرنه بيشتر ايرانيهاي بي فرهنگ ازشمع درزمان قطع موقت برق استفاده مي كنند.

فالِت، فاله : منشأ موهومات و جستجوي راههاي ميانبر براي رسيدن به مؤفقيتهاي زود بازده را بايد درتلويزيون و آگهي هاي بازرگانيش جستجو كرد. فالگيري درانواع مختلفش مثل فال قهوه، فال حافظ، فال ورق و... نيز ازهمان راههاي ميانبر و ازنوع روشنفكري غير دينيش است. فالگيري را درفيلمهاي تسویه حساب، مقلد شیطان، آل، برخورد خيلي نزديك، صدسال به اين سالها مي توان مشاهده كرد.

نمادگرايي ايسمي : نامهاي بكار رفته درچند فيلم جشنواره فجر به اين شرح است : هوشنگ، ارغوان، زيبا، سيروس، روژان، الناز، سيف، ثريا، پروانه، سينا، الهه، فريبا، رؤيا و... اين بند را البته بايد درتلويزيون جستجو كرد. فيلمسازان و سريال سازان ما براي متهم نشدن به تحجر و دگماتيك مذهبي از استفاده نامهاي ديني براي شخصيتهايشان ابا دارند. تازه اين درحيطه نامهاي ائمه اطهار(ع) است و گرنه نامهايي مثل ياس، مقداد، سلمان، عمار، روح الله و ... كه با انقلاب اسلامي رايج شد، درحال حذف ازفرهنگ سينمايي ايران است. درطلا و مس نام زهرا براي همسر سيد بسيار بجا انتخاب شده و نشاندهنده نوعي كليشه شكني است. اما مهمترين فيلم امسال ازجهت نامها، صدسال به اين سالهاست. رفيع پاينده، پدر خانواده نماينده گرايشات سلطنت طلبانه و ايران نماد مام وطن درنظرگرفته شده و اينطور القا مي شود كه ايران باتفكر انقلاب اسلامي روبه فروپاشي است.
فساد فراگير: درميان همه مشكلات زنان دركشور، پيشاني طرح مباحث مربوط به زنان درسينماي ايران، زنان خياباني است.  تسویه حساب مسأله زنان خياباني را بعنوان عنصر اصلي فيلمنامه انتخاب كرده است. چهار زن خلافكار براي تلكه كردن مردان ميانسال ثروتمند خودرا به شكل زنان خياباني درمي آورند. بي پرده تر و عريان تر ازاين، فيلم مقلد شیطان است. سيفِ شيطان سفت، مردان هرزه را به خانه اي مخفي مي كشاند و درحين اعمال منافي عفت ازآنها فيلم مي گيرد و بعد ازآنها اخاذي مي كند. و بازهم بسيار بدتر ازاين، فصل بارانهاي موسمي است كه پسرجوان فيلم دختري دانشجو را به خانه خالي ازپدر و مادر مي برد و به او دل مي بندد.   حوالی اتوبان، طبقه سوم و باغ قرمز نيز به نوعي زنان خياباني را دستمايه بخشي ازقصه خود قرارمي دهند. دراين زمينه سالهاست كه نشانه شناسي خاصي درسالهاي مختلف سينماي ايران حكم فرماست. چند سالي مدل موي هنرپيشه آب و آتش نشانه يك زن خياباني درسينماي ايران بود و امسال پديده چكمه هاي بلند زنانه نوعي نشانه براي بيماري جنسي زنان فيلمهاي سينمايي بكار مي رفت.پديده ديگر تصوير سازي فساد درفيلمهاي ايراني عوض شدن جاي زن و مرد دردلبري و پيشنهاد براي ازدواج است. اين مسأله كه سالها درقالب خواستگاري رفتن زن براي مرد مطرح مي شد، امسال جايش را به اصرار زنان براي ازدواج داده بود. حاج مريم پديده شاهكار سينماي ايران زمهريردرخط مقدم عاشق رزمنده اي ديگر مي شود. ديالوگ تنفرآميز خوشگل ماچ كردني او زيرباران گلوله عراقيها ازشاه بيتهاي جشنواره امسال فجر است.

خائنان : صحبت ازمسائل جنسي بدون طرح موضوع خيانت امروزه درسينماي دنيا ناممكن است. اين بيماري به تدريج درحال نفوذ فراگير به سينماي ايران است. خيانت به زن، خيانت به شوهر، خيانت به دوست پسر و دوست دختر دربخش نگران كننده اي ازفيلمهاي امسال ديده مي شود. تسویه حساب، مقلد شیطان، آل، هیچ، برخورد خيلي نزديك، صدسال به اين سالها، آناهیتا ، حوالی اتوبان، شكلات داغ، فاصله، چراغ قرمز،كيفر، فصل بارانهاي موسمي و باغ قرمز دربخشهاي كوچك يا بزرگي ازقصه شان مسأله خيانت را مطرح مي كنند. واقعاً چند درصد مردان و زنان ايراني اهل خيانت هستند و درطول زندگي به اين عمل دست مي زنند؟ دراين بين مسأله چهل سالگي نه خيانت كه ترس ازخيانت است. ترسي كه درمرد بوجود آمده و جواب بي غيرتي، مي گيرد. هنگام ديدن اين فيلم بود كه قدر قيصر كيميايي را بيشتر دانستم.

سينما پريشي : بطور طبيعي درسينمايي با اين كليشه هاي رايج، كليشه اي كاربردي ومهم نياز است كه مردم را روان پريش، افسرده، رواني،‌ شيزوفرني و دائم درحال مصرف قرصهاي آرامبخش نشان دهد. مصرف قرصهاي آرامبخش را دربيشتر فيلمهاي جشنواره شاهد بوديم. اما کارناوال مرگ، پرسه درمه و آل بيماري رواني، را بعنوان سوژه اصلي انتخاب كرده و حالات و روحيات اورا به تصوير مي كشند.

خشكِ پرباران : ايران سرزميني خشك و دربيشتر مناطق كم باران است. اما درسينماي ايران و بيشتر فيلمهاي تهراني دائم باران مي بارد. به قول ظريفي چون باران ساده ترين جلوه ويژه سينمايي درايران است، فيلمسازاني كه ازتصاوير يكنواخت و ساكن فيلمشان نگران هستند، چند نماي باراني هم درفيلم خلق مي كنند؛ بدون اينكه تعداد بارانهاي زمان ساخته شدن فيلم را درنظر داشته باشد. مثلاً قصه درسال 1388 اتفاق مي افتد و ازابتداي پاييز 2 يا سه بار درتهران باريده است اما در فيلمي مثل حوالي اتوبان دائم باران مي بارد.
زنان مخالف نما : درچهار فيلم زخم شانه حوا، بيداري رؤياها، صدسال به اين سالها و زمهریر كه به نوعي دفاع مقدس را دستمايه قرار داده اند، با زنان يا مادراني مواجهيم كه با جبهه رفتن  فرزندان يا همسرانشان مخالفند و همه تلاششان را براي جلوگيري ازآن بكار مي برند. دلمان تنگ شده براي زناني كه با دست خود و براي خدا فرزندانشان را به جبهه فرستادند. مادر چند شهيدها، درسينماي دفاع مقدس چه جايگاهي دارند؟
فحش مي دهم پس هستم : درحال ورود به سالن اصلي برج ميلاد براي ديدن يكي ازفيلمهاي جشنواره بودم. كارگردان يكي ازفيلمهاي روشنفكري كه روز قبل پخش شده بود، به دوستش مي گفت؛ فلاني، كاش منهم درديالوگهاي فيلمم چند فحش آبدار مي گنجاندم تا فيلمم مثل چند فيلم توقيفي امسال معروف مي شد!! آتشكار، هيچ، زمهرير و چراغ قرمز ازآن دست آثاري هستند كه قلمرو ادب مرسوم را درسينما درمي نوردند و به بهانه نزديك شدن به زندگي عادي مردم و به دليل روشنفكر بودن و دوربودن واقعي اززندگي آنها، فقط فحشهايش را بياد مي آورند. غافل ازاينكه درسينماي آمريكا و دردرجه بندي آثار سينمايي، فيلمهايي كه گفتارهاي ناشايست را ترويج مي كنند،‌ دراكران وتوزيع درجات پايين گرفته  و درسطح فيلمهاي مبتذل جنسي مي گيرند.

كليشه شكني : اين همه از كليشه ها گفتيم. خوب است ازيك كليشه شكني روان پريش درسينماي امسال جشنواره هم به نيكي يادكني!!. زمهرير ساخته متوهمانه و بيمار گونه علي روئين تن، دست به يك آشنا زدايي بنيادين درسينماي دفاع مقدس مي زند. سرمزار شهيد بجاي قرآن، سازمي زنند، خانواده شهيد  زندگي رمانتيكي دارند، بجاي برق ازشمع استفاده مي كنند، ساز مي زنند و آوازمي خوانند. دراين ساختارشكني وهم آلود، سردارجنگ تبديل به مطربي دوره گرد، مدل لباس قبل از انقلاب تبديل به حاج مريم، يك دائم الخمر تبديل به رزمنده اي شاعر صفت و غواصي شبهاي عمليات تبديل به لباس تنگ و آب بازي كنار بركه مي شود. نام زمهرير تا ابد بعنوان يكي ازبدترين آثار سينماي ايران وجهان درتاريخ ماندگارخواهد شد.
تذكر : اين مطلب در شماره 44 مجله راه به چاپ رسيد.

مطلب بدليل تخصصي بودن طولاني است. عذر خواهي  مي كنم.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در دوشنبه 24 اسفند1388 |

بسم الله الرحمن الرحيم

جشنواره اي به بلندي برج ميلاد

جشنواره فيلم فجررامي توان پرهيمنه ترين اتفاق فرهنگي كشور درسال دانست. رويدادي كه بيشترين حجم تبليغاتي،‌مالي و شايد اثرگذاري فرهنگي را به خود اختصاص مي دهد. به نظرم رسيد بخشي ازفضاي جشنواره خصوصاً درسالن نمايشي رسانه ها را برايتان تشريح كنم.

سينماي رسانه ها كه درسالهاي قبل بيشتر درسينما فلسطين تهران و امسال درسالن همايشهاي برج ميلاد قراردارد؛ مكاني براي فيلم ديدن مطبوعاتيهاست. دراين سالن خبرنگاران رسانه هاي سينمايي يا خبرنگاران سينمايي رسانه هاي ديگر حاضرمي شوند؛ فيلم مي بينند و درجلسات و نقد و بررسي فيلمها با حضور عوامل فيلم شركت مي كنند. نمايش فيلمها نيز صبح تا شب و معمولاً روزي شش فيلم است. حين ديدن فيلم، واكنش حضار منتقد به فيلمها تعيين كننده ضربان قلب كارگردان است. كف زدن، سوت زدن و طبيعتاً هو كردن حين فيلم به معني نارضايتي ازفيلم و كف زدن انتهاي فيلم به معني رضايت است. فيلمي ركورددار ازاين جهت زمهرير بود كه ازنيمه فيلم صداي كف و سوت و هو كردن حضار قطع نشد و كار تاآنجا بالا گرفت كه درجلسه مطبوعاتي چند نفر قصد كتك زدن كارگردان فيلم را داشتند. فكر نكنيد همه اينها ازانصار حزب الله و بنيادگراين مذهبي بودند. چند نفر ازحمله كنندگان جماعت روشنفكر باكلاسي بودندكه فيلم مشاعرشان را قلقلك داده بود. ازسه يا چهار سال پيش، تأمين نهارو شام مطبوعاتيها بعهده برگزار كنندگان جشنواره است. شايد تنها سالي كه ضرورت اين پذيرايي محسوس بود، امسال دربيابان برج ميلاد بود كه دسترسي به هيچ چيزي درچند كيلومتري امكان پذير نبود. بساط لاس زدنها و خانمها و آقايان آنچناني و عكس و امضا گرفتن با هنرپيشه ها هم جزو نقل و نباتهاي سالن مطبوعات است. اما درمورد فيلمها امسال يكي ازكم رمقترين جشنواره هاي چند سال اخيررا شاهد بوديم. جشنواره اي كه فيلم خوب بسيار كم و فيلم بد بسيار زياد داشت. چند فيلمي را كه ازديدنشان پوچي به شما دست نمي دهد و تهوع نمي گيريد و همچنين دل پيچه و [...] معرفي مي كنم و انشاء الله زمان اكران بيشتر درموردشان خواهم نوشت.

طلا و مس : بهترين فيلم جشنواره با دستمايه قرار دادن زندگي يك طلبه، درقصه اي روان و باورپذير. ازآن فيلمها كه هرچه بگذرد ارزشش بيشتر معلوم خواهد شد. يكي ازمنتقدان مي گفت به اسعديان گفته ام اين اولين فيلمت است.

نفوذي : كاردوكارگردان جوان، احمد کاوری مهدی فیوضی كه اولي كاشمري وازبچه هاي مسجد مالك اشتر مشهد است. قصه اي دفاع مقدسي درباره آزادگان كه بدون شعار و با فضاسازي خوب، فيلمي قابل ديدن را خلق مي كند.

بیداری رویاها : ‌فيلم جديد محمد علي آهنگر كه اثر ماندگارفرزند خاك را ازاو ديده بوديم. فيلم گرچه با اثرقبلي آهنگر فاصله بسياري دارد و چند پلان ضد جنگ شعاري و تابلو را درخود جاي داده است، اما دردمندي و نگاه انساني آهنگر به انسانها فيلم را قابل ديدن مي كند. ضمن اينكه تعليق سكانسهاي انتهايي فيلم قابل تأمل است.

ملك سليمان‌ : بااينكه تنها چيزي كه درفيلم ديده نمي شود، شخصيت يك پيامبرالهي است اما فيلم  به يك بارديدن مي ارزد.

شب واقعه :‌ يك فيلم خوش ساخت دفاع مقدسي كه بخشي ازقصه هاي شروع جنگ را نيز با خود دارد. نگاه ارزشي ديني به دفاع مقدس همراه با تصوير روحيه سلحشوري رزمندگان ازجمله محسنات فيلم است. اما حضور شخصيتهاي عرق خور و الوات درسينماي دفاع مقدس درحال زياد شدن است و اين ايجاد دلزدگي خواهد كرد.

فريدون مهربان است : اثرتلويزيوني حميد نعمت الله كه بايد درتلويزيون منتظر ديدنش باشيد؛ به نظرمن يكي ازبهترين فيلمهاي امسال و جزو پديده هاي جشنواره بود و مثل بيشتر پديده هاي ديگر ازچشم داوران و بيشتر مخاطبان نيز دورماند. اين فيلم ثابت مي كند كه سينما ربطي به نوع دوربين و ديجيتال يا نگاتيو بودن ندارد. يك قصه بسيار ساده اجتماعي كه اگر بشنويد خواهيد گفت اَه چقدر كليشه اي... اما استفاده درست ازكليشه ها و ازآن مهمتر نگاه درست و انساني به انسانها فيلم را بسيار دلپذير، باورپذير و مهربان كرده است. البته ازنقش مهم مقدم دوست بعنوان فيلمنامه نويس كارهاي نعمت الله و اين كارنبايد به سادگي گذشت.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در یکشنبه 2 اسفند1388 |

بسم الله الرحمن الرحیم

كَلمةُ حقّ يُرادُ بهَ الباطِل – نقد فیلم کتاب قانون

بخش لبنان

يك هفته پيش ازسفرم به لبنان، کتاب قانون را دیدم. با برداشتهای ذهنی و مطالعات قبلی، می فهمیدم که نگاه فیلم به لبنان تحریف شده، غیرواقعی و جهت دار است. اما قضاوت را به بعد ازسفر موکول کردم. ریشه حسادت به حضور ایران درکشورهایی مانند لبنان و آمریکای لاتین و آفریقا به سالهای دور بازمی گردد. اما دراین ماههای پیش و پس ازانتخابات، این حسادت علنی شده و به اوج خود رسیده است. اشتباه خواندن سیاست ایران درقبال این کشورها ازسوی همه نامزدهای غیر رئیس جمهور، متهم کردن نظام به ماجراجویی سیاسی و دم زدن ازصلح و گفتگو و تعامل درحمام خون آمریکایی خاورمیانه، بجایی رسید که در13 آبان شعار «نه غزه، نه لبنان ...» سرلوحه شعارهای جنبش آمریکایی پسند روشنفکران ایرانی درآمد. اما یکی از دلایل من برای ریشه های دور این تفکر، همین فیلم کتاب قانون است. فیلم مربوط به سه سال پیش است، اما ازنظر گفتمانی بسیار تازه می نماید. دختری لبنانی و مسیحی برای برخورد با تمدن انقلاب اسلامی انتخاب می شود. بطئی و بدون زمینه سازی دراماتیک، مسلمان می شود. ازقضا این دختر زبان فارسی را دکوری و پارسي گرایانه یاد گرفته است. یکی از چیزهایی که درلبنان فهمیدم این بود که زبان فارسی جز درمیان بچه های حزب الله که آنرا زبان انقلاب اسلامی میدانند رواجی ندارد. يكي ازدوستان لبناني مي گفت درمؤسسه ما (يك مؤسسه هنري- رسانه اي) يادداشتن زبان فارسي اولين شرط عضويت است. دور بودن روشنفکری ناقص الخلقه ازمردم حتی اينجاست كه بروز می کند. کارگردان یا بدون تحقیق یا تحقیق شده و مغرضانه این واقعیت راانکارکرده است. نگاه به فضاي لبنان هم بسيارناقص و به دور ازواقعيات موجود است. تا آنجا كه ما درهمه لبنان ازمساجد گرفته تا هتلها و رستورانها و ... درهمه دستشوييها شلنگ وجود دارد و به هيچ وجه احتياج به سوغات بردن آفتابه نيست. انتخاب لوكيشنها مثل خيابان الحمراء( خياباني درشمال غرب بيروت كه يكي از محلهاي مهم تجاري و توريستي آنست) و رستورانها و ... و حذف واقعيت شيعيان و ضاحيه بازهم ازنگاه معنا داركارگردان به لبنان ناشي مي شود. البته همه اين معاني آنجا شفاف مي شود كه درونمايه فكري كارگردان، اززبان راننده مسافرکش لبنانی شنیده می شود. او به رحمان می گوید(نقل به مضمون) : «من سالهاست که با اقوام و ادیان مختلف یهودی و مسیحی و مسلمان و دروزی زندگی می کنم و حالا فهمیده ام که پیام همه ادیان یکی و آنهم اخلاق است!!!» این تساهل و تسامح که ازلیبرالیزم فکری کارگردان و فیلمنامه نویس نشأت می گیرد، آنقدر بودار است که دروزیها را هم شامل می شود. یا عوامل فیلم دروزیها را ازنظر دینی نمی شناسند و اطلاع ندارند آنها مثل بهائیها\ آئینی خود ساخته دارند و علمای شیعه آنها را نجس می دانند و یا می دانند و خود را به ندانستن می زنند. مجموعه این تفکر متساهل درهمه جای فیلم وجود دارد. همچنانکه درنمای تصویر کامپیوتر رحمان این تفکر القا می شود که دوره آرمانخواهی و جنگیدن گذشته و زمان حکومت یقه سفیدهاست.

بخش ایران

کتاب قانون داعیه نگاه ازدرون، نقد درون گفتمانی دارد. اما دربرابر این ادعا مشکلی اساسی قرار دارد. کارگردان فیلم کرامت انسانی و انسانیت انسانهارا به رسمیت نمی شناسد. دراین نگاه ایرانی بودن و مسلمان بودن، درجه دوم اهمیت را دارند. درفیلم انسانها به خاطر جهالتها و ندانستنها که معلول عوامل مختلفی هستند، تحقیر می شوند. برخورد کتاب قانون با انسانها مثل اینست که شما مادربزرگتان را به خاطر اختلاف عقیده و برخی تفکرات ازنظر شما خرافی، به تمسخر بگیرید و تحقیر کنید. آیا آقای میری همه خوبیهای مادربزرگ یا مادرشان را به خاطر غیبت کردن دربعضی مواقع یا نذر کردن و دعا خواندن نادیده می گیرند؟!! درزندگی واقعی انسانها سیاه و سفید نیستند وهمراه با بدیها و زشتیهایشان، خصوصیات مثبت نیز وجود دارد. عدم توانایی خلق شخصیتهای خاکستری، البته مشکل اساسی همه سینمای ماست. همه شخصیتهای فیلم سیاه سیاهند. بجز دختر لبنانی، که  ضعیفترین تیپ فیلم است. مهمترین اشکال این نقش، مخفی ماندن مسلمان شدن و اعتماد به نفس خلق الساعة اوست. براساس منطق شخصیت پردازی، اعتماد به نفس برآمده ازآگاهی است و آگاهی درزمان بدست می آید.  تنها شخصیت مثبت ایرانی فیلم، خواهر رحمان نیز بسیارگذری و پرداخت نشده است و درمیان ایرانیها دیگرآدم حسابی نمی بینیم.

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در چهارشنبه 2 دی1388 |

بسم الله الرحمن الرحيم

خانه به دوشها و خرپولها[1]

سالها از بچه هاي آسمان مجيدي گذشته است. آن فيلم جزو معدود آثاري بود كه تقابل وفقر و غنا، استضعاف و استکبار، تبعیض و ... را به خوبی و بدون شعار به تصویر کشید. فیلم دیگری را به خاطر نمی آورم که توانسته باشد دراین سالها به این فضا نزدیک شود. «یک وجب ازآسمان» ظهور دوباره این گونه سینمایی دراین سالها است. فیلم سوژه بکری دارد. تمثيل دعواي خرپولها (مفاخری و رفقا) و تازه به دوران رسیده ها – معیری – برسر قطعه اي ازآسمان، آنقدر هیجان آور است که ضعفهاي جزئي ساختاري فيلم را بخوبي پوشش مي دهد. اين فيلم را مي توان جزو معدود آثار نزديك به گفتمان عدالتخواهي جامعه و دولتي دانست كه با شعار عدالتخواهي سركار آمد؛ اما تيم فرهنگيش نتوانسته آثاري اينچنين را بيشتر توليد كند.

 فیلم چند سکانس درخشان دارد.

معیری به پولدارهایی که برای دیدن آسمان بلیط خریده اند می گوید: «آقایون، خانوما... اونجا بالای شهر آسمونه و این نقطه پایین شهر!!» یا آنجایی که فرشته به پسر بچه می گوید  :« یادته اون شب همه تو آسونت خوابیدن و سرما نخوردن؟ چرا آسمونو فروختی به پولدارا وبرای فقرا جایی نذاشتی؟» و یک سکانس دیگر که قطعه دوم آسمان برای بعضی ها تبدیل به دکانی برای کاسبی دینی می شود. وزیریان خیلی دردها و حرفهای عدالتخواهانه را بدون شعار و برخورد مستقیم به کسی گفته است. حرفهایی که می توانست دریک قصه رئال بسیار چالش برانگیزتر از این باشد. درمورد اجرا نیز کارگردان با وجود امکانات ناچیز جلوه های ویژه درایران تمهیدی ساده باور پذیر انتخاب کرده است. از«خدانزديك است» فیلم اول وزیریان که بگذریم؛ این اثر می تواند نوید ظهور فیلمسازی خوش فکر درعرصه سینمای اجتماعی ایران باشد.

قصد نقد ساختاری فیلم را ندارم، اما دو نکته را متذکر می شوم : کارگردان سهواً یا تعمداً به شخصیتها و فضاهای درونی زندگیشان نزدیک نشده است و تمرکزش را برسوژه و روابط اجتماعی قرار داده است. ضمن اینکه سکانس پایانی فیلم شعاری است و ازدست کارگردان دررفته است. تصور کنید اگر فیلم فقط با رفتن دو وجب آسمان به جای اولش و کشمکش بدون عذاب الهی شخصیتها پایان می یافت، چقدر جذابتر و دلپذیر و بازتر به پایان می رسید؟


[1] - برگرفته ازدیالوگ علی نقش اول فیلم

نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 28 آذر1388 |
 
مطالب قدیمی‌تر