|
زمبور
|
||
|
عسل زنبورهای نیشدار شیرینتر است |
بسم الله الرحمن الرحيم
اشاره : چهار سال پيش و براي شماره 19 مجله سوره كه ويژه نامه انتخابات نهم رياست جمهوري بود، سراغ عنابستاني رفتم. با اين تصور كه ايشان بخشي از خصوصيات مردمي و اخلاص آقاي احمدي نژاد را باخود دارد. مدتي پس از چاپ اين مصاحبه، آقاي عنابستاني به فرمانداري سبزوار رسيدند و تا امروز بيشتر از دسترس خارجند تا همراه مردم. فارغ ازعملكرد ايشان درانتخابات مجلس گذشته كه خلاف رويه آقاي احمدي نژاد با زد و بند و لابي هاي فاسد پشت پرده با احزاب و گروهها و اشخاص و تخلفات متعدد اخلاقي همراه بود، عملكرد ايشان دراين انتخابات هم جاي سؤال دارد. دعوتهاي متعددي ازايشان را سراغ دارم كه با دلايل كودكانه اي چون خستگي و همراه بودن با خانواده ردشده است. خداراشكركه مردم مانند دوره پيش سكان انتخابات را بدست گرفتند و انقلاب را سربلند كردند. با همه اينها اين مصاحبه را با نيت آشنا شدن با فضاي انتخابات قبل و درك تشابه ها و تفاوتهايش با اين انتخابات بخوانيد.
مصاحبه با عنابستاني، مسؤول ستاد احمدي نژاد دراستان خراسان
" عنابستاني" وكیل دادگستری و معاون فرهنگی سازمان نظام پرستاری كشور است كه مسئوولیت ستاد انتخاباتی دكتر احمدینژاد را در ستان خراسان به عهده داشته است.
تشكیل ستاد مردمی
ستاد دكتر احمدینژاد به معنی واقعی مردمی بود. از اسفند ماه گذشته این فكر به وجود آمد كه هستههایی ایجاد كنیم اما آرام آرام متوجه شدیم كه هیچ كدام از احزاب و تشكلها و گروهها پای عین كار نخواهند آمد. ما هم منتظر این گروهها و احزاب نماندیم. در فروردین جلسات اولیهای در دفتر یكی از دوستان پزشكمان تشكیل شد و آرام آرام جلسات شكل ستادی به خود گرفت. نه حكمی از تهران بود، نه ابلاغی و نه كسی مأمور تشكیل ستاد شده بود. عدهای كه دغدغه تفكر احمدینژاد را داشتند دور هم جمع شده بودند بعد از آن تقسیم وظایف انجام گرفت و این ستاد به تهران اعلام و از آنجا به رسمیت شناخته شد.
ستاد ما خیلی كم هزینه بود و این ثابت كرد كه سرنوشت انتخابات با هزینه و پول رقم نمیخورد. جو ستاد بیشتر شبیه حسینیه بود تا یك ستاد تبلیغاتی. نوع رفت و آمد بچهها، برخوردهایی كه داشته، زیارت عاشوراها، دعای كمیلها، نمازجماعتها، همینها باعث میشد كه هزینههای زیادی به ستاد تحمیل نشود. هزینههای معمول پذیرایی و نهار و شام در حد صفر بود. بچهها 24 ساعته كار میكردند، نان و سیبزمینی، نان و پنیر و هندوانه و از این قبیل چیزها میخوردند. هزینههای دیگر هم در حد چاپ پوسترهای سیاه و سفید با كیفیت پایین بود. ما فقط حدود بیست هزار از این مقواهایی كه با دست نوشته شود توزیع كردیم. البته مسئله پول نبود، پول را میشد گیر آورد. ما به این چیزها اعتقاد نداشتیم، به بچهها میگفتیم تبلیغ این است كه خودتان بنویسید. آنوقت میدیدیم ما تعداد كمی نوشتهایم اما هزاران پوستر روی در و دیوار است. البته خیلیها میآمدند و پیشنهادهای كلان میدادند. اما دكتر احمدینژاد چند بار تذكر داده بود هر پولی را كه به دستتان میرسد، به سه دست آنطرفترِ آن هم دقت كنید، كه حتماً حلال باشد، با پول شبههدار، دولت اسلامی درست نمیشود. ما اعتقاد داشتیم كه با تبلیغات پرزرق و برق نمیتوان در دل مردم جا گرفت. ما در دور اول انتخابات تا دو شب آخر سعی كردیم از پوستر زدن پرهیز كنیم. زمان تبلیغات خیلی طولانی بود. معنی نداشت ما هر شب پوستر بزنیم و فردا آن را بِكَنند. استراتژی تبلیغات ما تبلیغات كم هزینه بود.
تبلیغات سینه به سینه
من آنقدر خودم در جلسات مناظره شركت میكردم كه یكی از دوستان در ستاد آقایهاشمی میگفت: من نمیدانم تو كه مسؤول ستاد یك استان هستی چطور وقت میكنی اینقدر در جلسات مناظره شركت كنی. كار دیگری كه انجام دادیم این بود كه صدها روحانی را برای رفتن به روستاها و شهرهای دور افتاده بسیج كردیم. شعار اصلی دكتر احمدینژاد تشكیل دولت اسلامی بود. اجرای كامل احكام اسلام، اعتقاد به تمامیت اسلام. جمع شدن مردم حول این تفكر نشان میدهد كه مردم دینباورند. جمع شدن حول این تفكر احتیاج به توجیه نداشت. اصلاً تفكر احمدینژاد نوعی عشق و شور ایجاد كرده بود. البته ما هر شب در محل ستاد جلسه داشتیم و شهر به دوازده منطقه تقسیم شده بود كه جلسات آن مناطق به طور مرتب تشكیل میشد. دكتر در دور اول انتخابات برای سخنرانی وارد مشهد شد. از فرودگاه با یك مینیبوس راه افتادیم مسافت كمی كه رفتیم، یكی از تاكسیهای فرودگاه بوق زنان به ما نزدیك شد. راننده و سه خانم كه توی اتوبوس بودند و ظاهر مناسبی نداشتند دست تكان می دادند. ما توقف نكردیم. خانمها همینطور دست تكان دادند تا گریهشان گرفت. دكتر هم گریهاش گرفت. تا رسیدیم به حرم، در ورودی صحن جامع رضوی، مینیبوس توقف كرد تاكسی هم كنار مینیبوس نگهداشت، خانمها خودشان را به ما رساندند، فارسی را خوب بلد نبودند. راننده توضیح داد كه اینها توی مسیر به من گفتهاند كه ما ساكن اتریش هستیم. آنجا حرفهای احمدینژاد را شنیدهایم. امروز كه آمدیم، گفتند آقای احمدینژاد توی فرودگاه هستند، خیلی دوست داشتیم ایشان را ببینیم توی اتریش هم، به هر ایرانی كه میرسیدیم، میگفتیم به شما رأی بدهند. روشهای جدید و ابتكاری تبلیغات بیشتر از سوی مردم به ما منتقل میشد، همین اطلاعیههای دستنویس را ما توی خیابانها دیدیم و فهمیدیم چیز قشنگی است، به بقیه گفتیم شما هم بیائید و بنویسید. مثلاً من رفته بودم به یكی از مناطق پایین شهر. دیدم با زغال روی كارتُنهایی نوشتهاند احمدینژاد و به ستونها چسباندهاند. خیلی منقلب شدم حتی آنقدر جا خوردم كه تصمیم داشتم اینها را جمع كنم. اما بعد كه پیاده شدم، دیدم مردم خیلی خوششان آمده. میگفتند هر كس این كار را كرده عاشق بوده. یا یك وقتی دوستان فكر میكردند، پایین یك پوستر، جملهای بنویسند. یكی از جوانهایی كه در ستاد رفت و آمد داشت، گفت بنویسید: یك یا حسین دیگر تا دولت رجایی بیشتر نمانده است. سریع این شعار درست شد و ما بلافاصله آن را به تهران و شهرستانهای دیگر فاكس كردیم.
استراتژي يك به ده
ما استراتژی داشتیم به نام یك به ده. یعنی هر كس یا یك نفر صحبت میكند، او را ملزم كنیم كه با ده نفر دیگر صحبت كند. مثلاً جمعی از جوانها آمدند و گفتند كه ما میخواهیم نمایشگاه خیابانی درست كنیم. برویم توی خیابان بایستیم و بدون هیچ صحبتی پلاكاردهایی را بالا بگیریم. پلاكاردها هم بیشتر جنبه اجتماعی داشت. یعنی اشاره به شخص خاصی نبود ولی نقد اجتماعی بود، تا بوسیله آن ضعفها را به مردم نشان دهیم و آنها خودشان تصمیم بگیرند. كار قشنگی بود ما هم استقبال كردیم. كار دیگری كه كردیم این بود كه عدهای را بسیج كرده بودیم كه یكی یكی به مغازهها بروند و حرف بزننند مغازهداری نزدیك یكی از ستادها بود، پرچم یكی از كاندیداها را زده بود. بعد از دو سه روز دیدیم آمده و دنبال من میگردد، مرا كشید كنار، پلاستیكی داد و دستم، گفت این پرچم ستاد فلانی است، من روم نمیشه به خودشان بدهم، شما ببرید بدهید، از پرچمهای ستاد خودتان بدهید من بزنم. در جای دیگری بچهها میخواستند داربست بزنند. مغازهداری شدیداً مقاومت میكرد كار به بحث و جدل و حتی فرمانداری كشیده بود. كار آنقدر پیچ پیدا كرده بود كه خود من رفتم و صحبت كردم دست آخر قرار شد داربست را كج بزنیم كه زیاد جلوی دید مغازه را نگیرد. یك هفته بعد اتفاقی از آنجا رد میشدم. دیدم تمام شیشههای مغازهاش را عكس احمدینژاد زده، طوری كه چیزی از مغازه و كاسبیاش دیده نمیشد گفتم: تو چند روز ما را سَرِ مسئله داربست اذیت كردی! گفت: من آن موقع نمیفهمیدم برای كی میخواهید كار كنید.
يكي ازفيلمها
من خودم آن روزهای آخر، هر كس بحثی درباره احمدینژاد داشت، فقط میگفتم: یكی از فیلمهای ایشان را ببین! هر كدام را كه میخواهی، بعد نیاز نیست رأی بدهی. ما تصمیم گرفته بودیم داخل چند بازی نشویم، یكی بازی نظرسنجیها بود كه گفتیم چون این نظرسنجیها جنبه علمی ندارد، قابل اتكا نیست، دوم بازی شایعه بود و در آخر هم بازی تخریب. من با اطمینان میگویم، هیچكس نمیتواند از ستاد احمدینژاد چیزی بیرون بیاورد كه در آن شائبه تخریب دیگر كاندیداها باشد. بچهها را توجیه كرده بودیم كه به هیچ عنوان عكسالعمل نشان ندهند و نسبت به این موضوعات دغدغه نداشته باشند. ولی در مقابل همه این شایعات و تخریبها توصیه ما این بود كه شخصیت احمدینژاد را معرفی كنید ما در شبهای آخر مرتب تراكتهای كوچك چاپ كردیم. CD رایت میكردیم و به مردم میدادیم. شما در استان خراسان و خصوصاً در دور اول انتخابات، یك نفر از وابستگان به قدرت و ثروت و وابستگان به كانالهای حكومتی را پیدا نمیكنید كه به ستاد احمدینژاد آمده باشد. آنقدر مظلوم بودیم كه وقتی میخواستیم ستاد استان و ستاد مشهد را از هم تفكیك كنیم، غیر از خودمان كسی را پیدا نمیكردیم كه بیاید و این ستاد را راه بیندازد. یا احتیاط میكردند یا شرایط را نامساعد میدیدند. البته در دور دوّم كه اقبال عمومی بیشتر شد و صدها نفر به ستاد رفت و آمد داشتند. توانستیم این دو ستاد را از هم تفكیك كنیم، و نتیجه این شد كه در خیلی از شهرستانها كه رأی ما در دور اول در مقام پنجم بود، با اختلاف زیاد به مقام اول رسید.
پيروزي با دست خالي
این انتخابات از جنس دیگری بود. در انتخاباتهای قبل ما به تحلیلی میرسیدیم و برای یك نفر كار میكردیم. ولی در این انتخابات بیشتر از اینكه با تحلیل بیائیم با عشق وارد شدیم. احساس كردیم این تفكریست كه احتیاج به تبلیغ و ترویج دارد. همچنین باید بگویم این انتخابات نكات خیلی عجیبی داشت با دست خالی تبلیغ كردن، تحت فشار همه جانبه رسانهای شدن، جزو هیچ حزب و گروه و تشكیلاتی نبودن. الان هم كه فضای انتخابات تمام شده، معتقدم ایشان رئیسجمهور همه مردم است ما از باب وظیفه برای احمدینژاد كار كردیم و هیچ حق و برتری برای خودمان قائل نیستیم ما تنها به عنوان فردی از ملت ایران در این راه به آقای احمدینژاد كمك خواهیم كرد.
بسم الله الرحمن الرحيم
دلايل نامزد اول و چند تا ازطرفداراش :
1- رأي من كمتر از رأي بقيس.
2- حاج آقا گفتن بگو تقلب شده.
3- ناظراي مارواز دم خونه هاشون انداختن دم خونه اوناي ديگه.
4- مخابرات پيامكها رو قطع كرده
5- خودشون برگه هاي اضافي تعرفه رو پركردن و انداختن تو صندوق. برا همين مشاركت مردم شده 110 درصد.
6- ما سر بيشتر صندوقا ناظر نداشتيم.
7- اگه يك امضا از ناظرين ما پاي برگه هاي صندوقا ديدين سلام مارو هم برسونين.
8- دخالت نظاميا تو انتخابات ازاين واضح تر كه همه بسيجيا رأي گيري و رأي دادن؟
9- اعلام كردن تو استان اجدادي ما و تو شهرستان اجدادي ما و حتي تو محله اجدادي ما خيليا به رقيب رأي دادن. مگه ميشه، غلط كردن رأي دادن. اينا هم غلط كردن اعلام كردن.
10- بيشتر ماشيناي مدل بالا و تو بيشتر كافي شاپها و كافي نتا و فست فودا و پارتيايي كه اين مدت رفتيم، رأي ما اگه 4 به 1 نبوده، اقلاً نصف به نصف بوده. حالا چطوري ما نصف اونا رأي آورديم؟
11- به رفقاي دور ونزديكمون تو انتخابات توهين شده. دستا رو شده. ازپرچم كشور سوء استفاده شده، اينا كافي نيست؟ پس دليل آخرو گوش كنين.
12- اونا خيلي خيلي خيلي بدن. بد... بد... بد...
دلايل نامزد دوم :
1- اعلام كردن تو استان آبا واجداديمون فقط 15 هزار تا رأي آوردم. مگه ميشه؟
2- من بارها خدمت شما اعلام كردم، الآن هم اعلام مي كنم، سه تا صفر ازآراي منو با لاك غلط گير پاك كردن و بعداعلام كردن.
3- حالا معاون اول من به يكي ديگه رأي داده، اينكه دليل نميشه، يك رأي مگه چقدر تأثير داره؟
بسم الله الرحمن الرحيم
درتماسهايي كه با چند شهر دور و نزديك داشتم، اين نتايج را بدست آوردم. (نتايج براساس دريافتهاي شفاهي است و دقيق نمي باشد – درآمار ارائه شده، ارقام اول مربوط به دكتر احمدي نژاد و آمار دوم مربوط به مهندس موسوي است)
مشهد : صندوقهاي حاشيه شهر 90 به 10 درصد، صندوقهاي مناطق متوسط شهر75 به 25 درصد و در مسجد بولوار سجاد(بالاترين نقطه شهر مشهد) 400 به 500 رأي.
يزد : 58 به 54 هزار
روستاهاي برخي استانها مثل لرستان، چهارمحال و بختياري، اصفهان، خراسان رضوي و... 80 به 20 درصد و شهرهاي كوچك 75 به 25 درصد.
با احتساب آراي ديگر شهرهاي بزرگ و خصوصاً تهران تأثيري درانتخابات نداشته و مي توان پيش بيني كرد كه دكتر محمود احمدي نژاد با حدود 22 ميليون رأي در انتخابات رياست جمهوري دهم پيروز خواهد شد.
بسم الله الرحمن الرحيم
شب مناظره
انتخابات رياست جمهوري – 1376
دو نامزد رقيب كه مورد حمايت چپ و راست سياسي آنزمان قرار دارند، داغترين رقابت انتخاباتي بعداز انقلاب تا آنروز را رقم مي زنند. مهمترين شخصيت حامي ناطق نوري بعنوان كانديداي راست، هاشمي رفسنجاني آخرين رئيس جمهور ايران است. مهترين شعار خاتمي آزاديهاي مدني و جلوگيري از انسداد سياسي است. مردم آگاهانه و بيش ازآنكه رأي آري به خاتمي بدهند، رأي نه به بي عدالتيها و سياستهاي سازندگي آقاي هاشمي مي دهند. اما غافل ازاينكه قرار است بيشتر همان سياستها دراين دوره هم ادامه داشته باشد. ثروت اندوزي و حيف و ميل بيت المال، مسابقه رفاه و تجمل ميان مسؤولان، تجمل گرايي مسؤولان، رانخواري و ... از آزاديهاي سياسي و مدني هم آنچه به عموم مردم منتقل مي شود، فساد اخلاقي عمومي و خصوصي، تمسخر و انكار ارزشهاي ديني و انقلابي، توهين به اعتقادات مردم و ... است. طرح و بسط گفتمان عدالتخواهي، مبارزه فرهنگي با فقرو فساد و تبعيض، حركتهاي دانشجويي، طلبگي و دانشجويي و تلاش جهت زنده كردن ارزشها و اصول كمرنگ شده يا از دست رفته انقلاب و امام ازطرف رهبر و فرزندان انقلاب كه وابسته به هيچ جناح خود ساخته اي نيستند، جريان دارد.
انتخابات رياست جمهوري – 1384
مجموعه حركتهاي عدالتخواهانه از طرف رهبر، جوانان، اساتيد، روحانيون و ... از طرف آقاي احمدي نژاد به رسميت شناخته مي شود. و با شگفتي همه سياسيون و چپها و راستها و ليبرالها و التقاطيون و متحجران و مقدس نماها و... ازطرف مردم پذيرفته مي شود كه اين نه به معناي رويكرد مردم به يك شخص، كه به معناي عشق به تفكر امام و انقلاب اسلامي است وجالب اينجاست كه همه مخالفان آنروزهاي آقاي ناطق و آقاي هاشمي، اينبار طرفدار دو آتشه رقيب احمدي نژادند و فرياد شروع دوره اختناق و ديواركشي خيابانها سرمي دهند. امافرق اين انتخابات با 1376 اينست كه رأي مردم بجاي سلبي و نه به يك تفكر، آري به تفكر ديگريست. اما كاش، اين نقطه انتهايي درس گرفتن تفكر ليبرال – سرمايه داري بود.
انتخابات رياست جمهوري – 1388
هنوزهم جناحهاي سياسي و سياست بازها و... درس نگرفته اند.
بعدازمناظره سروصداهايي ازبيرون بگوش مي رسد. به ستاد احمدي نژاد دور ميدان برق مشهد مي روم. شهر دراين ساعت شلوغ و زنده است و لحظه به لحظه شلوغتر مي شود. چهار جوان ازخيابان عبورمي كنند. قيافه هايشان شباهتي با مذهبي ها و طرفداران دو آتشه احمدي نژاد ندارد. يكي به ديگري مي گويد :«دمش گرم دهن هاشمي رو سرويس كرد» و بي توجه به اتفاقات جلوي ستاد عبورمي كنند بطرف حرم مي روند. درطرف ديگر ميدان، يك پژو پارس با شعارهاي خاص طرفداران احمدي نژاد ايستاده است. آنطرفتر چند ماشين مدل بالا ايستاده اند ومشغول چسباندن پوسترهاي احمدي نژادند. بين دو نفر درگيري شده است. جواني سرمي رسد و بلند مي گويد : «امشب، شب وفات امامه رعايت كنيد» و نفرديگر فرياد مي زند«نثار روح حضرت امام صلوات» و مرافعه ختم به خير مي شود. كم كم دور ميدان آنقدر شلوغ مي شود كه راهي براي عبور ماشينها باقي نمي ماند. عده زيادي كنار ميدان ايستاده اند و با پرچمها و عكسها و يا با انگشتان V شكل براي ماشينها و موتورها دست تكان مي دهند. وانت پيكاني مدل پايين، نمايان مي شود. بار وانت آنقدر پراست كه چند نفر مجبور به ايستادن روي سپر شده اند. يادروزهاي پيروزي انقلاب مي افتم...
مگر چه چيزهايي از 1376 و 1384 تا امروز تغيير كرده است؟ تفكر آقاي هاشمي؟ تفكر آقاي خاتمي؟ رفتار حكومتي و اقتصادي اطرافيانشان؟ شعارهايشان؟ روشهاي انتخاباتي و تبليغاتيشان؟ يا... چطور ممكن است مردم دوباره به اين تفكرات متحجرانه و مصلحت انديشانه رو بياورند. فارغ ازاينكه دراين دوره چه كسي رأي مي آورد، دعا كنيم هميشه رأي مردم ايجابي و آري به ما باشد نه سلبي و نه به رقيبمان.
بسم الله الرحمن الرحیم
یک فیلم صادقانه
احمدی نژاد مثل همیشه خوب است و شاید خوبتر ازآن چیزی که فکرش را می کنیم. با ثبات، شجاع و با اعتماد به نفس. فضای عمومی فیلم هم صادقانه است و میزان ارتباطش با مخاطب بالاست. قطعات انتخاب شده از فیلمهای سفرهای استانی هم زیباست و حتی طنزی ملیح را برای تعدیل فیلم به همراه دارد. درمورد هولوکاست بعنوان یکی ازافتخارات احمدی نژاد درفیلم خبری نیست که امیدواریم درفیلم دوم به آن پرداخته شود. البته فیلم نقاط ضعفی هم دارد. چینش شمقدری برای مصاحبه درشأن احمدی نژاد نیست. احمدی نژادی که درطول فیلم همراه فقرا و عدالتخواه است، توی مبل سلطنتی و فرش آنچنانی و دریک دکور سیاه و کم نور و باکت وشلوار، تماشاگر را یاد آن احمدی نژاد ساده زیست فیلم 4سال پیش نمی اندازد.
بسم الله الرحمن الرحيم

فيلم آدمهاي جنگ
1- اخراجيها2 بيش ازآنكه فيلم قصه باشد، فيلم موقعيت است. موقعيتهاي طنزي كه گاه خنده دارند وگاهي بي مزه. موقعيتهايي كه البته بيشترشان تحقيق شده اند و درست. به همين دليل است كه حتي سختترينهايشان مثل دفن كردن اسرا درخاك، باور پذير است. بالاخره بايداز تحقيق يك مجموعه كتاب 60 جلدي، فيلمهاي زيادي بيرون بيايد كه اين آخرينش نخواهد بود.
2- فيلم پربازيگر است، اما شلوغ نيست. توانايي ده نمكي در مديريت هنرپيشه ها و ديگر عوامل بالا رفته است. اين مديريت خودش را درنماهاي حرفه اي ترفيلم نشان داده است. اما هنوز تا كامل شدن راه درازي درپيش است.
3- هنرپيشه هاي ده نمكي با اينكه معروفند و زياد و به اصطلاح ستاره، اما ستاره بازي درنمي آورند. جايگاهشان معلوم است و بدون درنظر گرفتن قوت و ضعف، برفيلم سنگيني نمي كنند. مثلاً امين حيايي با اينكه حضورش درفيلم زياد است، اما حيايي بازي درنمي آورد و به تماشاگر، احساس سوپراستار بودن دست نمي دهد. ده نمكي البته بايد هواي شريفي نيا راداشته باشد. مجري طرح بودن بجاي خود، اما اين اندازه از حس مالكيت به فيلم خطرناك است.
4- اخراجيها2 بازهم مانند1، فيلم آدمهاي جنگ است. حتي اگرسكانس افتتاحيه اش، نماهاي خوب جنگي داشته باشد. تمركز ده نمكي مانند كارگردانهاي ديگر دفاع مقدس، هنوز هم بر انسانهاي جنگ است.
5- دفاع مقدس ما و هرجنگ ديگري، يك پيكره است، با سرو تن و دست و پا و ديگر اندامها. اگر يكي ازاين اندامها را درتصويري يا فيلمي يا اثر ديگر هنري، بزرگتر ترسيم كني، حاصلش كاريكاتور است. خواه آن اندام طنز جبهه اي باشد يا معنويت جبهه اي يا جنگ جبهه اي. دراين سالها كمتر اثر كامل و دور ازهر شائبه كاريكاتوري داشته ايم. اخراجيها لااقل اين سعي را داشته كه جنگ را به مثابه همان پيكره كامل، يعني همراه با طنازيهايش ببيند. اما درهر دوبخش اخراجيها، معنويت جبهه اي كمرنگ است و كمتر از نوع خالصش را شاهديم. اين معنويت البته دراسارت مي تواند بيشتر نمود پيدا كند. چون حصر است و دوري از وطن و بي خبري و فشارو تنهايي. درهمه فيلم حتي يك نما از نماز، مخصوصاً به جماعت، دعا، نماز شب و قرآن خواندن نمي بينيم. لازم هم نيست اين اشارات مستقيم نقل شود، مي توان آنها را درحاشيه وقايع اصلي قرار داد. اين بخش از فيلم حذف شده، به عمد يا به سهو.
6- اينبار هم بيشتر شوخيهاي فيلم كلامي است، اما چند طنز موقعيت بسيار خوب راهم شاهديم. (موقعيتي كه حيايي جيب عراقيها را حين باتوم زدن مي زند) مي توان گفت فيلم از نظركيفيت طنزهاي كلامي عقب گرد داشته و در طنز موقعيت پيشرفت. اين نويد خوبي براي پيشرفت بيان طنازانه ده نمكي است.
7- ده نمكي جسارت مطبوعاتيش را درفيلمسازي هم حفظ كرده است. شوخي كردن با طيفهاي مختلف از فرماندهان جنگ گرفته تا روحانيون، خط قرمزي بود كه دراخراجيها1 شكست و دراين فيلم، به باورپذيري بيشتري رسيد. البته بخشي از طنزهاي كلامي فيلم، سطحي و لوده است و برخلاف عقيده خيليها، اين سطحي بودن، بيش از آنكه به فروش فيلم كمك كند، به فيلم ضربه مي زند.
8- تغيير سريع حس تماشاگر، درهردو بخش اخراجيها، از نكات مثبت و مهم فيلم است. تبادل خنده – گريه و تغيير مداوم اين حس كه درفيلم بارها تكرار مي شود، قدرت كارگردان درتسلط بر محتواي اثر را نشان مي دهد وگرنه خطر قرار دادن سكانسهاي متأثر كننده دريك اثر طنز را هركسي قبول نمي كند.
9- اخراجيها2 يك مشكل اساسي دارد. قصه! بداعت، فراز و فرود، تعليق، گره گشايي و... همه تمهيداتي است كه دراخراجيها1 به شكل بهتري شاهدش بوديم. به همين دليل است كه بسياري از تماشاگران، هنوز هم اخراجيها1 را فيلم بهتري مي دانند. مهمترين دليل اين اشكال، فيلمنامه است. فيلمنامه اي كه دوپاره است و به سختي مي توان ارتباط دو بخش آنرا در انتها جدي گرفت و باور كرد. به نظرمي آيد بخش هواپيما فقط به دليل طرح بحث منافقين به فيلمنامه تزريق شده است و كاركرد ديگري ندارد. همين ابزار تحقيقي مناسب با همكاري يك فيلمنامه نويس حرفه اي تبديل به فيلمي بسيار بهترمي شد.
10- فروش اخراجيها2 تا زماني كه اين مطلب را مي نويسم، از 3ميليارد تومان گذشته است. اين يعني حدود 5/2 ميليون تماشاگر!! ازاين فروش مي توانيم نكات زيادي را استخراج كنيم :
الف - سينماي دفاع مقدس، يك سينماي متحجر، عقب مانده و از دست رفته نيست. اما گاو نر مي خواهد و مرد كهن. خلاصه اينكه دفاع مقدس، هنوز هم يك گنجينه دست نخورده و بازنشده است و بسيار عميقتر و پرهيجانتر از جنگهاي جهاني و ويتنام و... كه هنوز بعد از 60 سال آمريكائيها با آن سرباز رايانها مي سازند.
ب - اين شبهه كه اخراجيها با شوخيهاي سطحي و مبتذل تماشاگر را به سالنها مي كشاند، با دلايل مختلفي رد مي شود. (فارغ از اينكه شوخيهاي اخراجيها مبتذل و سطحي است يا نه؟) مگر تماشاگر به ماهواره و فيلمهاي رنگارنگ دسترسي ندارد؟ مگر همه فيلمهاي سينماي ايران، خالي از شوخيها و محتواي مبتذلند؟ چرا آنها نمي توانند چنين تماشاگري داشته باشند؟ پس شايد فيلم مزايا يا نكات ديگري داشته كه تماشاگر براي نوبت پخش 3تا 5 صبح بليط خريده است؟! مگر سوپر استار از نظر ابتذال چيزي كم دارد كه درسينماهويزه مشهد سالنش را به اخراجيها مي دهند؟
11- اخراجيها درخيلي جاها فيلمي نقادانه است و لب مرز حركت مي كند. اما هيچ جا از مرزهاي اعتقادي دين و انقلاب اسلامي و ارزشهاي شهدا و دفاع مقدس عبور نمي كند. اين به خاطر تعهد كارگردان به شيوه نقديست كه بزرگان آنرا نقد درون گفتماني مي نامند. به همين دليل سرود اي ايران كه سالها سرود منتقدان برون گفتماني نظام بوده، دراخراجيها2 همپاي ارزشهاي نظام شده ولذت سيلي انقلاب به منافقان را دو چندان مي كند.
12- اخراجيها طرفداران سرسخت و متعصب و دشمنان شمشير از نيام كشيده دارد. ضررطرفداران متعصب اگر از دشمنان بيشتر نباشد، كمتر نيست. هردو اين گروهها و گرايشات باعث مي شوند كه فيلم دريك فضاي آرام ديده و نقد نشود.
اين يادداشت درشماره 30+10 مجله راه به چاپ رسيد.
بسم الله الرحمن الرحيم
اين مطلب در شماره 37 مجله امتداد به چاپ رسيد.
اشغالگران، بازيچه كودكان
اشاره : لوك لانگلي، مستند سازي آمريكايي و شايد بسيار دور از تفكر آمريكايي است. فيلمسازي كه در آثارش نشان داده اهل خطر كردن است و خيلي راحت به استقبال موقعيتهايي غير قابل پيش بيني مي رود. فيلم ديگر او «عراق تكه تكه شده»، حاصل سه سال تصوير برداري و حضور درعراق پس از اشغال آمريكائيهاست. فيلمي كه بسياري از نشانه هاي « نوار غزه » را نيز به همراه دارد. جديدترين ساخته لانگلي،«سازمان مجاهدين خلق و رابطه ايران وآمريكا» است. فيلمي كه اگربتواند از دام محافظه كاري مديران رسانه ملي رهايي يابد، مي تواند ابعاد متفاوتي ازسازمان مجاهدين خلق راعيان كند.
سالهاست عادت كرده ايم فلسطين را فقط از دريچه رسانه هاي خودمان دنبال كنيم. گزارشهاي خبري دست چندمي كه صداو سيما از رسانه هاي ديگر دنيا بازتاب مي دهد. سالهاست منتظريم يك مستند واقعي و عيني از فلسطينيان ببينيم. اثري كه واقعيات زندگي در مناطق فلسطيني نشين را بدون واسطه روايت كند...
نوار غزه فيلمي بسيار واقعي است. و به اندازه گزارشهاي خبري به زندگي فلسطينيان بسيار نزديك است و البته به اندازه فيلمهاي سينمايي شخصيت پردازي، احساس و فراز و فرود دارد. فيلم به اتفاقات پس ازانتفاضه سال 2000 مي پردازد. زماني كه فلسطينيها وضع بسيار بهتري داشتند و از جنگ تمام عيار امروز خبري نبود. فيلمساز سعي زيادي بر بي طرف بودن دارد. به چيزي تشويق نمي كندو ازچيزي نفي. نه پرتاب سنگ، نه كشتار و نه دفاع. اما حقيقت مظلوميت مردمي كه از خانه هايشان رانده شده اندو البته رويه فيلمسازي كه برخلاف ديگران، جمع فلسطينيان را انتخاب كرده، باعث مي شود، فيلم تأثير حسي بسيار عميقي برجاي بگذارد. اين تأثيرحسي البته با تمهيد مهمتري از طرف فيلمسازهمراه است...
اودرميان همه گروهها واقوام و گرايشهاي فلسطيني، كودكان و نوجوانان را هدف قرار داده است و با يك شخصيت پردازي مناسب، دنيايي واقعي و همراه با شيطنت را ازآنهاترسيم مي كند. دنيايي كه به اندازه مويي با كشته و زخمي شدن فاصله دارد. دراين انتخاب كودكانه، اختلافات، دشمنيها و سياست بازيهاي بزرگترها به چشم نمي آيد و تنها چيزي كه باقي مي ماند، مظلوميتي است كه در وراي آن هشداري بزرگ براي صهيونيستها نهفته است.
محمد نقش اصلي فيلم در نمايي از پدرش صحبت مي كند. پدر اجازه حضوردرسنگ پرانيهاي ديگر بچه ها را به او نمي دهد. اما جواب محمد اينست : « ... من دوست دارم سنگ پرتاب كنم». لانگلي همچنين با انتخاب نوجوانان تندترين شعارهاي ضد صهيونيستي را بدون شعارزدگي و گمانه طرفداري از كسي بيان مي كند. جايي كه بچه هاي روزنامه فروش به شارون و باراك و سران صهيونيسم فحش مي دهند وآنها را جنايتكار مي خوانند.
درفيلم همچنين نماهاي بسيار و كشداري از بازي بچه هاي فلسطيني را شاهديم. بازيهايي ساده و بي خطر كه در مواقعي تبديل به بازيهاي بسيار خطرناكي مي شود. بازي با بمب و گلوله، پرتاب سنگ و بازي در ميان رگبار گلوله ها و مقابل تانكها. همين نشانه است كه فيل را درعين هشدار دهنده بودن، روحيه بخش و اميدوار كننده مي سازد. اين بچه ها هستند كه با پرتاب سنگ، همه قدرت صهيونيستها را به بازيچه مي گيرند. اين عامل مفرح و روحيه بخش البته بهترين تصاوير براي تعديل سنگيني و سختي بخشهاي ديگر فيلم است.
البته فيلم مثل آثار بيشتر هنرمندان و اديبان غربي، به اين دليل اجازه ساخت پيدا كرده كه تا حد زيادي به شرايط اجتماعي فلسطينيان نزديك مي شود و برآوردي حتي نه چندان دقيق ازاجتماع درحال انفجار فلسطين را بازتاب مي دهد. براي اين رويكرد، كارگردان با انتخاب كودكان در حال نوعي آينده نگري و آينده گويي است. در همه صحنه هاي فيلم اين آينده گويي با يك هشدار همراه است. هشداري شايد براي صهيونيستها يا آمريكائيها يا ... كه اين آتشفشان در حال پيشرفت را دريابند. در نمايي يكي از كودكان مي گويند. من مي خوام با اسرائيليها بجنگم و به بهشت برم...
البته نمي توان ازاين قبيل آثار، توقع يك نگاه جامع وهمه جانبه و آرماني داشت. دراين فيلم هم مانند ساير آثار مشابه، هيچ اشاره اي به ريشه هاي شكل گيري اسرائيل نمي شود. مسأله غاصب بودن و نامشروع بودن اسرائيل هم كه جزو خط قرمزهاي غرب است، هيچ جايي درفيلم نمي يابد. اين نوع آثار را بايد در رده فيلمهاي صلح طلب قرار داد كه آخرين دعويشان صلح درمناطق اشغالي است. چيزي كه به نظر با ماهيت رژيم صهيونيستي مغاير است.
فيلم نوار غزه را من از فروشگاه دفتر نشر چهارراه كالج خريدم. فكر مي كنم بقيه فروشگاههاي دفتر نشر هم فيلم را داشته باشند.
بسم الله الرحمن الرحيم
اين مصاحبه درشماره 30+6 مجله راه به چاپ رسيد
نمي خواستيم پامنبري باشيم
اشاره:
كار فرهنگي و كالاهاي فرهنگي آنقدر متنوعند كه برنامه ريزي و ورود به همه آنها، كارهمه است ود رتوانايي عده اي و يا حتي دولت و حكومت نيست و اصولاً قرار نيست همه بنشينند تا حكومت برايشان كارفرهنگي كند. اين جملات را توي مصاحبه با مرتضي تقوايي خوب درك كردم. آشنايي با بچه هایی باانگیزه وپرتلاش كه اين دو را با اخلاص جمع كرده اند و البته كارشان اقتصادي است و پيشرو...
یکی از دغدغه های ما درمجله راه، اتصال مجموعه اجزايي است، كه قرار است فرهنگ اصیل انقلاب اسلامی را بسازند. خرده کارهایی که ممکن است ظاهرشان کوچک باشد اماآثارشان بسیاربزرگ است. به بزرگي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي. از تشکلتان و از بوجودآمدن فکر این کار بگوئيد.
از سال 1379 باجلسات نهج البلاغه و دین شناسی شروع کردیم و4سال پیش به این نتیجه رسیديم که با این روند تبديل به يك پامنبری می شویم. تصمیم گرفتیم تشکلی تأسیس کنیم بنام «در راه حق». تشکل ما 6 هسته دارد. فرهنگی، هنری، اقتصادی، هماهنگی، تبلیغات واجتماعی که زیرمجموعه اين هسته سه بخش ورزشی، تفریحی وانفاق وجود دارد. ما در خیابان صیادشیرازی مشهد، مسجدحسینیه امام حسین فعال هستیم و الان به صورت موسسه درآمده ایم.
حدود 4سال پیش توی یکی از جلسه ها بحث محصولات باربی مطرح شد. این جرقه باعث شد که بچه ها شروع به تحقیق اینترنتی کنند. نتیجه این تحقیقات در نشریه داخلیمان عطش به چاپ رسید. اینها انگیزه ایی شد که بچه ها برای تاثیرگذاری بیشتر، به سمت توليد دفتر رفتند.
چرا دفتر؟
باربی 200 قلم جنس دارد. کیف، مداد، خودکار، عروسک، حوله، ظرف غذا و... ما دیدیم نمی توانیم در همه اقلام وارد شویم. ديديم دفتر رسانه بسیار وسیعي است ومثل رادیو وتلویزوین ورسانه های اینچنینی به داخل خانه ها نفوذ می کند. ما تحقيق كرديم و فهميديم؛ یک بچه دبستانی حدود 1250 بار در طول سال دفترش را می بیند و درصورت زيبايي دفتر به شدت باآن انس مي گيريد...
بسم الله الرحمن الرحيم
سالهاست كه از شروع و فراگير شدن حركتهاي عدالتخواهانه مي گذرد. حركتهايي كه شروعش در دورانهاي سازندگي و اصلاحات بود و محركش سخنان پرشور رهبري و گفتمان سازي اساتيدي كه با سخنانشان راه فكري و شورو شوق لازم براي حركت را هموار مي كردند و جنبش عدالتخواه دانشجويي با همه فراز و نشيبهايش بوجود آمد كه سازماني منسجم، هويتمند و پرقدرت، حركتهاي عدالتخواهانه دانشجويان و طلاب را سازماندهي كرده و راندمانش را افزايش دهد. اما دراين ميان حلقه اي فراموش شده سالهاست حركتهاي عدالتخواهانه و با پشتوانه مردمي (بدون پشتوانه دولتي و حزبي و جناحي ) را تحت تأثير قرار داده است. حلقه اي كه درانقلاب با پيوند بازار – مراجع، بازار – مردم و بازار - مبارزين پرشده بود. اين حلقه كه كمبودهاي مالي حركتهاي عدالتخواهانه است، با دستگيري حجت الاسلام جهانشاهي بيشتر نمود پيدا كرد و با اين اتفاق، اين فكر بوجود آمد كه پشتوانه مالي حركتهاي اينچنين كه كم هزينه هم نيستند چيست؟
درصورت دستگيري جهانشاهيهاي بعدي، چه كسي از خانواده آنها حمايت خواهد كرد؟
هزينه منشورات عدالتخواهانه درسراسر كشور از چه راهي تأمين خواهد شد؟
هزينه ساخت آثار فرهنگي و هنري جبهه عدالتخواهان را بايد از چه راههايي تأمين كرد؟
و موارد متعدد ديگري كه مي توان گفت و كند شدن و انجام نشدنشان را به خاطر مشكلات مالي برشمرد.
براي پاسخ اين سؤال شايد بتوان راههاي مختلفي را پيشنهاد كرد. يكي ازآنها تأسيس صندوقي با عنوان " صندوق حمايت از حركتهاي عدالتخواهانه " يا نامي مشابه براي سازماندهي بهتر كارهاست. اين صندوق را مي توان تحت مديريت مجموعه اي مانند جنبش عدالتخواه يا هر مجمع مورد اعتماد ديگر و با هيئت امنايي شناخته شده و امين شكل داد. اين صندوق خواهد توانست بجز كمكهاي بلا عوض به شهداي زنده عدالتخواهي و خانواده هايشان، كمكهاي قابل برگشت به پروژه ها و حركتهاي راكد مانده انجام دهد.
اين مطلب، درجواب فراخوان دوست فرهيخته ام دروبلاگ پلخمون و براي آقاي جهانشاهي نوشته شد. البته طرحي خام و بيشتر براي طرح موضوع است. لطف كنيد پيشنهاداتتان را بنويسيد و فقط خواننده نباشيد.
بسم الله
الرحمن الرحيم

اقلام جهيزيه يك زوج مستضعف درمناطق پايين شهر مشهد :
گاز بدون فر، رختخواب يك دست، سرويس پلاستيك، چهار قابلمه روحي، سماور، استكان و نعلبكي و قوري، سجاده و جانماز، چرخ خياطي، سيني، سرويس ملامين 6 نفره، [درصورت توانايي داماد[ فرش ماشيني 3×4 و يخچال
قيمت تقريبي جهيزيه : 500 هزار تومان
بخشي از اقلام جهيزيه يك زوج مذهبي با مشخصات ذيل در مشهد :
عروس : خواهر زاده شهيد، دختر يك خانواده مذهبي(مادر و مادر بزرگ چادري و مقيد)، رشته علوم دامي، مذهبي، چادري، مقلد رهبر انقلاب
داماد: مذهبي(ريش و بقيه مظاهر مذهبي)، ليسانس حقوق، پسر يك خانواده مذهبي، ماشين پژوي 206
مشخصات منزل : ملكي، حياط با تزيينات پاركي، آسانسور، آپارتمان 150 متري، سه خوابه كف سراميك، دربهاي چوبي، آيفون تصويري، نور مخفي، گچبري، كولر گازي و...
دالان ورودي : مبل راحتي قرمز، سرويس كريستال قرمز ميوه هاي خارج فصل، سرويس آركوپال، عروسك قرمز، گلدان بلند قرمز، شمع قرمز، شيريني خانگي توي ظرف قرمز، چند شاخه گل قرمز و...
پذيرايي : سينماي خانگي، سرويس مبل هشت نفره(اقلام : كريستال چك، آجيل، ميوه، روميزي ترمه، كوسن سرمه دوزي، سجاده و جانماز ترمه سرمه دوزي) و نهارخوري هشت نفره منبت كاري با كله شير(اقلام : ترمه سرمه دوزي، سرويس چيني بزرگ شبه عتيقه، سرويس قاشق چنگال)، بوفه ظرف دو عدد(اقلام: كريستال تزييني)، ميز كوچك(اقلام: ظروع شمع دار)، آينه و دراور منبت كاري بطول دو متر، لوستر بزرگ، 40 لامپ سقفي، قاب بزرگ نقاشي ، ساعت شماته دار بزرگ، گرامافون، ظروف عتيقه صندوقچه قديمي حاوي سجاده ترمه و چادر نماز، عروسك بزرگ و...
آشپزخانه : يخچال فريزر سايد باي سايد(اقلام: انواع خلال خشكبار، انواع ميوه و سبزي، ماهي و مرغ سرخ شده، كيك خامه اي، انواع آبميوه، انواع سس، انواع نوشابه، انواع كنسرو، شير، تخم مرغ تزيين شده، سالاد اولويه و...)، ماكروفر، دو دستگاه گاز، كباب پز برقي، سرخ كن، ماشين ظرفشويي، ماشين لباسشويي، غذاساز، چرخ گوشت، چاي ساز، آبميوه گيري، سرويس قابلمه چند سرويس، ميز چهار نفره صبحانه خوري، سرويس قاشق چنگال، چهار سرويس ظرف آركوپال (حدود چهارصد تكه)، مخلوط كن، حبوبات، ماكاروني، انواع ترشي و...
اتاق كار داماد: ميز بزرگ كامپيوتر(اقلام : لب تاپ، چاي ساز، سيني و استكان، ظرف كريستال شكلات، سرويس اداري روميزي)، صندلي گردان بزرگ، كولر گازي ايستاده، سرويس لحاف و تشك، سرويس قابلمه، سرويس كريستال، كتابخانه چوبي درهرطبقه دو عروسك، پتو، لباس داماد، قاليچه دستباف و...
حمام (تمام وسايل حمام صورتي است ): جكوزي، وسايل بهداشتي، انواع حوله و...
اتاق خواب : تخت منبت كاري، روتختي تمام كاردست، عكسهاي بزرگ عروس و داماد، دراور بزرگ منبت كاري، لوازم آرايش آلماني خيلي زياد، لباسهاي عروس و داماد، آباژور، يخچال كوچك ( اقلام: كيك كاكائويي، معجون، آبميوه، ميوه،مربا، ژله، خامه و...) و...
اتاق سوم : دو دست رختخواب كامل، دو لحاف، دو لحاف ديگر، چرخ خياطي و ميز، اتو بخار، اتو پرس، جارو برقي، قاليچه دستباف
سرويس بهداشتي : انواع شوينده ها، حوله، دستمال كاغذي رنگي و...
قيمت تقريبي جهيزيه : حدود 40 ميليون تومان
قيمت خانه : 150 ميليون تومان
[اقلام بر اساس مشاهدات عيني و قيمت حدودي مي باشد.]
|
|