|
زمبور
|
||
|
عسل زنبورهای نیشدار شیرینتر است |
بسم الله الرحمن الرحيم

كتاب «سيماي گردشگري مشهد مقدس به كوشش معاونت فرهنگي و اجتماعي شهرداري مشهد» با شمارگان 15000 جلد، مدتي است كه توزيع شده است. اين كتاب به جاذبه هاي گردشگري مشهد و خراسان پرداخته است. درشروع كتاب كه شكل و شمايل رسمي ولي محتوايي تبليغاتي دارد، عكس و پيام شهردار مشهد و معاون فرهنگي شهرداري به چشم مي خورد. فارغ از بخشهاي ديگر كتاب كه جاي بحث دارد، درصفحات29-37 فصلي با عنوان «مشاهير علم، ادب و عرفان مشهد و توس» گنجانده شده است.اسامي شخصيتهاي نام برده دراين فصل به شرح ذيل است (برخي اسامي خلاصه شده است):
جابربن حيان، محمد بن اسلم توسي، دقيقي، محمدبن عبدالرزاق توسي، فردوسي، سراج توسي، اسدي توسي، شيخ توسي، معشوق توسي، خواجه نظام الملك، ابوعلي فارمدي، امام محمد غزالي، احمد غزالي، خواجه نصير توسي، سيد شهاب الدين برزش آبادي، آذري توسي، سلطان علي مشهدي، احمد مشهدي، غزالي مشهدي، قاسم مشهدي، غياث الدين مشهدي، بابا شاه اصفهاني، ملامحمد قاسم مشهدي، جان قدسي مشهدي، سناباد مشهدي، محمدبن بديع المشهدي، اديب هروي خراساني، حبيب خراساني، آخوند خراساني، ملاك الشعراء بهار، اديب توسي، احمد علي رجايي بخارايي، داوود مشهدي، حسين خديو جم، اخوان ثالث، علي اكبر فياض، مهندس جواد غلام پور(آويژن)!!!
به نظر شما نويسندگان كتاب كلاه معاونت فرهنگي شهرداري مشهد را برداشته اند،يا سرمعاونت فرهنگي شهرداري مشهد كلاه رفته است؟ نويسندگان كتاب باتحقيق و جستجوي كامل هرشخصيتي را كه به نوعي با دين، مذهب و انقلاب اسلامي مرتبط بوده به زيبايي حذف كرده و اسامي افرادي را كه يا خنثي هستند و يا ناشناس و يا دراساميشان پسوند مشهدي و خراساني و توسي داشته (با احترام به همه اشخاص نامبرده دركتاب) دركتاب آورده اند!!! من بدون تحقيق و مطالعه خاصي چند نفر ديگر را به اين ليست اضافه مي كنم :
رهبر انقلاب آيت الله خامنه اي
شهيد سيد عبدالكريم هاشمي نژاد
استاد شهيد مرتضي مطهري
دكتر علي شريعتي
استاد محمد تقي شريعتي
آيت الله ميلاني
ميرزا جواد آقا تهراني
مرحوم علي اصغر عابدزاده
شهيد عبدالحسين برونسي
شهيد محمود كاوه
آيت الله مهدي عبادي
ملاهادي سبزواري
سيد جلال الدين آشتياني
شيخ مجتبي قزويني
شيخ هاشم قزويني
شيخ حر عاملي
ميرزا مهدي اصفهاني
شيخ علي اكبر نوغاني
غلامرضا قدسي
سيد ابراهيم اصغر زاده
شهيد دكتر عبدالحميد ديالمه
شهيد دكتر قاسم صادقي
شهيد كامياب
شهيد چراغچي
شهيد كلاهدوز
شهيد صياد شيرازي
و....
بسم الله الرحمن الرحيم
تقديم به وزير محترم ارشاد و معاون كتاب محترمشان!!!تعدادي از كتابهاي بسته اهدايي وزارت ارشاد دولت اسلامي به مساجد :
اصول پرستاري تيلور
رشد كودك از شش تا دوازده ماهگي
اسكار وايلد
مدلهاي كسب و كار – رويكرد مديريت استراتژيك، آلن آفا
اصول و مباني تعمير و نگهداري پرايد و ريو
پرورش گاو شيري
تغذيه گوسفند داشتي
زنبور عسل و زنبورداري
بسيج مدرسه عشق
تساهل و مدارا درانديشه سياسي اسلام
6 نظريه اي كه جهان را تغيير داد
دجال – فردريش ويلهلم نيچه
دوست دارم
بخشهايي از كتاب آخري را برايتان مي نويسم.(مجموعه داستانهاي كوتاه تخيلي براي كودكان و نوجوانان) :
داستان اول : كبوتر نامه بري، هرروز نامه اي را به مقصد مي رساند. يك روز درراه كبوتر ديگري را ديد ودلباخته ي او شد...
داستان دوم : پولك نقره اي، ماهي كوچكي بود كه عاشق شده بود. محبوبش از تماشاي پولكهاي نقره اي او سيرنمي شد....
داستان سوم : ... يك روز طاووس خودش عاشق شد. با خودش گفت : هديه اي براي محبوبم ببرم؟
داستان چهارم : سار كوچكي به دام پيرمرد پرنده فروشي افتاد. دردكان پيرمرد، سارعاشق پرنده زيبايي شد كه درقفس آواز مي خواند...
داستان چهارم : روزي دو گوزن كه درگله ي گوزنها ازهمه قوي تر بودند، دلباخته گوزن تازه واردي شدند...
داستان هشتم : شتر عاشق قناري صاحبش بود كه در خانه آواز مي خواند...
داستان نهم : كرم خاكي، دلباخته كرم ابريشم بود...
داستان دهم : جيرجيرك گفت : من عاشق توام. خرس گفت : خيلي عالي است، اما الآن بايد به خواب زمستاني فرو بروم ...
داستان ؟ : سمور عاشق سنجاب شده بود...
داستان ؟؟ : خرچنگي عاشق يك ماهي بادكنكي شده بود...
نهنگ عاشق عروس دريايي شد...
و خيلي چيزهايي كه از نوشتنشان شرم دارم.
و ...
بسم الله الرحمن الرحيم
شايستگي بر لبه آتشفشان بودن.
اين حس ناخود آگاه و از اواسط خواندن بيوتن به من دست داد. شباهتها و تفاوتهاي زيادي ديدم بين از كرخه تا راين حاتمي كيا و بيوتن كه يكي فيلمي نزديك به دفاع مقدس است و ديگري، رماني نزديك به سال 1400. ارميامعمر و سعيد از خيلي جهات شبيه همند. سعيد برآمده از جنگ است و ارميا نيز. سعيد به يكي از كشورهاي مهد تمدن غرب سفرمي كند و ارميا هم به آمريكا و هردو شايد به گونه اي ناخواسته تن به اين سفرمي دهند. سعيد مجروح است. شيميايي است و ارميا هم تركشي كوچك دركمردارد. سعيد در انتها به شهادت مي رسد و ارميا؟ اما اينها شباهتهاي ظاهري است و ممكن است با بعضي تفاوتها نقض شود. تفاوتهايي مثل متأهل بودن سعيد و مجرد بودن ارميا، يا بي پناه بودن ارميا در مقابل داشتن خواهر براي سعيد و... اما شباهت اين دو قصه، در لايه هاي عميقتر است. ياد نوشته شهيد آويني براي از كرخه تا راين مي افتم. نامه اي به دوست زمان جنگ. برادر بدان كه تو در دامنه آتشفشان منزل گزيده اي. اين آتشفشان فوران، دربيوتن و روحيات و حالات ارميا نيز ديده مي شود. ارميا گويي درخواب به كشور آمال و آرزوهاي خشي قدم مي گذارد وتا انتها از تونل زماني مي گذرد كه مكان قصه فقط محملي براي طي اين زمان است. اما بيوتن با اينكه يك رمان است و درآن فرصت براي شخصيت پردازي و بسط داستان بيشتر است، اما از اين جهت بسيار ضعيفتر از از كرخه تاراين است. مثلاًهدف از رفتن ارميا در داستان، به خوبي طرح نمي شود. ارميا براي كار رفته است؟براي ازدواج با آرميتا رفته است؟ يعني عشق آنقدر پرقدرت است؟ بستر اين عشق در وجود يك بچه بسيجي آرمانخواه كجاست؟ و چرا عاشق دختري دمدمي مزاج و غير مذهبي و به گونه اي سكولار مي شود؟ اما اگر مسأله ارميا عشق نيست، پس چه انگيزه ايست؟ او از خود فرار مي كند؟اَه... كليشه اي شد! فرضاً اين گمانه زني صحيح است. چرا به آمريكا فرار مي كند؟ كعبه آمال خشي ها لاس وگاس است، براي ارميا كه اينچنين نيست!
اما تفاوت عمده ايندو شخصيت در رمان و فيلم اينست كه سعيد منفعل و بي خاصيت نيست. اما ارميا ايگونه است. ارميا بيشتر يك ناظر بي طرف و بي خاصيت اتفاقات بيروني است و خيلي زود دربرابر اتفاقات كوتاه مي آيد. به ديسكو ريسكو مي رود، راننده جماعتي ثروتمند كه دوستشان ندارد مي شود، واكنشهايش در برابر آرميتا هم منفعلانه است. سعيد لااقل مي تواند كمي روسري خواهرش را جلو بكشد. اما ارميا تا آخراندرخم كوچه صحبت با آرميتا مي ماند و حتي جرأت سؤال كردن از اورا پيدا نمي كند. خلاصه اينكه ارميا از جنس شخصيتهاي آرماني و شناخته شده و ماندگار آثار هنري بچه هاي انقلاب نيست. او حتي از جنس خاص علي در من او نيست. اين انفعال باعث مي شود كه شخصيت پردازيهاي رمان، روي يك مدار مشخص حركت نكند. بعضي شخصيتها بسيار خوبند و از يك صورت مثالي به معني يا حتي شبه مصاديق بيروني مي رسند مثل عبدالغني، خشي، سيلورمن وچند تاي ديگر. اما شخصيت پردازي دو نفر اصلي يعني ارميا و آرميتا اصلاً به دل نمي چسبد. خصوصاً آرميتا كه تاآخر از خواننده دورمي ماندو فقط امواجي ضعيف را منتقل مي كند. او براي چه عاشق ارميا شده است؟ پيشينه اش چيست؟ دليل علاقه اش به خشي چيست؟ اينكه او گاورنمنت من است. يا يك جمله كه تو چقدر باحالي خشي! اين مثلث رمانتيك را به خوبي شكل نمي دهد. آرميتا همچنين ابعاد عشقش معين نيست. دختري كه با يك زمينه فرهنگي متفاوت، عاشق جواني با تفاوتهاي بسيار مي شود، طبيعتاً قدري تحت تأثير خلقيات و روحيات و آرمانهاي طرف مقابلش قرار مي گيرد اما همه عشق آرميتا در روسري كوچكش خلاصه مي شود كه برداشت خواننده بر تحميلي بودن و ترس از ارمياست.
اما باز هم به لبه آتشفشان باز گرديم. شايد اگر شهيد آويني بود، اميرخاني را هم برلبه آتشفشان مي ديد. او روي لبه باريك و حساسي حركت مي كند. چنين حركتي، فقط از عهده مردان بزرگ و آنها كه حاضرند خود را به درياي حوادث بزنند، برمي آيد. اما خواننده دوست ندارد، آن فولاد آبديده من او را نرم ببيند. البته من اعتقاد دارم هر هنرمندي، نقطه اوجي دارد كه آن نقطه اوج قبل و بعدي نيز دارد و لزوماً نبايد بهترين اثر يك هنرمند را آخرين اثرش دانست.من او واجد اين ويژگيها بود. البته ما بخيل نيستيم و اميدواريم امير خاني بتواند آن رمان راتكرار كند. اما سخت است.
من بعد از خواندن بيوتن، دائم به اين فكر مي كنم كه رمانهاي 20 سال بعد امير خاني - چون رمان نويسي بيشتر ازفيلمسازي طول مي كشد - شبيه كداميك از فيلمهاي حاتمي كيا خواهد شد؟ يعني او هم قرار است از آژانس شيشه اي به بنام پدر برسد؟ دعا مي كنيم لااقل حلقه سبز ننويسد. اينرا بايد صبر كرد تازمان مشخص كند.
و در آخر اينكه، بيوتن و شخصيتش ارميا و به عبارت درستتر اميرخاني از جهاتي قابل احترامند. اول اينكه رماني كاملاً معنوي، اسلامي و در قسمتهايي انقلابي است و روح معنويت را مي توان از همه سلولهايش درك كرد. همچنين بيوتن از نظر ساختار داستان و به خصوص كاربرد طنز در يك رمان جدي و تلخ، نمونه اي بسيار خوب است. و بعدهم اينكه يك نويسنده براي ترسيم جامعه آمريكا به تحقيق اينترنتي و ديدن كانالهاي ماهواره اي اكتفا نكند و رنج سفري طولاني را براي نوشتن يك رمان بدوش كشد، پديده ايست كه فقط در بزرگاني مثل جلال آل احمد ديده بوديم. از اين جهت يعني آمريكا شناسي و درحقيقت دشمن شناسي، بيوتن يكي از آثار بي نظير ادب فارسيست. البته بايد منتظر سفرنامه آمريكاي امير خاني بود تا فارغ از كتك كاري ارميا و آرميتا و خشي ومياندار و جيسن و ... آمريكارا بهتر شناخت.
بسم الله الرحمن الرحيم
ــ از ايستگاه متروي مصلي وارد مي شوم. از همان ابتدا شلوغي بيش از حد نمايشگاه توي ذوق مي زند و مثل هميشه جماعتي كه نمايشگاه را با پارك اشتباه گرفته اند و اينرا هم يك تفريح خوب مي دانند، همه جا به چشم مي خورند. غرفه هاي تبليغاتي و خوراكي هاي مختلف، رديف كنار هم جا خوش كرده اند. اينجا برخلاف همه جا كه از در وارد مي شوند، بايد از پشت بام وارد نمايشگاه شوي.
ــ با اينكه نقشه راهنما مي گيريم،اما باز هم سردرگم هستم. مجبور مي شوم از غرفه هاي «ازمن بپرسيد» سؤال كنم و پرسان پرسان و به علت سفارش اعوان و انصار به محل غرفه هاي كودك و نوجوان مي رسم. سالني بزرگ با غرفه هاي تو درتوي انتشاراتي هاي كوچكتر كه در انها و در چند غرفه بزرگ، گردن كلفتهاي اين شاخه مثل مدرسه وقدياني قرار دارند. در غرفه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان همه چيز وجود دارد از كتابهاي سنين مخبلف تا وسايل كمك آموزشي و اسباب بازي هاي فكري و ... چند كتاب مي خرم و از لابلاي جمعيت بيرون مي زنم.
ــ چند غرفه آنطرفتر انتشارات قدياني قرار دارد. كاسبتر از اين انتشاراتي كمتر ديده ام. هم داستان سيستان دارند و هم سري كامل كتابهاي تن تن!! آمارشان هم جالب است در سال 1386، حدود 600 عنوان كتاب با بيش از 4 ميليون تيراژ.
ــ سراغ انتشاراتي هاي عمومي مي روم. تا اواسط نمايشگاه همه به ترتيب حروف الفبا هستند اما نمي دانم چه اتفاقي مي افتد كه به يكباره همه چيز بهم مي ريزد و حروف الفبا قاتي مي شوند. فقط همينرا بگويم كه آنقدر دنبال نشر ساقي مي گردم كه وقتي به غرفه شان مي رسم، پرده را كشيده و رفته اند.
ــ نام يكي از انتشاراتي ها توجهم را جلب مي كند. «شهيد فهميده» جلو مي روم. كتابهايشان مثل نمايشگاههاي كتاب اطراف حرم امام رضا ويا فروشگاههاي كتاب آستانقدس است. از روشهاي لاغري و چاقي تا هيپنوتيزم و آب درماني و ... مي پرسم اسمتان چه ربطي به كتابهايتان دارد؟ فروشنده با عينك ته استكاني و دندانهاي سيم پيچي شده اش فقط لبخند مي زن!!
ــ غرفه طرحي براي فردا حالا ديگر مستقل و آبرومند شده است و دفتر و دستكي دارد و چند عنوان جديد از كتابهاي آقاي رحيم پور و از خانه به دوشي رهايي پيدا كرده است. سي دي ها هم كه همچنان روبراه هستند وعناوينشان روز بروز بيشتر مي شود.
ــ سراغ غرفه كتابهاي خارجي را مي گيرم. انتشاراتي هاي كم تعداد عربي كه بيشتر از لبنان سوريه اند. با عربي شكسته بسته سراغ كتابهاي مربوط به حزب الله لبنان را مي گيرم. درميان كتابهاي سياسي، كتابي چاپ لبنان است در مورد احمدي نژاد و چند عنوان درباره جنگ حزب الله و صهيونسم و ... كتابهاي عربي خيلي گرانند.از خير خريدنشان مي گذرم.
ــ وضع ظاهري نمايشگاه نسبت به سال گذشته و شروع طرح امنيت اجتماعي حسابي تغيير كرده است. خصوصاً غرفه هاي زيادي با كتابهاي مذهبي مثل قرآن و نهج البلاغه و...
ــ امسال هم پررونق ترین بخشهای نمایشگاه کتب کمک درسی، رمانهای خارجی، قرآنهای عجیب و غریب بزرگ و کوچک و از این قبیل هستند.
ــ در راه بازگشت توي مترو، جواني تهراني، دو نفر از برادران اهل سنت هرمزگان را گير آورده و درباره كتاب تيجاني با آنها صحبت مي كند. من گوش مي دهم. از آنها مي پرسد آيا تا بحال اشكالي از اين كتاب گير آورده ايد؟ من جواب مي دهم بله. به من نگاه مي كنند. و من جوابشان را مي دهم. (جوابشان انشاء الله در پست بعدي)
|
|