بسم الله الرحمن الرحيم
يك سكه ازاين گنج پايان ناپذير
1- قلاده هاي طلا بر اساس اصول درام، يك شخصيت محوري دارد و يك ماجرا. شخصيت محوري نه مأمور وزارت اطلاعات است و نه مأمور ام آي سيكس. شخصيت "فتنه" است. با اعضا، ويژگي ها و ابعاد مختلفش. طالبي سعي كرده پيوند اين اعضا را درقصه اي مستند گونه به نمايش بگذارد. بنابراین روند تاریخی اتفاقات، فیلم های آرشیوی و شخصیت های واقعی بازیگر صحنه اتفاقات 1388 بعنوان بازیگران فیلم درآمده اند؛ دریک قیاس مع الفارغ شبیه به فیلم نبرد الجزیره. كار مهم ديگر طالبي ساده سازي اين كلاف سردرگم و پيچيده براي ارائه به مخاطب بوده است. حذف زواید، نرفتن به سمت اخبار و اتفاقات محرمانه و اتکا به حافظه تاریخی مخاطب برای استفاده ازارجاعات خارج متنی.
2- خانه تيمي و تركيب عجيب و غريب اعضايش - يك سلطنت طلب با همسر خوشبخت بهاييش، دو جوجه منافق مزدور!، يك نماينده ازسفارت انگليس، يك هم جنس باز، يك لات كلاه مخملي با هدايت يك مأمور ويژه ام آي سيكس- نمادي براي هدايت فكري فتنه درسطحي بالاتر است. نه اينكه لزوماً چنين خانه اي وجود داشته است. البته سؤال من ازكارگردان محترم قلاده هاي طلا اينست كه چرا آقازاده ها را به اين خانه راه نداده است؟ يعني آقازاده ها به اندازه هم جنس بازها درفتنه نقش نداشتند؟
3- براين اساس كه تحقيق فيلم دقيق و بي نظير است، كارگردان مشقت زيادي براي جفت و جور كردن اجزاي فيلم، ذيل يك قصه روان نداشته است. يعني قصه درخود ماجرا نهفته است. انتخابات و ماجراهاي پس ازآن خود قصه ه اي جذاب، مستند و پركشش براي ساخت يك فيلم است و قلاده هاي طلا بهترين جواب است براي آنهايي كه درسينماي ايران مشكل قصه دارند و بهترين اثبات كننده اين نظريه كه انقلاب اسلامي، دفاع مقدس و تحولات جمهوري اسلامي درهمه اين 30 سال گنجينه هاي تمام نشدني براي الهام بخشي به آثار مختلف هنري است.
4- قلاده هاي طلا يك فيلم سياسي - امنيتي با همه مؤلفه هاي آشناي اين ژانر است. فيلم داعيه صرف محتوايي برای قبولاندن نظريه اي سياسي، يا دادن فقط يك پيام را ندارد. قلاده ها همه اينها هست اما پيش ازآن يك فيلم سينمايي جذابِ با ريتم و قابليت هاي فني مناسب و درخدمت قصه است. وقتي فيلم را براي بار دوم و با دقت بيشتر مي ديدم، هيچ كجا نديدم كه كارگردان درپي خودنمايي و به رخ كشيدن قابليت هاي خود يا ضرب شست نشان دادن به مخاطب باشد. دكوپاژ هاي دقيق و استفاده درست ازتوالي نماهاي متنوع همراه با بازسازي هاي بسيار خوب و باور پذیر و به معني واقعي يك فيلم متعادل و اندازه. البته به گمان من برخي نماهاي شخصيت هم جنس بازفيلم زيادي است و درنگاه واقعي اينهمه امتياز دادن به اين جماعت كه درجامعه ما وجود خارجي ندارند، لازم به نظر نمي رسيد. شايد اگر كارگردان بجاي اين شخصيت، برماهيت جنسي جنبش سبز تأكيدبيشتري مي كرد، دلنشين تر و واقعي تر مي بود. اشکال دیگر فیلم شخصیت پردازی ناقص دکتر رخ صفت است. با توجه به اینکه او مهره اصلی برای گره گشایی فیلم نامه است، بهتر بود تأکید بیشتری برزوایای شخصیتش می شد.
5- قلاده هاي طلا فيلمي لازم، واقعي،بجا و تعيين كننده است. براي كارگردانش دعا مي كنيم و آرزوي باقي ماندن برهمين صراط مستقيم را داريم. اما اين فيلم يك سكه از گنج پايان ناپذير اتفاقات فتنه 1388 است. ذكر اين نكته خالي ازلطف نيست كه فتنه 88 ابعاد و زواياي گوناگون و بسيار متنوع ديگري دارد كه ازقضا بيشترشان ايجابي و جزو فرصت هاي انقلاب اسلامي و خارج ازتهران هستند. هنگام ساخت مستند پايان فراموشي و با ديدن مستند هايي مثل ايران سبز و دختر لر به اين ظرفيت هاي بيكران ملت ايران پي بردم. شايد وقتش رسيده باشد كه هنرمندان ما ازچهارچوب پايتخت خارج شوند و سوژه هاي ديگر مربوط به فتنه رادراقصا نقاط كشور دريابند.
6- آخرين خبري كه ازفروش قلاده ها شنيده ام، عبور ازمرز يك ميليارد و پانصد و هفتاد ميليون تومان است. پس ازاخراجي ها كه دروازه هاي ورود مخاطب به سينما را فراخ تر كرد و با آشتي دادن تماشاگران با سينماها، همه فيلم هاي سينماي ايران را ازهرگروه و با هرتفكري منتفع كرد، جاي بسي خوشحالي است كه فيلمي سياسي با محتوايي فاخر و ارزشي به چنين فروشي دست مي يابد. دوستان روشنفكرِ مخاطب نديده حالا ديگر چه خواهند گفت، خدا عالم است. پس ازفروش اخراجي ها نوشته بودم. برخلاف نظر دوستان كه فروش اخراجي ها را متكي به شوخي هاي مبتذل و زرد بودنش! مي دانند، اعتقاد دارم كه فيلم هايي به مراتب زردتر و با محتواي فاسد و دريده تر ازاخراجي ها،فروش هايي بسيار كمتر داشته اند. حالا با فروش خوب قلاده ها جواب اين سؤال شفافتر به نظر مي آيد. جواب اين سؤال را بايد درجذابيت مضامين و سوژه هاي بكر انقلاب اسلامي كه تا بحال دست نخورده باقي مانده اند جستجو كرد. ادامه اين روند،روزبروز مخاطب سايه اي را كه درسينما شركت نمي كردند بيشتر به صحنه خواهد آورد و ناقوس مرگ سينماي شبه روشنفكري غرب زده بيشتر به صدا درخواهد آمد انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
از متروپولیس تا اسکار
مدتی پیش شهردار مشهد دریک آگهی بزرگ که با خطی زیبا درروزنامه های شهر چاپ شده بود، انتخاب خودش را بعنوان یکی ازاعضای برگزیده متروپولیس که معیاری برای ارزیابی توسعه شهری ازنگاه غربی هاست، به مقامات دیگر شهر تبریک گفته بود. - نمی گوییم خود نمایی و ریا و عوام فریبی و مرعوب بودن و ... که متهم نشویم – .
کار به جایی رسیده که ملاک ارزشیابی شهردارِ مهمترین شهر شیعیان جهان و پرزائرترین شهر جهان، غربی هایی هستند که لحظه ای اجازه ازیاد رفتن تهدیدها و تحریم هایشان را به مانمی دهند و تندتند دندان نشان می دهند و خط ونشان می کشند. متن آگهی و تبلیغات پیرامونش نشاندهنده ذوق زدگی مفرط آقای مهندس پژمان نسبت به این درباغ سبز نشان دادنِ بسیار مشکوک و افتخار به چیزی است که از اساس مورد گمان بد دوستاران انقلاب است.
سؤال ما اینست که آقای مهندس! غربی هایی که حالا به دشمنی علنی شان با ما افتخار می کنند، درشما چه چیزی دیده اند که اینهمه لی لی به لالایتان می گذارند و بالا و پایینتان می کنند؟ نکند به عملکرد لیبرالی شما و سکوتِ چون مرگِ شورای شهر خرفت مشهد نگاه کرده اند؟! نکند گسترش افراطی مجتمع های تجاری، شهربازی های به سبک غربی، افتتاح یکی پس ازدیگری پارکهای آب بازی، توجه به زیبایی بالای شهر درعین بی توجهی به مناطق محروم، گران کردن وسیلة نقلیة فقرا و... آنها را به طمع انداخته است؟!
آقای مهندس! چقدر این تقدیر از شما که درآگهی روزنامه نوشته بودید، شبیه جوایز مشکوک و چپ و راستی است که اصغر فرهادی برای جدایی نادر ازسیمین گرفت! احتمالاً او هم درپازل صهیونیسم جهانی، مهره با استعدادی می نمود که باید شکار می شد و شد.
آقای مهندس! توصیه می کنم مثل فرهادی باهوش باشید و خود را به یک جایزه و دو جایزه نفروشید. قیمت انحراف عقیده زائران امام رضا(ع) و کاستن ازکمیت و کیفیت زیارت تنها امام شیعیان مدفون در خاک ایران، بیش ازاینهاست.
شما شایسته شهرداری پاریس هستید!
بسم الله الرحمن الرحیم
بهار آمد و روسیاهی به زغال ماند
درباره انتخابات مجلس نهم
درباره فراز و نشیب این انتخابات که البته درچند شهر همچنان ادامه دارد و به دور دوم کشیده شده، چند نکته می نویسم. این برداشت ها با اشراف کامل بر فضای انتخابات مجلس نهم در مشهد و رصد انتخابات شهرهای دیگر ازراه دور است.
1- رأی آوردن تعداد قابل توجهی ازکاندیداهای مستقل درسراسر کشور، نشانه نمودار رو به رشد بلوغ سیاسی مردم است. این رأی علاوه برامیدواری به تشکیل مجلسی بهتر و متعالی تر، بهترین جواب شبهه افکنی های دوران فتنه است که رأی بالای شهر نشینان تهران را کیفی تر و با اهمیت تر ازرأی شهرستانی ها و روستائیان جلوه می دادند. ذکر این نکته راهم لازم می دانم که من و گروهی ازدوستان ازجمله محمد رضا دهشیری بعنوان کارگردان مشترک، دوماه پیش ازانتخابات و با هدف فرهنگ سازی حضور مستقل مردم درانتخابات اقدام به ساخت مستندی با عنوان " استقلال برای پیروزی" کردیم که به لطف پروردگار درابتدای شروع تبلیغات انتخاباتی درسطح کشور توزیع شد.
2- درمشهد، تمام هفت نفری که رقبای اصلی انتخابات درمرحله اول بودند و چهار نفرشان به رقابت دردور دوم انتخابات ادامه خواهند داد، ازدو لیست مشهور جبهه متحد اصولگرایان و جبهه پایداری بودند. یعنی این دوره چماق تهدید محوریِ حضور چپ ها، بی دین ها، اصلاح طلب ها، خطرناک ها و... بطور کامل درغلاف ماندو رقابت اصلی بین نیروهای وفادار به انقلاب بود. این یکی ازدلایل مخالفت با توزیع میلیونی لیست ساندویچی "هوالمطلوب" آنهم سه روز مانده به رأی گیری است. یعنی دیگر این دلیل که ما هوالمطلوب را برای دفع الشر و جلوگیری ازرأی آوردن ضد انقلاب ها توزیع می کنیم موضوعیت نداشت.
3- ما دردو دوره قبل انتخابات مجلس شورای اسلامی درمشهد که آرا ، با لیست هوالمطلوب شکل گرفت، گمان می کردیم این جناح های سیاسی هستند که ازبسیج سوء استفاده می کنند. اما لیست هوالمطلوبِ این انتخابات ثابت کرد که هم جناحهای سیاسی و هم بسیج بازیچة یک فرد با نفوذ، قدرت طلب، کم کار و پرادعا هستند که درهرلیستی حضور داشته باشد، همان! هوالمطلوب می شود. دراین انتخابات لیست هوالمطلوب برخلاف دو دوره گذشته، مرکب ازکاندیداهای جبهه پایداری بود.
4- جبهه پایداری هرچه درپایتخت هست، اعم ازاصول گرایی و عدالتخواهی و پایبند بودن به ادبیات احمدی نژاد 84 و ... بازتعریفش در شهرما مشهد، بسیار متفاوت با آن چیزی بود که نمایانده شد. درمشهد، بسته شدن این لیست و افراد شکل دهنده اش نه براساس شایستگی و انتخاب اصلح که براساس باندبازی و لابی کشی و بداخلاقی های سیاسی مرسوم انتخابات ها و بخش مهمی از رأی آوردنش هم با لیست هوالمطلوب بود. دراین باره تصمیم گیران جبهه پایداری مثل دکتر باقری لنکرانی و خصوصاً حجت الاسلام ماندگاری که خود مشهدی هستند، باید پاسخگو باشند.
5- فضای رقابت های فرهنگی – سیاسی و فعالیت های بچه های انقلابی و حز ب اللهی دراین دوره اصلاً نا امید کننده نبود. آقای کریمی با همه تمهیدات هو المطلوبی، از تیراژ میلیونی لیست ساندویچی تا سرلیست نوشتن خودشان دربرگه ها، تا فحش دادن به موقع به هاشمی و ... دردوراول انتخابات رأی نیاورد و به نظر من رأی سه نفر دیگرهم بطور کامل وابسته به هوالمطلوب نیست.( قاضی زاده مشهور و مشترک دو لیست، بنی هاشمی خوش نام، باسابقه و مورد وثوق متدینین و پژمان فر یک روحانی انقلابی و مورد توصیه حزب اللهی ها و علما بودند) نمونه های زیادی سراغ دارم که نیروهای اصیل بسیج درمقابل هوالمطلوب مقاومت و ازتوزیعش جلوگیری کردند. یکی ازبچه های بسیج تعریف می کرد، فرمانده پایگاهشان روی نام کریمی خط می کشیده و بعد لیست را به نیروهای بسیج می داده است.
6- همچنان نقطه ضعیف و نه ناامید کننده این انتخابات درمشهد، رأی نیاوردن نیروهای مستقلی است که قصد دارند هم به جناح ها و فساد هوالمطلوب ها آلوده نشوند وهم خرج های کلان تبلیغاتی را شرعی نمی دانند. البته رأیی که حاج خلیل موحد آورد، نسبت به چند مستقل دیگری که خودشان و انتخابات را با خرج های کلان ترکاندند، بسیار امیدوار کنند و جالب توجه بود. اما باید نیروهای اصیل انقلاب که همراه این روش انتخاباتی هستند، جمع شوند و با وحدت و تفاهم و اتخاذ شیوه های کارآمد، انشاء الله صُلحا را به مجلس بفرستند.
بسم الله الرحمن الرحیم
سیاه و سپید
حالا که جشنواره تمام شده است و به دیدن بیشتر فیلم ها مستفیض شده ام، برای سوزاندن بیشتر دل دوستانی که که این سعادت مهیب – ببخشید بزرگ - نصیبشان نشده است و ممکن است ازندیدن اینهمه اخلاق، آگاهی و امید که فورانش به بلندای برج میلاد بود، افسرده شده باشند، درباره چند فیلم جایزه بگیر جشنواره چندبار روی صفحه کلید می کوبم.
عمّة خر، خاله گاو
برخلاف تصور خیلی ها به نظر من ضد گلوله تقلید اخراجی ها نیست. چه، کاستی های زیادی دراین فیلم هست که دراخراجی ها نیست و بالعکس. اما فیلم ازهمان گونه استثناگراهای دفاع مقدس است. تفاوتش با اخراجی ها 1 هم پایان بندی اش است. اخراجی ها به سعادت می رسیدند و ازنظر توجه به ماهیت دفاع مقدس به مرتبه بالاتری می رسیدند، اما سلیم عمّة خر و خاله گاو است. به شکلی که وارد جنگ می شود، همانطور هم دست نخورده بازمی گردد. یعنی هم گلوله ها بربدنش اثر ندارد و هم معنویات و اخلاقیات جنگ. ازنوار فروشی شروع می کند و به سی دی فروشی ختم. ازنظر فنی فیلم شل و وارفته است و از دستگیره جذاب قصه که ضد گلوله بودن سلیم است، کمترین استفاده را کرده است. فکر کنید این خصوصیت می توانست مولد چه صحنه های کمیک و جذابی باشد اما همه فرصت های فیلمنامه در رفت و برگشت ها و اتفاقات تکراری نیمه میانی فیلم هدر می رود. نکته مثبت فیلم بازی روان ومتناسب هاشمی است که ساخته شده برای نقش هایی اینچنین.
اسم بدو فیلم خوب
نام گذاری فیلم ها هم ازآن معضلات جشنواره امسال است. گیرنده، من و زیبا، شورشیرین، برف روی کاج ها و ... اسمهایی بدون مسمّا و مسخره. فیلم روزهای زندگی هم اسم بدی دارد و تماشاگر انتظار دیدن فیلمی متناسب با این اسم را دارد. 15 دقیقه اول فیلم هم تا حدودی نشان دهنده همین فکر است. اما فیلم ازحدود دقیقه 20 تازه شروع می شود. یعنی هم قصه، هم شخصیت پردازی وهم مفاهیم عمیق انسانی و معنوی متناسب با دفاع مقدس. درست ازلحظه قطعنامه است که فیلم جان می گیرد و ما با یکی ازبهتریم فیلم های دفاع مقدسی این سال ها مواجهیم. مهمترین ویژگی روزهای زندگی اندازه بودن و تعادل اجزای محتوایی آنست. فیلم هم ماجرا داردو هم شخصیت، هم ایثار داردو هم انسانیت، هم نجات دارد و هم شهادت و درکنار اینها دفاع دارد و قاطعیت. یعنی آن دو موردی که لیلی جلوی امیر علی را می گیرد و ازکشتن عراقی ها بازش می دارد، درکنار کشتن قاطعانه اسیر فراری عراقی قرار می گیرد. یا اینکه همزمان با نجات تعدادی ازمجروحان، تعدادی هم به شهادت می رسند. تمهید استعاری کورشدن امیر علی هم جز تعلیقی که درفیلم ایجاد می کند، بخش معنوی شخصیت او را عیان می کند وچه خوب که فیلم درانتها دریچه نورانی امید را کور نمی کند و راهی به آینده روشن بازمی گذارد. درست برخلاف بیشتر آثار جشنواره های هرسال.
چرا غیرت محکوم است؟
مبنای قصه فیلم خرس ازابتدا برباد است. نورالدین که سال ها مفقود الاثر بوده باز می گردد و با وقاحت تمام ازهمسر سابقش که طلاق گرفته و همسر یک گاودار شده می خواهد طلاق بگیرد و با او ازدواج کند. قصه فیلم همین است بدون کلمه وقاحت که کارگردان بارندی آنرا از قاموس فیلم حذف کرده است. این یعنی اساسِ منطق فیلم متزلزل است. چرا عباس برای دفاع ازحریم خانواده اش محکوم است؟ دفاع عباس ازهمسر و خانواده اش چه مخالفتی با شرع، اخلاق و قانون دارد؟ فیلم درحق دادن به گلی درباره بداخلاقی عباس، چه اطلاعاتی به مخاطب می دهد؟ آیا قصه پیش رونده فیلم، چنان چیده شده که شخصیت عباس قادر به کشتن سه نفر و سپس خود کشی است؟ چرا نورالدین رزمنده است؟ اگر او بطور عادی حافظه اش را ازدست می داد و حالا بازمی گشت، جه خللی درقصه ایجاد می شد؟ و دهها سؤال دیگر برای فیلمی عصبی و دست چندم با تم آشنای آثار حاتمی کیا.
قصد و عدم وقوع
شاید سازندگان زندگی خصوصی تصمیم به ساخت یک فیلم سیاسی داشته اند، اما فیلم ازمیان انبوه انحرافاتی که فرزندان انقلاب دراین سالها پیدا کرده اند، سراغ مسائل جنسی رفته است. آنهم با شیوه ای تحریک کننده و مستهجن و با اشاراتی شرم آور و بسیار سطحی. اگر کارگردان قصد ساخت فیلمی واقعاً سیاسی داشت، کمی بخود زحمت می داد و سراغ مسائل سیاسی، فکری، اجتماعی، اعتقادی، فرهنگی، اقتصادی و ... هم می رفت. همه این مسائلِ درحقیقت اصلی، که مقدمه ایجاد انحرافات اخلاقی هستند، دریکی دو سکانس گذرا و سطحی خلاصه می شود و ازقضا به دلیل تک بعدی بودن به شدت شعاری هم به نظر می رسد.
30 دقیقة فوق العاده
خوابم می آد، دو بخش کاملاً متفاوت دارد. این یکی ازمشکلات اساسی بسیاری ازفیلم های جشنواره است. یعنی عدم توانایی فیلمنامه نویسان درادامه و تمام کردن یک سوژه خوب فیلم نامه ای. 30 دقیقه ابتدایی فیلم بسیار خوب است. یک طنز ناب اجتماعی ازنوع عطارانی، با همان زاویه نگاهی که او نمونه تلویزیونی اش را در مجموعه خانه بدوش به خوبی نشان داده بود. طنزی که خالی ازاشارات اجتماعی، سیاسی و تاریخی مردم ایران نیست. یعنی فیلم عطاران را می توان برشی ازجامعه ایرانی دانست. خصوصاً تمهید شوخی با تخته تفنگ بادی پدر که عکس های رویش دردوره های مختلف تاریخی عوض می شود. ازعکس اشرف و شاه تا صدام و حالا که پدر بدنبال عکس اوباما می گردد. این 30 دقیقه اول همچنین تحت تأثیر بازی بیاد ماندنی اکبر عبدی است. با قابلیت های خاص او که انحصاری هم هست. اما بعد ازآن، طنز ناب فیلم فروکش می کند و وارد قصه ای جنایی و بی هدف می شود که نه سر دارد و نه ته. البته باید درانتظار فیلمهای کامل بعدی عطاران باشیم.
کاریکاتور
اساس کاریکاتور عدم تقارن و بهم زدن نسبت اجزای چهره یا محیط است. درملکه نیز برخلاف روزهای زندگی، که سعی در برقراری تعادل و توازن داشته، شعارهای ضد جنگ و شبه انسانی فیلم آنقدر بردیگر اجزای فیلم سنگینی می کند که همه فضای فیلم را تحت تأثیر قرار می دهد. چطور ممکن است درجنگی نابرابر، بین المللی و دفاعی، آنهم دریک خط پدافندی نسبتاً آرام درآبادان، کسی چنین تفکرات شورِ روشنفکری ای داشته باشد. این هراس کارگردان اززدن حرف حسابِ متناسب با دفاع مقدس است که فیلمی چنین خوش ساخت و خوش آب ورنگ را به این روز می اندازد. ازابتدا تا انتهای فیلم، حتی یک رکعت نماز رزمندگان ایران درفیلم دیده نمی شود، آنوقت ما وضو گرفتن افسر بعثی را ازدریچه دوربین خرگوشی دیدگاه می بینیم. یعنی کارگردان تماشاگر را به این برداشت می رساند که بین ما و دشمن مهاجمِ بعثیِ وابسته به بیگانه هیچ تفاوتی وجود ندارد؟ ملکة زنبور عسل هم احتمالاً استعاره ای ازتقدیر خداوند است و این انگاره را تقویت می کند. نوعی جبرگرایی درجنگ که هرکس تا تقدیر محتومش فرا نرسد، کشته نمی شود. نگاهی با فرسنگ ها فاصله ازتفکر ناب انقلاب اسلامی و آموزه های بزرگان انقلاب مثل امام و رهبر انقلاب و شهدا و متفکرانی مثل شهید آوینی. به نظر من ملکه را با همین شرایط بدون نقطه ای کم یا زیاد می توان درهر کشور و با هرتفکری ساخت.
سیاه و سپید
بوسیدن روی ماه فرسنگ ها از طلا ومس فاصله دارد. کفاره گناه سعادت آباد که آقای اسعدیان زیر سبیلی تهیه کنندگی اش را انجام داد، باید جایی خودش را نشان می داد. یعنی اینهم ازشگفتی های سینمای ایران است که یک نفر امسال اخلاقی ترین فیلم سینمای ایران را کارگردانی کندو سال بعد تهیه کننده یکی ازکثیفترین و ضد اخلاق ترین فیلم هاباشد. بوسیدن ... ترسیم کننده یک ایثار فردی ازطرف یک نسل سوخته درجامعه ای سیاه و پرگناه و آلوده است. همان تم آشنای آثار دفاع مقدسی سالهای دورو نزدیک که یا جامعة پس ازجنگ را سیاه می بینند و یا دوست دارند سیاه ببینند. البته نباید ازچند سکانس حسی و لطیف فیلم به سادگی عبور کرد. صحنه مواجه شدن فروغ با جسد پسرش، هم جای مناسبی قرار گرفته و هم خوب پرداخت شده است. و نباید ازصحبت دوستانی که اصل قصه فیلم را مقوله ای خلاف شرع و البته خلاف قانون می دانند به سادگی گذر کرد. به نظر من بوسیدن روی ماه یک قصه کوتاه حداکثر 20 دقیقه ایست که به اندازه یک فیلم بلند کش آمده. خصوصاً 20 دقیقه ابتدایی فیلم که کاملاً اضافه است. فیلم می توانست ازجایی شروع شودکه احترام درحال ورود به بنیاد است و خبر پیدا شدن استخوان های پسرش را دریافت می کند و بعد شخصیت پردازی خانواده و ...
قلاده های طلا
کاملترین فیلم جشنواره امسال با قصه ای شسته و رفته ومحتوایی متناسب با قالب انتخاب شده و بهترین فیلم طالبی تا امروز. چند روز قبل ازنمایش فیلم جوانی که درردیف پشت سرمن نشسته بود، درحال صحبت با موبایل به دوست آنطرف خطش می گفت که حتماً قلاده های طلارا بیا که هو کنیم و شلوغ کنیم. همه منتظر چنین واکنش هایی ازجماعت باغ وحش پارسالی فیلم پایان نامه بودند. اما اول تا آخر قلاده ها، جز یک صحنه کسی نفس نکشید. قصه کشش داشت و فیلم حرفش را درست و دقیق و حساب شده می زد و جای هیچ حرفی باقی نمی گذاشت. بازی امین حیایی به چشم می آمد و دوقلوها شخصیت های با نمکی بودندکه به نمایندگی ازنسل جوان قبل ازفتنه انتخاب شده بودند. اما بیشتر ازهمه ازصحنه های حمله به پایگاه بسیج خوشم آمد و بچه هایی که بیشتر ازهمه ظلم دیدند و مظلومیت کشیدند. کاش فیلم دربخش مسابقه به نمایش درمی آمد و جایزه می گرفت که سنت جایزه دادن به سینمای روشنفکری و خنثی کمی خدشه دار شود. البته انشاء الله فیلم جایزه اش را ازمخاطبان واقعی اش خواهد گرفت. به شرط گذشتن ازمافیای توزیع و اختصاص سینماهای مناسب و کافی.
بسم الله الرحمن الرحیم
اولین احساس تکلیف
امروز که روز پنجم جشنواره است هنوز چیزی ننوشته ام. فیلم ها آنقدر نازلند که نوشتنم نمی آید اما ازباب احساس تکلیف و علاقه به جواد اردکانی، بچه با صفای مسجد مالک اشتر مشهد که شور شیرین را به یاد شهید کاوه ساخته است، مختصری قلمی می کنم.
اگر شور شیرین را یک فیلم شخصیت درباره شهید کاوه بدانیم، جامی خوریم. شخصیت پردازی کاوه به اندازه ای کامل نیست که همه ابعاد این اسطوره دفاع مقدس را به مخاطب بنمایاند. همچنین شخصیت پردازی کاوه دراین فیلم نسبت به شهید برونسیِ فیلم به کبودی یاس ضعیف تر و جانیفتاده تر است. هنرپیشه نقش کاوه هم علیرغم شباهت نسبی به شهید کاوه، نمی تواند ازپس این نقش مهم خوب برآید. اما اگر شورشیرین را به چشم یک فیلم دفاع مقدسی نگاه کنیم، با فیلمی روان و صمیمی با ریتمی مناسب و قصه ای متناسبِ ادعای فیلم مواجهیم. آنهم دراین برهوت فیلم های حتی متوسط درباره دفاع مقدس و درفضایی که فیلم سازان دردایره کلیشه های دهه هفتادی به دفاع مقدس دور می خورند و مثل اسب عصاری به جایی نمی رسند. شور شیرین لحظات شیرینی هم دارد. به نظر من بهترین سکانس فیلم مقاومت زیبای ماموستای مسجد اهل سنت درمقابل کوموله هاست و شهادت زیبایش درآتشی نمرودی، برای دفاع از کلام خدا.
ازفیلم های اردکانی خوشم می آید به این دلیل که رابطه کارگردان با قصه و فضا و مردم تعریف شده و صمیمی است. ازسبیل مردونه تا این دو تای آخری می توانی راحت ماجرای فیلم را دنبال کنی و به حسی متفاوت برسی. یعنی فیلم می تواند تورا با خود همراه کند، دستت را بگیرد و چند قدم جلو ببرد.
البته شور شیرین زیاد هم کم اشکال نیست. مهمترین اشکال فیلم همین اسم است. من نیت اردکانی را درک می کنم. اما نام فیلم باید بخشی ازمحتوای یک فیلم یا درحقیقت درونمایه آنرا به اندازه لو ندادن قصه درخود داشته باشد.
البته بعنوان یک بچه حزب اللهی و یک مشهدی ازاردکانی به دلیل زنده کردن دوباره یاد دو شهید بزرگ خراسان، سپاسگذارم.
بسم الله الرحمن الرحیم
تنهایی دونده دوی استقامت1
سال گذشتة سینمایی، اتفاقاتی بس بزرگ داشت که مهمتر و سینمایی تر ازهرفیلم سینمایی بود. بیداری اسلامی، بیداری جهانی ضد استکباری، تحولات سیاسی داخلی، تحولات اقتصادی، برگزاری دو کنفرانس مهم بیداری اسلامی و کنفرانس حمایت ازمردم فلسطین و دهها موضوع ریز و درشت دیگر.
اما ازاین بین سهم سینمای ایران و بودجه های بیت المال که به پایش ریخته می شود، چیست؟
احتمالاً بازهم قرار است سینمای ما چشم برهمه این تحولات بسته و خود را گرفتار کلیشه های رایج سینما کند و بازهم پرَپَر سیمرغ نیمه جانی که جاده صاف کنِ جشنواره ها واهداف استعمارگران خواهد شد. و بازهم این هنرمندان و روشنفکرنماها و این سینمای بیمار ماست که ازپی تحولات پویا و سریع ایران و جهان می دود و روز بروز ازآنها دورتر می شود و این دوری، روز بروز باعث دورشدن بدنه اصلی سینما ازمردم و مناسبات اجتماعی شده و مردم را بیشتر به سمت هرآنچه غیر سینماست سوق می دهد.
دراین سال نو زیاد سیاه نمایی کردم، یکطرفه به قاضی رفتم و قصاص پیش ازجنایت کردم. اشکالی ندارد. ره دارز است و قلندر بیدار... فقط ده روز زمان لازم است تا صحت این ادعا رد یا اثبات شود.
بسم الله الرحمن الرحيم
دركشوري كه خلبان ها رئيس جمهور نمي شوند
مدتي شايد بيش از يك سال است كه تلويزيون بر اساس سياستی خاص كه خواهم گفت، توجهي افراطي به برنامه هاي زنده و پرمخاطب خود دارد و کاش این برنامه ها مثل رازِ استثنایی، رويكردی تخصصي برای انقلاب مظلوم اسلامی مان داشت.
سه نمونه مهم اين برنامه ها 90، هفت، پارك ملت و است.
اختصاص بهترين و بيشترين زمان پخش كانال هاي تلويزيون به اين برنامه ها، دستمايه قرار دادن موضوعات زرد و جنجال برانگيز و مخاطب جمع كن ، اجازه پرده دري و هتاكي به ارزش هاي دين و انقلابي و نه نقد سالم و سازنده ، توجه ويژه مديران صدا و سيما و ازجمله شخص آقاي ضرغامي به تعداد بيننده ها و ميزان مشاركت آنها درپيامك هاي دريافتي و... را كه كنار هم مي گذاري، تفكري منفعت محور، بلند مدت و موج سوارانه مي بيني كه احتمالاً تبلورش دركانديداتوري جناب ضرغامي براي انتخابات رياست جمهوري ديده خواهد شد. اما آقاي ضرغامي بايد ازهمين حالا خودشان را براي جواب دادن به پرسشهاي زيادي آماده كنند.
قيمت اين مردم فريبي و سوء استفاده ازامكانات عمومي چقدر است؟
به آينده و تبعات سياسي – اجتماعي برنامه هايي اينچنين آگاه هستند؟
چرا دركنار گسترش پديده هاي مبتذلي مثل 90 و هفت و پارك ملت، برنامه هاي مهمي چون ديروز امروز فردا تعطيل شد؟
آیا آقاي ضرغامي قرار است چراغ خاموش و با رويه خواص بي بصيرت، مزورانه و با هدف جذب اكثريت + جذب قشر خاكستري حركت كنند؟
رويه برنامه محبوب شما هفت دربرخورد با جشنواره عمّار و درست بعد ازآن دربرخورد با جايزه سياسي گلدن گلوپ به اصغر فرهادي چه بود؟
اين همان تلويزيوني است كه دريك شبكه چند تار موي يك خانم باعث سانسور مي شود اما شبکه دیگر، به بهاي تزویر مديرانش آخرين مدهاي هنرپيشه هاي آمريكايي را نمايش مي دهد؟!!
برادر ضرغامي، اشتباه می کنید اگرفکر کنید كه مردم فريب خواهند خورد. مردمِ با بصیرت تر ازمسؤولان این کشور، این شيوه های شترمرغي را ازهضم رابع هم گذرانده اند. آخرين موردش عاليجناب بيست سالة هميشه پيروز بود و قبل ازاو، تجربه خوش تيپ ترين خلبان دنيا!! فكر مي كنيد اگر آقاي قاليباف اين رويه را كنار گذاشته بود و صادقانه با مردم روبرو مي شد، آراء ش از آن كه شد بيشتر نمي شد؟ مرحبا به مردم كشوري كه درآن خلبان ها رئيس جمهور نمي شوند.
بسم الله الرحمن الرحیم
صدا و سیما بازهم در دام

حدوددوهفته پیش اجلاس سران اتحادیه اروپا برای تصمیم گیری درباره منطقه اقتصادی یورو، بحران های اجتماعی، نارضایتی های عمومی و ... درمقر این اتحادیه برگزار می شد...
نترسید، متن خبر تلویزیون دراین باره را پیاده نکرده ام. اما درخبر آنشب تلویزیون نکته و درحقیقت تناقض عجیبی دیدم که مطمئنم مدیران خبر تلویزیون به آن توجه نداشته اند. بالاخره باید فرقی بین صدا و سیمای فشل ما و امپریالیست های رسانه ای دنیا وجود داشته باشد. چه تأثیر گذاری جهانی دررعایت همین ظرایف است، وگرنه ماهم مثل بیشتر شبکه های تلویزیونی دفتر و دستک و خبرنگار و تجهیزات مدرن تصویری و صوتی و... داریم اما چرا نمی توانیم شیره جانِ رسانه های خبری را بمکیم و تأثیری مطابق حقانیت انقلاب اسلامی برجای گذاریم؟ به گمان من همه درهمین بی هنری ها و کارنابلدی های مدیران و کارکنان رسانه ایمان نهفته است...
شعار بس است. ازموضوع منحرف شدیم.
آنشب خبر تلویزیون با آب و تاب ازبحران دراتحادیه اروپا و به نتیجه نرسیدن مذاکرات این اجلاسیه و ایجاد تزلزل دراروپا و فروپاشی عنقریب آن می گفت و می گفت و... اما همزمان با این آب و تاب چه تصاویری پخش می شد؟!!
تصاویر بسیار زیبایی که تلویزیون های اروپایی با تکنیک تصویر برداری سیال و با استدی کم[1] ازاین اجلاس گرفته بودند و این اولین بار بود که تصاویری اینچنین زیبا و آرامش بخش ازیک رویداد سیاسی می دیدم. مطمئنم دربکاربردن این نوع تصویر برداری که ازنظر فرم شبیه فیلم های فاخر هالیوودی یا مسابقات فوتبال جام جهانی است، تعمد وجود داشته است و همه هدف تیم خبری مراسم، القای آرامش و عدم وجود بحران دراتحادیه اروپا بوده است. آخر چطور می شود تصاویری چنین آرامش بخش و چشم نواز دید و بحران دراروپا را باور کرد؟!
و مثل همیشه وبیشتر بزنگاه های خبری جهان، مثل 11 سپتامبر و جنگ 33 روزه و ... رسانه ما دردام امپریالیسم رسانه ای دنیا افتادند.
[1] - درایران معروف به لرزه گیر. وسیله ای که دوربین را روی آن سوار می کنند تا تصاویری سیال و بدون تکان ثبت شود. یکی ازبهترین نمونه های این تکنیک درمستند ماندگار" خنجر و شقایق" اثر نادر طالب زاده بکاررفته است.